خانه
755K

کافه نویسندگان

  • ۱۰:۵۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    سلام به همه دوستان عزیزم

    برای اینکه خط داستان گم نشه بهتره که یه جایی داشته باشیم تا در مورد داستان گاهی به بحث و گفتگو بنشینیم و چه جایی بهتر از کافه نویسندگان. قبلا این اتفاق در کافه گفتگو می افتاد که به دلیل حجم بالای مباحث، بحث تخصصی داستان نویسی در لابه لای بقیه صحبت ها گم می شد. 

    خب در ابتدا من چند پیشنهاد دارم که اگه  دوستان موافق بودند بعد از تصویب اجرایی بشه.

    پیشنهاد اول: برای تصویب هر پیشنهادی باید حداقل نیمی از دوستان با آن موافق باشند.

    دوم: موضوع داستان نیز از این امر مستثنی نیست و برای موضوع داستان هم باید رای موافق نیمی از دوستان کسب گردد.

    سوم: هر داستان روز شنبه شروع و در روز چهارشنبه خاتمه یابد.  اضافه نمودن تعداد روزها یا کاستن آن با رای نیمی از دوستان امکان پذیر است.

    چهارم: در هر داستان نفراتی که در آن داستان خاص مشارکت مستمر داشته اند حق دارند در پایان بندی داستان هم شریک شوند. (کسی که کمتر از 4 پست در داستان داشته نمی تواند در پایان بندی مشارکت کند.) 

    پنجم: هر داستان با 4 پست به پایان می رسد یعنی وقتی داستان رو به پایان می رود، با یک پست انتهای داستان بسته نشود و امکان اضافه کردن مطلب برا ی بقیه دوستان که در نوشتن داستان مشارکت مستمر داشته اند امکان پذیر باشد. 

    حالا این آخری رو برای چی گفتم: مثلا ممکنه برای شما اصلا مهم نباشه چرا مهران رفت توی اون جریانو چی شد ولی یکی از دوستان  بخواد داستان رو از دید سوم شخص تعریف کنه(بهزاد) و بگه چرا اینطوری شد یا خیلی از بچه ها که فقط خواننده هستن منتظرن دلیل رو هم بخونن. یا مثلا توی این داستان آخر کسی بخواد تکلیف قسمت عاشقانه سامی و الکس رو روشن کنه.(خودم، شایلان، نوشان) پس انتهای داستان هم مشارکتی بسته شه.

    ششم: اگر نشانه یا سرنخی در داستان ایجاد شد توسط شخص ایجاد کننده یا هر کدام از دوستان تکلیف اون قضیه هم روشن شه اینجوری نشه ته داستان یه سری چنگال کنار یه قبر بمونه یا مثلا اینکه چرا دهکده در نقشه نیست بی جواب باشه.) اینجوری داستان استخوان دار تر میشه.

    در ابتدا هیئت نویسندگان اینجا نام نویسی کنن. ( کسانی که می خوان در داستان نویسی شرکت کنن.)

    در صورت نام نویسی و شرکت نکردن در سه داستان پیاپی شخص از هیئت به طور خودکار حذف میشه و مجددا باید نام نویسی کنه.

    لطفا اول نام نویسی کنید بعد  این شش پیشنهاد من رو به رای بگذارید. در صورتی که پیشنهادی دارید بنویسید تا در صورت تصویب اجرایی بشه.

    متشکرم از همتون.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۴   ۱۱:۰۵
  • leftPublish
  • ۱۰:۴۴   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    24

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- پرداختن به باسمن خوب بود.

    نقاط ضعف:

    1-     برعکس بقیه شخصیتهای داستانت که خیلی خوب پرورونده شدن شخصیتهای جدید اینطوری نیستن. مثلا ریپولوسی و تیگریس رو اصلا نمی شناسم.

    2- در شرایطی که شما با دزرتلند هم پیمان هستید اینکه مستقیما از پایتخت خودتون فرمان بگیرید منطقی به نظر نمیرسه-نامه ای از سیلورپاین رسیده بود که به کیه درو دستور داده بود تمهیداتی برای اشغال بنادر اکسیموس بیاندیشد-

    باید یه ستاد فرماندهی متمرکز وجود داشته باشه. اونهم در میدان جنگ نه در پایتخت.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۳/۲/۱۳۹۷   ۱۱:۰۷
  • ۱۱:۲۱   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    25

    بهزاد

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- اضافه شدن شخصیت جدیدی به نام پودین که در روند داستان شخصیت جالب توجهی در اومد.

