خانه
755K

کافه نویسندگان

  • ۱۰:۵۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    سلام به همه دوستان عزیزم

    برای اینکه خط داستان گم نشه بهتره که یه جایی داشته باشیم تا در مورد داستان گاهی به بحث و گفتگو بنشینیم و چه جایی بهتر از کافه نویسندگان. قبلا این اتفاق در کافه گفتگو می افتاد که به دلیل حجم بالای مباحث، بحث تخصصی داستان نویسی در لابه لای بقیه صحبت ها گم می شد. 

    خب در ابتدا من چند پیشنهاد دارم که اگه  دوستان موافق بودند بعد از تصویب اجرایی بشه.

    پیشنهاد اول: برای تصویب هر پیشنهادی باید حداقل نیمی از دوستان با آن موافق باشند.

    دوم: موضوع داستان نیز از این امر مستثنی نیست و برای موضوع داستان هم باید رای موافق نیمی از دوستان کسب گردد.

    سوم: هر داستان روز شنبه شروع و در روز چهارشنبه خاتمه یابد.  اضافه نمودن تعداد روزها یا کاستن آن با رای نیمی از دوستان امکان پذیر است.

    چهارم: در هر داستان نفراتی که در آن داستان خاص مشارکت مستمر داشته اند حق دارند در پایان بندی داستان هم شریک شوند. (کسی که کمتر از 4 پست در داستان داشته نمی تواند در پایان بندی مشارکت کند.) 

    پنجم: هر داستان با 4 پست به پایان می رسد یعنی وقتی داستان رو به پایان می رود، با یک پست انتهای داستان بسته نشود و امکان اضافه کردن مطلب برا ی بقیه دوستان که در نوشتن داستان مشارکت مستمر داشته اند امکان پذیر باشد. 

    حالا این آخری رو برای چی گفتم: مثلا ممکنه برای شما اصلا مهم نباشه چرا مهران رفت توی اون جریانو چی شد ولی یکی از دوستان  بخواد داستان رو از دید سوم شخص تعریف کنه(بهزاد) و بگه چرا اینطوری شد یا خیلی از بچه ها که فقط خواننده هستن منتظرن دلیل رو هم بخونن. یا مثلا توی این داستان آخر کسی بخواد تکلیف قسمت عاشقانه سامی و الکس رو روشن کنه.(خودم، شایلان، نوشان) پس انتهای داستان هم مشارکتی بسته شه.

    ششم: اگر نشانه یا سرنخی در داستان ایجاد شد توسط شخص ایجاد کننده یا هر کدام از دوستان تکلیف اون قضیه هم روشن شه اینجوری نشه ته داستان یه سری چنگال کنار یه قبر بمونه یا مثلا اینکه چرا دهکده در نقشه نیست بی جواب باشه.) اینجوری داستان استخوان دار تر میشه.

    در ابتدا هیئت نویسندگان اینجا نام نویسی کنن. ( کسانی که می خوان در داستان نویسی شرکت کنن.)

    در صورت نام نویسی و شرکت نکردن در سه داستان پیاپی شخص از هیئت به طور خودکار حذف میشه و مجددا باید نام نویسی کنه.

    لطفا اول نام نویسی کنید بعد  این شش پیشنهاد من رو به رای بگذارید. در صورتی که پیشنهادی دارید بنویسید تا در صورت تصویب اجرایی بشه.

    متشکرم از همتون.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۴   ۱۱:۰۵
  • leftPublish
  • ۱۲:۰۸   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    بهزاد لابی : 
    زیباکده
    نوشان : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    7

    فرک

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1.      جلسه نظامی ای که برگزار شد خیلی خوب بود برای اولین بار تو این فصل داریم میشنویم که چه دلایل قانع کننده ای برای جنگ وجود داره

    2.      قلمت خیلی خوب بود توصیف شخصیت ساگشتا هم خوب بود

    نقاط ضعف:

    1.      ماجرا معبد همچنان روشن نیست ویژگی جادوگر ها مشخص نیست میتونستی این بخش و با کلی مجیک جالب ولی خیلی سرسری بهش پرداختی

    2.      این قسمت که آندریس میگه متوجه منظور پدرش شده، من بودم یه جوری مینوشتم که انگار متوجه نشده آخه خیلی سرسری و بی احساس از ماجرایی که ممکنه به ازدواجش ختم شه گذشت . قبول دارم که نمیخواستی آدم احساسی ای نشونش بدی ( بیچاره مادونا) اااااممممماااااا میشد یه کم اهمیت بیشتری برای این موضوع قائل بشه من جای مادونا بودم بهم برمیخورد!!!!

