فرک (Ferak) :نقدی بر قسمت نود، نویسنده مهرنوشمهرنوش جان قسمتهایی که تو مینویسی انگار خوب روغن کاری شدن! و بدون زحمت در ذهن من حرکت می کنند بدون هیچگونه اصطکاکی. این روان بودن متن و خواندن هر قسمت بدون زحمت بسیار لذتبخشه. قسمت قشنگی بود.دو نکته: یکی این که سر میز هرکدوم از اعضا برای حرف زدن از جا بلند میشدن یا یکی از میز دور میشد و حرف میزد ، من برای تصور این صحنه به مشکل برمیخوردم و لحظه ای از داستان جدا میشدم. به نظرم این مقدار از حرکت در یک جلسه طبیعی نبود.دوم سری قبل به شوخی گفتم شاید متوجه نشدی که نقده این سری نوشتی کارل اوپلن گفت اگه اسپارک موافق باشه، به نظرم باید می نوشتی بانو اسپارک. اینکه برای بعضی القاب رو نمی گی توی ذهن من مشکل ایجاد می کنه . مخصوصا که الگوی ما گیم او ترون هست و یادمه القاب خیلی مهم بوده اون دوره
ممنون فرک جون
چرا متوجه شدم ولی اونموقع دیگه این قسمت رو نوشته بودم!
و یه چیز دیگه هم هست، یکمش هم تقصیر خودتون هست، من تو کل داستان القاب اکسیموس ها رو بکار بردم ولی شما کمتر اینکار رو کردید و برای همین اینطوری تو ذهن من جا افتاده! فکر نکنم نوشان جون خیلی لقب بانو اسپارک رو بکار برده باشه
در مورد اون اتفاقات دور میز اتفاقا نوشان جون هم همین رو بهم گفت و منم خیلی فکر کردم ولی به نظرم اینطوری تنش حاکم بر اون جلسه و اون افراد رو نشون دادم، می خواستم بگم که اون جلسه و اون لحظات یک جلسه احساسی و پر تنش بود.