    نقاط ضعف:

    1-     ما به کمک عقرب سرخ زره های دفاعی دژکوبها و سپر سربازانی که قراره از نردبانها بالا برن رو بهبودهایی دادیم. عقرب سرخ موفق شده موادی رو به فرمول سپرها اضافه کنه که مقاومت بیشتری در مورد ضربه و دمای بالا داشته باشن.  انجام این کار در میدان جنگ و یه شبه منطقی به نظر نمیرسه.

    2-     شما میتوانید از فردا صبح تحرکات بیشتری در اطراف قلعه داشته باشید تا تصور حمله همزمان رو در اکسیموس ها تقویت کنیم. از اونجایی که الان کیه درو در نزدیکی پاپایان هست و باید این نقشه در اطراف سانتامارتا انجام بشه، انجام نقشه فردا صبح ممکن نیست.

    3-     دیدار لوکاس و مادونا جوری بود که انگار لوکاس طرف مادونا هست و از شرایط مادونا که پادشاه براش در نظر گرفته ناراضیه و میخواد برای خلاصی از این شرایط بهش کمک کنه.-ولی در واقع نباید اینطور باشه-

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۳/۲/۱۳۹۷   ۱۱:۲۴
  • ۱۱:۲۵   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    من هم تا قسمت 25 نقد کردم.
  • ۱۲:۲۰   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    21

    مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1-اتفاقات زیادی در این قسمت میفته، شاید قسمتی که تونست تا حدی ایجاد هیجان کنه رفتن دارک اسلو برای یافتن کتیبه دومه.

    -به عنوان یک خواننده دوست دارم در مورد کتیبه ها بیشتر بدونم. اینا رو کی به وجود آورده؟ چرا باید در جای تاریکی نگهداری بشن؟ چه شکلی هستن؟ چرا در قسمتهای مختلف قاره پنهان شدن و....

    نقاط ضعف:

    1-     یه جا می گی پلین سواره نظام سبک رو به کارتاگو در جنوب شرقی فرستاد، چند خط بعد می گی"در تکمیل این نقشه تصمیم گرفت که سواره نظام سبک را بجای ارسال به مرکز کشور، نزدیک درگیری نگاه دارد با این هدف که حمله های سریع این نیرو به کاروان های تدارکاتی سرعت پیشروی نیروهای متحد دزرتلند-سیلورپاین را کند یا متوقف کند."  چون کاروانهای تدارکاتی از غرب به شرق میان، جمله دوم مغایر جمله اول هست. البته در آینده یعنی تقریبا در قسمتهای پایانی پلین این نقشه رو عملی کرد.

    2-     وقتی می گی نیمی از مردم شهر فرصت فرار پیدا نکردند. یعنی زمانی که ارتش دزرتلند رسید این عقب نشینی در حال انجام بوده و اونجا احتمالا باید یه درگیریهایی ایجاد بشه، به فرض اینکه مقداری از ارتش برای محافظت از این مردم میخوان اونها رو همراهی کنن. حتی میتونستی تصویری از لحظه بسته شدن دربها بنویسی و ناراحتی مردمی که فرصت نکرده بودن فرار کنن-البته الزامی نداره به عنوان پیشنهاد گفتم ، برای ایجاد هیجان یا تصویر کردن شرایط حاکم-توی این قسمت به خواننده کلی اطلاعات داده میشه اما نویسنده در انتقال حس اصلا موفق نیست.

    3-     اعلام اینکه ارتش سیلورپاین دارای دژکوب و منجنیق نیست در این لحظه از داستان درست به نظر نمیرسه. پلین اینو از کجا فهمیده.

    4-     به عنوان یک خواننده دوست داشتم می خوندم که مجیک این کتیبه چطور کار می کنه، بهتر بود در موردش توضیح میدادی. می تونست خیلی جالب باشه.

    5-     در کل این قسمت پتانسیل بسیار خوبی برای ایجاد هیجان در خواننده داشت ولی متاسفانه این هیجان ایجاد نشد. مثلا صحنه مالاریا گرفتن سرجان رو میشد طوری نوشت تا خواننده ای که دوست داره اکسیموس پیروز بشه واقعا توی دلش خالی بشه.