     

    زیباکده

    مرسی این قسمت رو من نوشتم البته 4

    در مورد معبد احتمالا در نیومده که دوبار بهش اشاره کردی. قصدم این بود که همه خواننده ها و حتی ارتش دزرتلند و ... شوکه بشن. اون شوکی که موقع استفاده ازش به نیکلاس و کیه درو، وارد کردم، میخواستم به خواننده هم وارد بشه. یعنی بدونن یه چیز خفن رومل پیدا کرده که به زودی خواهید فهمید چقدر خفنه. پس در نیومده.

    در مورد ایراد دوم، سعی کردم نشون بدم این ازدواج به طور مطلق سوری و برای منافع کشور هست. یعنی آندریاس ندید، بدون هیچ آشنایی یا اهمیتی که مادونا چجور آدمیه وقتی دید شاه اینطور صلاح دیده پذیرفت. مثل پذیرفتن فرمان بود بیشتر تا انتخاب همسر. البته مادونا هم حق داره بهش بر بخوره و حالا جریاناتی هم خواهد داشت.

    زیباکده

    واقعیت اینه که همون طور که گفتی به عنوان خواننده واقعا نمیدونم چه کارهایی میکنن جادوگرا به همین خاطرم یه جا نوشتم که آندریاس به کیه درو میگه هیچ وقت مطمئن نباش دست یه دزرت لندی رو خوندی 

    الان متوجه منظورت شدم ولی میشد یه کم ترسناک تر و مرموز تر نشونش داد البته ما یه مشکلم داریم اونم محدودیت در نوشتن هر قسمته شاید بخاطر همینه که به یه سری از جزییات نمیتونیم بپردازیم وگرنه قضیه ازدواجم دقیقا شامل همین محدودیت میشه

  • ۱۲:۲۹   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    سلام به نویسندگان گل
  • ۱۲:۳۰   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    من و فرک جون دیشب تا پاسی از شب مشغول بحث در مورد داستان بودیم، از بس وجدان کاری داریم ما
  • ۱۲:۳۴   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    بهزاد لابی : 
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    11

    بهزاد

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1-داستان خیلی قشنگ جلو رفته و مهره های شطرنج به نوبت سر جای خودشون قرار می گیرن.

    نکته: تا اونجایی که توی ذهنمه لباسهای مردانه از پشت، بند ندارن. لباسهای زنانه هستند که از پشت بندهاشون رو باز می کنی. البته صد در صد نمی تونم بگم.

    نقاط ضعف:

    1-     جمله بندیها بهتر شده ولی هنوز ایراداتی داره

    زیباکده

    من توی بعضی از فیلمها دیدم که لباسهای رزم(که آندریاس میخواست با اون لباس بره) کلی بند و چفت و بست در همه نقاط دارن. شاید بهتر بود اشاره میکردم که میخواد با لباس نظامی با ارتش خارج بشه.

    زیباکده

    آره لباس رزم از پشت هم چفت و بست داره و صحنه لباس-زره پوشیدن- رابرت باراتیون رو یادمه که لباس تنش نمیرفت و چاق شده بود و پسر عموی سرسی سعی می کرد به زور این چفت ها رو ببنده.

    اما لباسی که من اشاره کردم بهش لباس اسپروس بود. لباس رسمی پادشاه:

    شارلی روی تخت مجلل نشسته بود و اسپروس پشتش را به او کرده بود تا شارلی بتواند به او برای درآوردن لباس های رسمیش کمک کند. شارلی همینطور که بندهای لباس اسپروس را باز میکرد شروع به سخن گفتن کرد

  • ۱۲:۳۸   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 
    من و فرک جون دیشب تا پاسی از شب مشغول بحث در مورد داستان بودیم، از بس وجدان کاری داریم ما
    زیباکده

    آره منتظرم بچه ها هم به قسمتهای مورد نظر برسن و نظرشون رو بگن. واقعا دوست دارم رای من در نهایت کاملا منصفانه و به دور از روابط دوستانه یا رقابت بینمون برای گرفتن کاپ باشه.

