مهرنوش :
در مورد داستان فرک جون:
آفرین فرک جون که با این شلوغی بلاخره قسمت خودت رو نوشتی

در مورد داستانت باید بگم که داستانت رو می تونم به 2 قسمت کاملا جدا تقسیم کنم:
قسمت اول مربوط بود به بازبی و داستانش که خیلی مبتکرانه و عالی بود و من خیلی خوشم اومد تنها موردی که می تونم بهش اشاره کنم ا
غراق آمیز بودن جاسوس بود که حتی از مذاکرات چادر هم مطلع شده بود ولی اصلا چیزی نیست که کلیت زیبای این قسمت رو بخطر بندازه
قسمت دوم مربوط به اعزام ارتش بود که دوباره موضوع
رقابت سیمون و لابر که تکراری و غیر جذاب شده بر کل این قسمت سایه انداخته و به نظرم می شد با یکم محتوای دست اول تر مهیج تر نوشته بشه

مهرنوش جون مرسی از لطفت/در مورد اینکه جاسوس چی به سیمون گفت چیزی ننوشته بودم شاید برای همین ایجاد شبهه کرده/از اینرو توضیحات بیشتر اضافه شد/ببین خوبه
قسمت خداحافظی لابر و سیمون رو کامل تغییر دادم/ببین خوب شده؟