    زیباکده

    سلام فرک جون، ممنون از نقد مفصلت.

    در مورد مسایلی که اشاره کردی یکمی بیشتر توضیح می دم، در مورد موضوع اول باید بگم که شاه به سواره نظام دستور عقب نشینی به پالویرا رو داده بود ولی پلین سواره نظام سبک رو به پالویرا نفرستاد و اونو نزدیک میدان جنگ در قلعه کارتاگو نگه داشت، می دونم که مسیر تدارکات از جنوب غربی بود ولی سواره نظام که در جنوب غربی براش پایگاهی نمونده بود که به اونجا بره! نمی تونست که بره وسط خطوط دشمن توقف کنه، باید در نزدیکترین پایگاه به جنگ توقف می کرد، در عین حال در یک جنگ کلاسیک قرار بود بعد از پاپایان و سانتامارتا به کارتاگو حمله بشه که گودریان با نبوغ نظامیش قصد اکسیموس ها رو فهمید و به اونجا حمله نکرد. امیدوارم این توضیح کامل باشه ولی اگر باز هم ابهامی وجود داشت لطفا بگو.

    در مورد موضوع دوم قبول دارم که در این قسمت ها جا داشت به حواشی زیادی بپردازم و خیلی زیباتر می شد ولی همونموقع به نوشان جون گفتم که اگر از این بیشتر بنویسم کلا داستان تبدیل می شه به سرگذشت های اقلیم اکسیموس و بخاطر فشردگی اتفاقات مجبور شدم از پرداخت خوب به حواشی صرف نظر کنم ولی با این حال کاملا این نقد رو می پذیرم.

    در مورد موضوع سوم که بدیهی هست که وقتی ارتش سیلورپاین داشت وارد مرز ما می شد، دیده بان های مرزی ما از اندازه و مقدورات ارتش اونها ما رو فوری مطلع می کردند.

    در مورد موضوع چهارم که قبلا هم در کافه به اون اشاره کرده بودی: ببین من جریان این کتیبه ها رو از روی یک بازی معروف بین المللی اقتباس کردم، اینها مجیک هستند و از قوائد منطقی پیروی نمی کنند، اصلا کار بخصوصی نمی کنند مثل راز های تکنولوژی که قابل توضیح باشه، مثلا اینکه سیندرلا چرا لباساش که جادویی بود ساعت 12 تبدیل به کدو و فلفل شد و چرا ساعت 11 نشد و یا اینکه چرا زیبای خفته با بوسه ی شاهزاده بیدار شد و چرا جور دیگه بیدار نشد و یا چرا غول چراغ جادو 3 تا آرزو رو براورده می کنه و اینجور چیزهای مجیک دلیل و منطقی که قابل توضیح باشه ندارند، مجیک هستند و هیچ کس نمی دونه چطوری کار می کنه و چرا 8 تاهستند و چرا پراکنده شدن و چرا باید یه جای تاریک توی معبد باشن.

    مورد پنجم هم دقیقا حق با تو هست و می شد خیلی بهتر نوشت.

  • ۱۳:۱۹   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    زیباکده

    سلام فرک جون، ممنون از نقد مفصلت.

    در مورد مسایلی که اشاره کردی یکمی بیشتر توضیح می دم، در مورد موضوع اول باید بگم که شاه به سواره نظام دستور عقب نشینی به پالویرا رو داده بود ولی پلین سواره نظام سبک رو به پالویرا نفرستاد و اونو نزدیک میدان جنگ در قلعه کارتاگو نگه داشت، می دونم که مسیر تدارکات از جنوب غربی بود ولی سواره نظام که در جنوب غربی براش پایگاهی نمونده بود که به اونجا بره! نمی تونست که بره وسط خطوط دشمن توقف کنه، باید در نزدیکترین پایگاه به جنگ توقف می کرد، در عین حال در یک جنگ کلاسیک قرار بود بعد از پاپایان و سانتامارتا به کارتاگو حمله بشه که گودریان با نبوغ نظامیش قصد اکسیموس ها رو فهمید و به اونجا حمله نکرد. امیدوارم این توضیح کامل باشه ولی اگر باز هم ابهامی وجود داشت لطفا بگو.-منظورم اینه که اشاره به داشتن نقشه برای حمله به نیروی تدارکات در حالیکه داری عقب نشینی می کنی به سمت کارتاگو منطقی نیست. به نظرم نباید به نقشه حمله به تدارکات اشاره می کردی و فقط می گفتی رفت کارتاگو تا به میدان جنگ نزدیک باشه.