  • leftPublish
  • ۱۲:۳۹   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    راستی سلام مهرنوش
    سلام به همه دوستان نویسنده
  • ۱۵:۰۴   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    چهاردهم

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    __

    نقاط قوت: در کل داستان ریتم و محتوای خیلی خوبی داشت و فضا سازی، پرداختن به اشخاصی مثل ساندرا و اون پیرمرد خیلی خوب بود و همه چیز داشت خوب پیش می رفت و اگر موضوعی که در نقاط ضعف بهش اشاره می کنم نبود امتیاز خیلی خوب می دادم.

    نقاط ضعف:

    در قسمت معرفی کتیبه ها گفته بودیم که ناتارهایی که از هر معبد نگهبانی می کنند 400 تا هستند که از روی این عدد مقدار مناسب برای حمله کنندگان که با تلفات قابل قبول اونجا رو ترک کنند رو محاسبه کرده بودیم ولی تو اینجا نوشتی 50 ناتار، برای همین برای این قسمت بجای خیلی خوب امتیاز خوب رو دادم

    اشکالی که فرک جون هم بهش اشاره کرد وجود داره یعنی یجا پیرمرد می گه نمی تونستم ببینمشون و حسشون می کردم و یجای دیگه گفت که 50 تا بودن یعنی می دیدشون! البته این مسئله رو شاید بشه با توضیحات اضافه ای رفع کرد مثلا وقتی مورد حمله قرار می گیرن از حالت نامرئی خارج می شن.

    ویرایش شده توسط مهرنوش در تاریخ ۲/۲/۱۳۹۷   ۱۱:۴۶
  • ۱۵:۰۹   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    پانزدهم

    بهزاد

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: مذاکرات خوب بودن یکی از نقاط قوت نوشته های شما ، نوشتن اتفاقات زیادی هست که در اقلیم های دیگه در حال رخ دادن هست.

    نقاط ضعف:هیچ نقطه عطف و یا خبر و اتفاق جدید مهمی به داستان اضافه نشد.

  • ۱۵:۱۸   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    شانزدهم

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: با اینکه در این داستان به اتفاقات کمی پرداخته شده شخصیت اکوییلا و جرجان خیلی عالی توصیف شده و پیشرفت محاوره بین ایندو برای خواننده کاملا جذاب و خوندنی و باورپذیر هست، اشکالاتی در این قسمت هست که من بخاطر اینکه از خوندن این قسمت لذت بردم بخاطرشون زیاد امتیاز کم نمی کنم.

    نقاط ضعف:

    نبود اتفاقات مهم و عدم پرداخت به موارد مهمی که در داستان در حال رخ دادن بود.

    عدم پرداخت مناسب در آینده به فرماندهانی که نامشون به داستان اضافه شد.

    مشکل مهم نداشتن شماره قسمت(امتیاز کم نمی کنم برای این موضوع تا آخر سیزن)

    مشکل در معرفی شخصیت فعال در هر پاراگراف، مثلا ریپولسی داره معرفی می شه که یا دستور کیه درو از راه دریاچه قو بره به سمت اکسیموس ها ولی یهو کیه درو به خودش لعنت فرستاد!

    ویرایش شده توسط مهرنوش در تاریخ ۲/۲/۱۳۹۷   ۱۱:۴۵
  • ۱۵:۳۶   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    نوزدهم

    بهزاد

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: مواردی که بهش پرداخته شده بود قسمت های اصلی داستان بود و دست سایرین رو در ادامه دادن بازگذاشته بود.

    نقاط ضعف: به اتفاقات به صورت سطحی و تیتروار پرداخته شده بود و هیچ کدوم عمق و کششی رو در خواننده ایجاد نمی کرد و به خیلی از حواشی هم که جا داشت پرداخته بشه، پرداخته نشد.

  • leftPublish
  • ۱۵:۴۳   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    بیستم

    فرک

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: این قسمت واقعا عالی بود، کاملا مفصل و با عمق مناسب به چندین اتفاق پرداخته شده بود،

    فضا سازی و متن عالی

    نقاط ضعف:

    نداشت.

