نوشان :
بهزاد من دو سه جا نوشتم و اصلا اسپروسم واسه همین داره میره اونجا
داستان از این قراره که آخرین باری که کتیبه ها پیدا شدن یه پادشاه ریورزلندی به نام باراد خونریز که به واسطه قدرت کتیبه ها قدرتمند شده زده باسمن ها رو پوکونده
نسلشون در خطر انقراض قرار گرفته اصن
بعد باسمن ها یه جادوگری دارن به نام کیتایا که در واقع کیتایا لقبشونه یعنی یه خانواده جادوگرن همین طور والد و فرزندی کیتایا میشن. این آخرین کیتایا که الان آکوییلا اسیرش شده اون زمان جوون بوده ( 1000 سال پیش) اومده برای اینکه انتقام باسمن ها رو بگیره یه جادو گذاشته که هروقت دوباره کتیبه ها پیدا شدن دو برابر قدرتی که صاحب کتیبه میگیره، باسمن ها بگیرن که برن این بار انتقامشونو بگیرن
من احساس میکنم که خیلی فرمانده ها و پادشاه ها و ملکه ها در موردش صحبت نکردن و جدی نگرفتنش. یه جورایی احساس میکنم که بیشتر این بین خودمونه تا شخصیت های داستان. اینکه دقیقا در کدوم بخش ها این قدرت برای اونها هم داره عمل میکنه و چقدر ما متوجه این موضوع هستیم در جبهه متحد؟ فکر کنم یه کم بیشتر باید بهش پرداخت.
همینطور قضیه بیماری و انتقام ها برای اشخاص توی داستان مشخص نشده اونطوری که خودمون میدونیم.