    در مورد موضوع دوم قبول دارم که در این قسمت ها جا داشت به حواشی زیادی بپردازم و خیلی زیباتر می شد ولی همونموقع به نوشان جون گفتم که اگر از این بیشتر بنویسم کلا داستان تبدیل می شه به سرگذشت های اقلیم اکسیموس و بخاطر فشردگی اتفاقات مجبور شدم از پرداخت خوب به حواشی صرف نظر کنم ولی با این حال کاملا این نقد رو می پذیرم.

    در مورد موضوع سوم که بدیهی هست که وقتی ارتش سیلورپاین داشت وارد مرز ما می شد، دیده بان های مرزی ما از اندازه و مقدورات ارتش اونها ما رو فوری مطلع می کردند.حمله یه دژ مستحکم پاپایان بدون تعداد زیادی از دژکوب ها و منجنیق ها ممکن نبود و این ابزار سنگین ضد محاصره نیز نمی توانستند به سرعت سواره نظام حرکت کند و در عین حال ارتش ارسالی سیلورپاین فاقد این تجهیزات بود پس این موضوع به پلین اجازه می داد که با آرامش بیشتری به روزهای آینده بیاندیشد. اینجا داری در مورد حمله به پاپایان میگی ولی سیلورپاینی ها به سانتامارتا حمله کردن و هنوز محاصره سانتامارتا صورت نگرفته، ممکنه دژکوب در فوج بعدی نیروهای سیلورپاینی باشه یا عقب تر در حال حرکت باشه. فهمیدن اینکه اونا کلا دژکوب ندارن زود بود.

    در مورد موضوع چهارم که قبلا هم در کافه به اون اشاره کرده بودی: ببین من جریان این کتیبه ها رو از روی یک بازی معروف بین المللی اقتباس کردم، اینها مجیک هستند و از قوائد منطقی پیروی نمی کنند، اصلا کار بخصوصی نمی کنند مثل راز های تکنولوژی که قابل توضیح باشه، مثلا اینکه سیندرلا چرا لباساش که جادویی بود ساعت 12 تبدیل به کدو و فلفل شد و چرا ساعت 11 نشد و یا اینکه چرا زیبای خفته با بوسه ی شاهزاده بیدار شد و چرا جور دیگه بیدار نشد و یا چرا غول چراغ جادو 3 تا آرزو رو براورده می کنه و اینجور چیزهای مجیک دلیل و منطقی که قابل توضیح باشه ندارند، مجیک هستند و هیچ کس نمی دونه چطوری کار می کنه و چرا 8 تاهستند و چرا پراکنده شدن و چرا باید یه جای تاریک توی معبد باشن.

    من در مورد چرا نپرسیدم،  نحوه انجام به شکل توصیفی  منظورم بود. مثلا با قرار دادن کتیبه در نقطه فلان معبد، کتیبه نورانی شد و مثلا باعث شد کارگران خستگی ناپذیر بشن یا چوبهای کوچک به ابرچوبهای بزرگ تبدیل شدن یا هر چی شد. که مصداقش اینه که مثلا توی سیندرلا مجیک کدو حلوایی رو به کالسکه تبدیل می کنه. متوجه منظورم شدی؟ 

    مورد پنجم هم دقیقا حق با تو هست و می شد خیلی بهتر نوشت.

    متشکرم از توضیحاتت

    زیباکده

  • leftPublish
  • ۱۳:۳۰   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    21

    مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1-اتفاقات زیادی در این قسمت میفته، شاید قسمتی که تونست تا حدی ایجاد هیجان کنه رفتن دارک اسلو برای یافتن کتیبه دومه.

    -به عنوان یک خواننده دوست دارم در مورد کتیبه ها بیشتر بدونم. اینا رو کی به وجود آورده؟ چرا باید در جای تاریکی نگهداری بشن؟ چه شکلی هستن؟ چرا در قسمتهای مختلف قاره پنهان شدن و....