  • ۱۶:۲۳   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    بیست ودوم

    بهزاد

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: در این قسمت پرداختن به موضوعات یکمی بهتر و مفصل تر انجام شده بود

    نوشتن قسمت های مربوط به شارلی و اسپروس از نقاط قوت نوشته های شماست.

    نقاط ضعف: هنوز قسمت اصلی یعنی میدان جنگ از عمق کافی برخوردار نیست. 

    ویرایش شده توسط مهرنوش در تاریخ ۱/۲/۱۳۹۷   ۱۶:۲۸
  • ۱۶:۳۸   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    بیست و سوم

    فرک

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: به موارد زیادی با عمق خوب و صحنه سازی خوب پرداخته شده بود.

    نقاط ضعف: ارایه گزارشی به این دقیقی از اقدامات اکسیموس ها در قاره شرقی که به این سرعت توسط جاسوس ها اطلاع داده شده باشه هم باور پذیر نیست و هم بر خلاف رویه ی داستان بود، چون مثلا دزرتلند که در متن جنگ قرار داره و به دریای لارا هم راه داره هنوز چنین اخباری رو دریافت نکرده و قرار هم نبود دریافت کنه

  • ۱۶:۵۰   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    بیست و چهارم

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: متاسفانه تقریبا هیچی!

    نقاط ضعف: قسمت اول داستان از نظر سناریو خیلی نامناسب بود، کیه درو وقتی لازم دید برای مشورت به سمت کمپ دزرتلند در نزدیکی پاپایان بره برای چی نصف ارتش محاصره کننده ی سانتامارتا رو با خودش برد؟؟؟

    پرداختن به باسمن ها خیلی تیتر وار و بدون عمق انجام شده بود و بعدا هم هیچ افکتی در ادامه ی داستان پیدا نکرد.

    جمله های کاملا نامربوط که هر کدوم در مورد قسمت کاملا مستقلی از داستان هستند بدون هیچ نشانه ای پشت هم نوشته شدن:

    ولی باقی مردم در فقر مطلق دست و پا میزدند. اسپروس با شنیدن خبرهای باسمنیا با خود اندیشید مطمئنا آنها برای جنگی بزرگ آماده می شوند
    آکوییلا اکنون که متوجه شده بود اسپروس برای دلبان دار کردن همسرش کلکی سوار کرده حاضر بود نصف دارایی اش را بدهد تا از راز این موضوع باخبر شود

     

    بهتر بود در اینجور مواقع یا فاصله ای ایجاد کنیم با مثلا یک چیزی اضافه کنیم که نشون دهنده ی ورود به یک مبحث جدید باشه مثل:

    از سوی دیگر در شمال سیلورپاین آکوییلا ...

    قسمت مربوط به ارتباط آکوییلا با جرجان خیلی عالی شروع شده بود و برای همین انتظار خواننده این هست که در ادامه هم این قسمت با صرف وقت و حوصله ی کافی نوشته بشه.

  • ۱۷:۰۸   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    بیست و پنجم

    بهزاد

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: پرداختن به میدان جنگ از گیرایی و پرداخت مناسبی برخوردار بود.

    معرفی لئونارد پودین که در قسمت های بعدی نقش پررنگی به عهده گرفته خوب بود.

    نقاط ضعف:

    بخش مربوط به مادونا و برخورد اتفاقیش با لوکاس شابین یکمی مصنوعی بود و خوب در نیومده بود.

    قسمت مربوط به کولینزها کاملا بدون محتوا و برنامه بود و دقیقا محتوای قسمت قبلی رو که نشان دهنده ی یکسری از فعل و انفعالات مشکوک بود دوباره تکرار کرده بود.

  • ۱۷:۱۱   ۱۳۹۷/۲/۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    فعلا تا همینجا
  • ۰۹:۱۶   ۱۳۹۷/۲/۲
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    سلام بچه ها، من دیشب نقد های خودمو خوندم و متوجه شدم که چند تاش در زمان کپی پیست دچار بهم ریختگی شده و چند تاش رو هم با لحن بد اخلاق نوشتم، تا یکی دو ساعت دیگه سرم خلوت شد ادیت می کنم. ببخشید
  • ۱۰:۴۵   ۱۳۹۷/۲/۲
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    چهاردهم

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: در کل داستان ریتم و محتوای خیلی خوبی داشت و فضا سازی، پرداختن به اشخاصی مثل ساندرا و اون پیرمرد خیلی خوب بود و همه چیز داشت خوب پیش می رفت و اگر موضوعی که در نقاط ضعف بهش اشاره می کنم نبود امتیاز خیلی خوب می دادم.

