نوشان :
فکر کردی
24 ساعت به هر کدوم فرصت میدم. بعدش خودم مینویسم الان من انقدر غرق داستان شدم که صبح و شب دارم بهش فکر میکنم شده شب یه چیزی نوشتم خوابیدم صبح پاشدم پاکش کردم عوض کردم بعد رفتم دنبال زندگیم. قشششنگ از کار و زندگیم افتادم.
من برات داستان جور کردم نگران نباش یه آمپاسی برات میچینم که رومل خیره به آسمون بمونه 
ایول دمت گرم
خسته نباشی. ایشالله که اخراج هم نشی 
پس من رفتم توی افق محو بشم ...