    مثلا میشد بگیم کلا نایت واکر وجود داره اما اینکه نشون داد که چطوری اولین بار این اتفاق افتاد جالب بود. یا مثلا بعدا بفهمم چرا اونا نمی تونن توی آب برن برام جالب خواهد بود. کلا این چیزا مهمه دیگه مثلا یادته گیر داده بودن به این قسمت که اگه اینا نمی تونن برن توی آب پس کی  به گردن اژدها زنجیر بست.

    ریزه کاری توی دنیای مجیک خیلی جالبش می کنه. مثلا یه نفر رو با شمشیر میزنی بعد 8 نفر می میرن بعدا میفهمی که اگه کسی که اینا را واکر کرده رو بکشی اونا هم کشته میشن. میخوام بهت بگم میتونی مجیکت رو خیلی جالب کنی تا اینکه فقط به عنوان یه ابزار  برای افزایش چوب بهش نگاه کنی.

  • ۱۳:۳۷   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 
    زیباکده
    مهرنوش : 
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    زیباکده

    سلام فرک جون، ممنون از نقد مفصلت.

    در مورد مسایلی که اشاره کردی یکمی بیشتر توضیح می دم، در مورد موضوع اول باید بگم که شاه به سواره نظام دستور عقب نشینی به پالویرا رو داده بود ولی پلین سواره نظام سبک رو به پالویرا نفرستاد و اونو نزدیک میدان جنگ در قلعه کارتاگو نگه داشت، می دونم که مسیر تدارکات از جنوب غربی بود ولی سواره نظام که در جنوب غربی براش پایگاهی نمونده بود که به اونجا بره! نمی تونست که بره وسط خطوط دشمن توقف کنه، باید در نزدیکترین پایگاه به جنگ توقف می کرد، در عین حال در یک جنگ کلاسیک قرار بود بعد از پاپایان و سانتامارتا به کارتاگو حمله بشه که گودریان با نبوغ نظامیش قصد اکسیموس ها رو فهمید و به اونجا حمله نکرد. امیدوارم این توضیح کامل باشه ولی اگر باز هم ابهامی وجود داشت لطفا بگو.-منظورم اینه که اشاره به داشتن نقشه برای حمله به نیروی تدارکات در حالیکه داری عقب نشینی می کنی به سمت کارتاگو منطقی نیست. به نظرم نباید به نقشه حمله به تدارکات اشاره می کردی و فقط می گفتی رفت کارتاگو تا به میدان جنگ نزدیک باشه.

    در مورد موضوع دوم قبول دارم که در این قسمت ها جا داشت به حواشی زیادی بپردازم و خیلی زیباتر می شد ولی همونموقع به نوشان جون گفتم که اگر از این بیشتر بنویسم کلا داستان تبدیل می شه به سرگذشت های اقلیم اکسیموس و بخاطر فشردگی اتفاقات مجبور شدم از پرداخت خوب به حواشی صرف نظر کنم ولی با این حال کاملا این نقد رو می پذیرم.

    در مورد موضوع سوم که بدیهی هست که وقتی ارتش سیلورپاین داشت وارد مرز ما می شد، دیده بان های مرزی ما از اندازه و مقدورات ارتش اونها ما رو فوری مطلع می کردند.حمله یه دژ مستحکم پاپایان بدون تعداد زیادی از دژکوب ها و منجنیق ها ممکن نبود و این ابزار سنگین ضد محاصره نیز نمی توانستند به سرعت سواره نظام حرکت کند و در عین حال ارتش ارسالی سیلورپاین فاقد این تجهیزات بود پس این موضوع به پلین اجازه می داد که با آرامش بیشتری به روزهای آینده بیاندیشد. اینجا داری در مورد حمله به پاپایان میگی ولی سیلورپاینی ها به سانتامارتا حمله کردن و هنوز محاصره سانتامارتا صورت نگرفته، ممکنه دژکوب در فوج بعدی نیروهای سیلورپاینی باشه یا عقب تر در حال حرکت باشه. فهمیدن اینکه اونا کلا دژکوب ندارن زود بود.