    نقاط ضعف:

    در قسمت معرفی کتیبه ها گفته بودیم که ناتارهایی که از هر معبد نگهبانی می کنند 400 تا هستند که از روی این عدد مقدار مناسب برای حمله کنندگان که با تلفات قابل قبول اونجا رو ترک کنند رو محاسبه کرده بودیم ولی تو اینجا نوشتی 50 ناتار و بعدا هم که توی تالار گفتگو بهت یادآوری کردم، با اینکه فرصت اصلاح بود، اصلا نگردی و این تناقض در داستان موند برای همین برای این قسمت بجای خیلی خوب امتیاز ضعیف رو دادم

    اشکالی که فرک جون هم بهش اشاره کرد وجود داره یعنی یجا پیرمرد می گه نمی تونستم ببینمشون و حسشون می کردم و یجای دیگه گفت که 50 تا بودن یعنی می دیدشون! البته این مسئله رو شاید بشه با توضیحات اضافه ای رفع کرد مثلا وقتی مورد حمله قرار می گیرن از حالت نامرئی خارج می شن.

    زیباکده

    توضیحم در مورد دروغ پیرمردم به نظرم واضحه حالا بازم بیشتر بازش میکنم پیرمرد اول نمیخواست اطلاعات بده در حدی که همراه ساندرا فک میکنه پیرمرد عقلشو از دست داده و به همین خاطرم گفت ناتارها 50 تان کلا داشت چرت و پرت میگفت ساندرا ازش پرسید مهاجم ها چنتا بودن گفت ناتارها 50 تا بودن میخواست ساندرا رو بپیچونه

    ولی ساندرا میفهمه که یارو اصلا نمیخواد اطلاعات مجانی بده میگه برن براش گوشت بیارن بنابراین مرده شروع میکنه به اطلاعات دادن

    ویرایش شده توسط نوشان در تاریخ ۲/۲/۱۳۹۷   ۱۱:۲۷
  • ۱۰:۵۸   ۱۳۹۷/۲/۲
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    شانزدهم

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: با اینکه در این داستان به اتفاقات کمی پرداخته شده شخصیت اکوییلا و جرجان خیلی عالی توصیف شده و پیشرفت محاوره بین ایندو برای خواننده کاملا جذاب و خوندنی و باورپذیر هست، اشکالاتی در این قسمت هست که من بخاطر اینکه از خوندن این قسمت لذت بردم بخاطرشون زیاد امتیاز کم نمی کنم.

    نقاط ضعف:

    نبود اتفاقات مهم و عدم پرداخت به موارد مهمی که در داستان در حال رخ دادن بود.

    عدم پرداخت مناسب به فرماندهانی که نامشون به داستان اضافه شد.

    مشکل مهم نداشتن شماره قسمت

    مشکل در معرفی شخصیت فعال در هر پاراگراف، مثلا ریپولسی داره معرفی می شه که یا دستور کیه درو از راه دریاچه قو بره به سمت اکسیموس ها ولی یهو کیه درو به خودش لعنت فرستاد!

    زیباکده

    من هنوز نمیدونستم شما در چه ابعادی میخواین بجنگین و من باید چه جوری در این جنگ شرکت کنم و به جه فرماندهانی احتیاج دارم بنابراین خیلی کج دار و مریز نفر جنگی به داستان اضافه کردم خیلی هم لزومی ندیدم شخصیت های فرعی مثل ریپولسی و تایگریس رو معرفی کنم فصل های آینده شاید بیشتر بهش بپردازم ولی تو اون شرایط جاش نبود

