مهرنوش :
نوشان :
سانسا تو جلسه شورا تو قسمت آخر خيلي رو مخم بود البته من كلا كف كردم هيشكي نگفت جان بايد پادشاه باشه ولي از سانسا بيشتر انتظار داشتم
كلا همشون رو مخ بودن و سمبل كردن ته داستانو ولي ملكه شدن سانسا عين يه خاري تو چشممه
نوشان جون، تبریک که بلاخره این سریال رو دیدی.
به نظر من سانسا اتفاقا از همه بیشتر تکلیفش تو این سریال مشخص بود، من یک قسمت قبل از جنگ نایت کینگ مطمئن شدم که آخر سریال شمال از هفت پادشاهی جدا می شه و سانسا ملکش می شه، به همه ی اطرافیانم هم گفتم که چه جان شاه بشه یا دنریس ملکه هر کس دیگه ای، اگر شمال باقی مونده باشه و سانسا زنده باشه ملکه شمال خواهد شد.
ولی خیلی از نقش های مهم سرنوشتشون سمبل شد!
مهرنوش جون تو اون شورا بعد از حرف سانسا هر کسی میتونست ادعای استقلال کنه یارا گریجوری از اول داستانم استقلال میخواست از دنریس، دورنی هام که کلا تنها پادشاهی ای بودن که از زمان تایگرین ها هم مستقل بودن و با ازدواج با تایگرین ها متحد شده بودن اینکه اونها هیچی نگن فقط سانسا بگه دور از ذهن بود حتی بعد از اینکه دیدن سانسا داره استقلال شمال رو میگیره بازهم هیچی نگفتن در حالی که میدون شمال قدرتمند ترین خاندان متحد تایگرین ها و رابرت براتیون بودن. اینش رو مخ بود وگرنه سانسا از یه دختر سر به هوا کم کم تبدیل به دختر سیاست مداری شده بود و سریال اینو خوب نشون داده بود. ولی کاش کاش یکی واسه دفاع از جان اسنو یه حرکتی میزد تو اون جلسه یه چیزی بیشتر از جمله آریا که گفت " هر کی به داداشم دست بزنه گلوشو میبرم". خیر سرش تایگرین بود به خاطر حرف اون تیریونِ... هم ملکه رو کشت. من دلم شکست
مرسی بابت تبریکت ولی اگه به عقب برگردم تا فصل هفت بیشتر نمیبینم چون خیلی چیزهای فصل هشت ایراد داشت. منم یه اخلاق بدی دارم وقتی وارد یه همچین داستانی میشم بدجوری با روح و روانم عجین میشه و یه پایان بد روانپریشیمو بیشتر میکنه. یعنی قشنگ عین یه نوجوونی که اولین باره شکست عشقی خورده احساس دلشکستگی میکنم .
من دوست دارم وایکینگ ها رو ببینم منتظرم تموم شن بعد اعصابم نمیکشه منتظر بمونم