    در مورد موضوع چهارم که قبلا هم در کافه به اون اشاره کرده بودی: ببین من جریان این کتیبه ها رو از روی یک بازی معروف بین المللی اقتباس کردم، اینها مجیک هستند و از قوائد منطقی پیروی نمی کنند، اصلا کار بخصوصی نمی کنند مثل راز های تکنولوژی که قابل توضیح باشه، مثلا اینکه سیندرلا چرا لباساش که جادویی بود ساعت 12 تبدیل به کدو و فلفل شد و چرا ساعت 11 نشد و یا اینکه چرا زیبای خفته با بوسه ی شاهزاده بیدار شد و چرا جور دیگه بیدار نشد و یا چرا غول چراغ جادو 3 تا آرزو رو براورده می کنه و اینجور چیزهای مجیک دلیل و منطقی که قابل توضیح باشه ندارند، مجیک هستند و هیچ کس نمی دونه چطوری کار می کنه و چرا 8 تاهستند و چرا پراکنده شدن و چرا باید یه جای تاریک توی معبد باشن.

    من در مورد چرا نپرسیدم،  نحوه انجام به شکل توصیفی  منظورم بود. مثلا با قرار دادن کتیبه در نقطه فلان معبد، کتیبه نورانی شد و مثلا باعث شد کارگران خستگی ناپذیر بشن یا چوبهای کوچک به ابرچوبهای بزرگ تبدیل شدن یا هر چی شد. که مصداقش اینه که مثلا توی سیندرلا مجیک کدو حلوایی رو به کالسکه تبدیل می کنه. متوجه منظورم شدی؟ 

    مورد پنجم هم دقیقا حق با تو هست و می شد خیلی بهتر نوشت.

    متشکرم از توضیحاتت

    زیباکده

    زیباکده

    ببین در مورد موضوع اول که الان اشاره کردی به نظرم برداشتت اشتباه هست، چون پلین سواره نظام سنگین اسلحه رو که سرعت و توان تحرک کمتری داشتند به پالویرا فرستاد، برای این سواره نظام سبک رو نگهداشت که می تونستند از کارتاگو فورا خودشون رو به میدان جنگ برسونن و از همون اول این ایده یکی از چیزهایی بود که برای کم کردن سرعت پیشروی مهاجمین روش حساب کرده بود( بعنوان فرمانده ارتش جنوبی)

    در مورد دوم البته با نگاه خیلی سخت گیرانه می شه گفت که درسته و بهتر بود می نوشتم که هر 2 تیم محاصره کننده فعلا دژکوب و منجنیق ندارن.

    در مورد سوم احساس می کنم که این موضوع سلیقه ای هست و به نظر نویسنده برمی گرده، چون افکت هر کتیبه روی چیزهای زیادی تاثبر می گذاره و نمی شه به همه اشاره کرد، پرداختن یه یکی دو نمونه از تاثیرات به نظر من نمی تونست خیلی جالب باشه و باعث می شد که خواننده فکر کنه همین نمونه ها تمام افکت کتیبه هستند، من تصمیم گرفتم که در مورد خروجی این تاثیر بنویسم.

  • ۱۳:۴۱   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 
    زیباکده
    مهرنوش : 
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    21

    مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1-اتفاقات زیادی در این قسمت میفته، شاید قسمتی که تونست تا حدی ایجاد هیجان کنه رفتن دارک اسلو برای یافتن کتیبه دومه.

    -به عنوان یک خواننده دوست دارم در مورد کتیبه ها بیشتر بدونم. اینا رو کی به وجود آورده؟ چرا باید در جای تاریکی نگهداری بشن؟ چه شکلی هستن؟ چرا در قسمتهای مختلف قاره پنهان شدن و....

    مثلا میشد بگیم کلا نایت واکر وجود داره اما اینکه نشون داد که چطوری اولین بار این اتفاق افتاد جالب بود. یا مثلا بعدا بفهمم چرا اونا نمی تونن توی آب برن برام جالب خواهد بود. کلا این چیزا مهمه دیگه مثلا یادته گیر داده بودن به این قسمت که اگه اینا نمی تونن برن توی آب پس کی  به گردن اژدها زنجیر بست.

    ریزه کاری توی دنیای مجیک خیلی جالبش می کنه. مثلا یه نفر رو با شمشیر میزنی بعد 8 نفر می میرن بعدا میفهمی که اگه کسی که اینا را واکر کرده رو بکشی اونا هم کشته میشن. میخوام بهت بگم میتونی مجیکت رو خیلی جالب کنی تا اینکه فقط به عنوان یه ابزار  برای افزایش چوب بهش نگاه کنی.