    "ریپولسی یکی از فرماندهان جدید ارتش ظاهری رعب آور داشت سالها در کوهستان زیر نظر عمویش تمرین کرده بود و جزو افرادی بود که جدیدا به ارتش ملحق شده بود . او به همراه 5000 نفر از سربازان ارتش در مرز اکسیموس مستقر شدند(مرز مشترک اکسیموس و سیلورپاین)  از سوی دیگر کیه درو که خود سابقا فرمانده نیروی دریایی بود با 5000 نفر از نیروهایش از طریق دریاچه قو به سمت جنوب حرکت کردند کشتی های جنگی سیلورپاین به خاطر بدنه باریک و سرعت حرکتشان از کارامدترین کشتی های دریاچه قو بودند اما کیه درو به خودش لعنت میفرستاد که چرا در زمان صلح به فکر افزایش تعداد این کشتیها برنیامده."

    توی اون خط که بولد کردم داستان ریپولسی از کیه درو جدا میشه ریپولسی رفته مرز اکسیموس و کیه درو هم با کشتی های جنگی رفته به سمت میدون جنگ و من چون میخواستم خواننده فکر نکننه که ارتش سیلورپاین یه ارتش آماده رزم بوده و به صلح طلبی سیلورپاین وفادار بمونم نوشتم تعداد کشتی ها کم بود و کیه درو چون قبلا فرمانده نیرو دریایی بوده به خودش لعنت فرستاد که چرا به فکر زیاد کردن این کشتی ها برنیومده

    البته توضیح تو پاراگرافو الان اضافه کردم

    ویرایش شده توسط نوشان در تاریخ ۲/۲/۱۳۹۷   ۱۰:۵۹
  • ۱۱:۱۳   ۱۳۹۷/۲/۲
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 

     

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    بیست و چهارم

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت: متاسفانه تقریبا هیچی!

    نقاط ضعف: قسمت اول داستان از نظر سناریو خیلی نامناسب بود، کیه درو وقتی لازم دید برای مشورت به سمت کمپ دزرتلند در نزدیکی پاپایان بره برای چی نصف ارتش محاصره کننده ی سانتامارتا رو با خودش برد؟؟؟     بخاطر اینکه من تو خصوصی از بهزاد پرسیدم بهزاد گفت قرار نیست قلعه سانتامارتا رو فتح کنیم منم نمیخواستم با محاصره بی نتیجه قلعه ارتش سیلورپاین و فلج کنم میخواستم تو جنگ شرکت کنن نمیشد تا ته داستان بشینن دور قلعه

    پرداختن به باسمن ها خیلی تیتر وار و بدون عمق انجام شده بود و بعدا هم هیچ افکتی در ادامه ی داستان پیدا نکرد.        قبلا هم گفتم قرار نبوده من تنهایی به باسمن ها بپردازم کم کاری باقی نویسنده ها باعث شد منم کم بنویسم که بعدا به تک روی متهم نشم

    جمله های کاملا نامربوط که هر کدوم در مورد قسمت کاملا مستقلی از داستان هستند بدون هیچ نشانه ای پشت هم نوشته شدن:

    ولی باقی مردم در فقر مطلق دست و پا میزدند. اسپروس با شنیدن خبرهای باسمنیا با خود اندیشید مطمئنا آنها برای جنگی بزرگ آماده می شوند
    آکوییلا اکنون که متوجه شده بود اسپروس برای دلبان دار کردن همسرش کلکی سوار کرده حاضر بود نصف دارایی اش را بدهد تا از راز این موضوع باخبر شود

     

    بهتر بود در اینجور مواقع یا فاصله ای ایجاد کنیم با مثلا یک چیزی اضافه کنیم که نشون دهنده ی ورود به یک مبحث جدید باشه مثل:

    از سوی دیگر در شمال سیلورپاین آکوییلا ...

    قسمت مربوط به ارتباط آکوییلا با جرجان خیلی عالی شروع شده بود و برای همین انتظار خواننده این هست که در ادامه هم این قسمت با صرف وقت و حوصله ی کافی نوشته بشه.   اتفاقا من به این قسمت به اندازه کافی پرداختم

    زیباکده

    این قسمت دقیقا وسط امتحانهای من و بعد کلی وقفه در داستان نویسی نوشته شد من خودم ازش راضی بودم به نظر با توجه به شرایطم خوب نوشتم حالا بالاخره هرکی یه نظری داره 

  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان