بهزاد لابی :سلام نوشان 
من خوندم.
قسمت خوبی بود. فقط یه کم کاش وقتش رو بیشتر میکردی 
احساس میکنم که پاس گل دادی به مهرنوش و خیلی وارد جزییات سقوط و این چیزا نشدی.
بخش آکوییلا اما سورپرایز باحالی داشت. آفرین 
بهزاد من دوست دارم بنویسم ولی شک دارم دارم راهو درست میرم یا نه؟ الان ببین اگه یه قسمت نامعقول مینوشتم وقت اصلاحم تموم شده بود.
میتونم دو قسمت بنویسم اگه به نظرتون رویکرد جبهه متحد به ماجرا درست بوده میتونم بسطش بدم
مثلا یه ماجرایی بسازم از تمرین جبهه متحد که توش انگیزه بالای جنگجویی همه طرفین معلوم بشه یا یه جلسه بدون رومل با حضور لابر و سر جان که توش از ترس ها و امکاناتی که دارن و نرسیدن شاردل و این چیزها گفتگو بشه
یا همش اصلا
بخش آکوییلا به لطف خدا درست شد یه ماهه دارم فک میکنم چجوری منطقشو درست کنم یهو بهم الهام شد. حالا حالا ها کار داره هنوز معمای حل نشده زیاده که سعی میکنم با هیجان تعریفشون کنم
به اسپروس از قصد نپرداختم بخاطر اینکه هیجان داستان بالاتر بره