مهرنوش :سلام نوشان جون
واقعا ازت ممنونم که با این سرعت این قسمت از داستان رو عوض کردی.
راستش به نظر من مشکلاتش حل نشد، چون موضوع این بود که چرا آکوییلا همون اول بجای اینکه
گردن اسپروس رو با دستاش بگیره یا شمشیر گردنش رو قطع نمی کنه!؟ چرا وقتی چند تا چادر آتیش می گیره باید اردوگاه رو ترک کنند؟ چون آتیش که از چادری به چادر دیگه(بخاطر فاصله ای که دارن) سرایت نمی کنه! و از اینجاش دیگه فقط سلیقه ی منه که دوست ندارم اینجوری به موضوع نگاه کنم که تقدیر همه مشخصی بوده و اتفاقات داره می افته چون از قبل مقدر شده
من یه ایده ای دارم که برات تو خصوصی می نویسم ببین نظرت چیه؟
ببین مهرنوش همیشه همه نمیام در جا قربانیشونو بکشن شاید میخواسته کسی نبینه بیاد کمک
اردوگاه ترک نکردن که رفتم یه 10 متر اون ورتر که تو دست و پا نباشن
ما که نمیدونیم تو اردوگاه چادرها چجوری ان ممکنه بهم سرایت کنند . غیر ممکن نیست به هرحال