    زیباکده

    فرک جون احتمالا چون من این کتیبه ها رو از یک بازی اقتباس کردم و در اون بازی خیلی به این چیزها پرداخته نشده بود و فورا افکت کتیبه ها روی عملکرد اون کشور تاثیر می ذاشت و برای خودم هم کاملا پذیرفتنی بود احساس نکردم که باید اینجا این جزییات رو پررنگ کنم، شاید در فصل بعدی یکمی بیشتر بهشون پرداختم.

  • ۱۳:۵۶   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    آره به نظر من با استفاده از خلاقیت میتونی خیلی این قسمت از داستانت رو جذاب و خوندنی کنی
  • ۱۵:۰۷   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    16 نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- قسمت دیالوگ ها و تلاش آکوییلا برای تخلیه اطلاعاتی جورجان و مستی او، خیلی خوب درومده.

    نقاط ضعف:

    1-  قسمت دوم انگار فقط برای اینکه وظیفه تو انجام داده باشی، دو تا جمله نوشتی که داستان پیش بره. من توی یاداوری ریپولسی و فرماندهان تو هم مشکل دارم و با هم قاطیشون میکنم. اصلا یادم نمیاد کیه درو از کجا فهمید الان باید بره جنوب(یعنی دزرتلند؟) یا کجا؟ قبلا همچین صحبتی نبود و من متوجه داستان نشدم.

  • leftPublish
  • ۱۵:۰۸   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست

    بچه ها من یه نکته بگم. دو سه جا پرش ها و اشتباهات زمانی داریم، که من نمیتونم تمرکز کنم ببینم اول کی شروع کرده، اما اگه شما تو نقدهاتون متوجه شدید، منم متوجه ش شدم ولی دقت نکردم که باید از کی بیشتر امتیاز کم بشه 4

    حالا بعدا نقدها رو میخونم. مثلا الان یهویی پاییز شد. در حالی که اول داستان بهار بود و هر 4 نفر ما، قسمت اول این فصلمون یه جورایی بلافاصله بعد از قسمت آخر فصل قبلیه. یعنی بهار بودن منطقی هست. اما بعدش سرعت گذر اتفاقات با گذشت 6، 7 ماه جور در نمیاد.

  • ۱۵:۲۴   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    17 مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- هر سه بخش پر کشش و هیجان انگیز و با اتفاقات منطقی پس از تصمیمات درست یا غلطی که گرفته شده پیش رفتند

    2- تلاش های بایلان برای به هم زدن توازن جالب بود

    نقاط ضعف:

    1-  تنها نقطه ضعف که سعی کردم توی امتیاز نبینمش چون قسمت خیلی خوبی بود، این بود که 3 خبر همزمان رسید به پادشاه و شاید خیلی به ندرت همچین اتفاقی میفته.

  • ۱۸:۰۱   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    18 مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

     1-مثل اکثر قسمت ها، ریتم تند و هیجان کافی داره داستان

    2- بخش پدر و دختر هم خوب دراومده بود و احساسات پلین جالب شده بود.

    نقاط ضعف:

    1- این بخش سیزون و آرگون ها و ... همچنان خوب در نیومده. اصلا متوجه نمیشم اگه اینا اینقدر ضعیف هستند ولی گنجینه ها و اموال قابل توجهی توی پایتختشون دارن، در حالی که آرگون ها قوی هستن، چرا تا حالا اینا رو فتح نکردن یا دست کم مستعمره نکردن؟

    2- سخنرانی سر جان برای بزرگان زیاد جالب نبود. اول اینکه بزرگان هم اغلب دست دارن توی قربانی کردن ها. حتی خیلی از افرادی که قربانی میشن هم خدایان رو قبول دارن، اینطوری یک شبه به کل کشور فهموند که خدایانتون دروغین هستن عجیب بود و در عین حال هیچ امتیازی نداد و گفت یا برای خدایانتون میمیرید یا به دست پادشاه ما کشته میشید. میدونم یه تهدید غیرمستقیم بود اما خوب در نیومده بود، نتونسته بود نقش منجی گونه اما با تجربه و آشنا با حقیقت دنیا رو خوب بازی کنه.

  • ۱۸:۲۵   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    20 فرک

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

     1-مثل همیشه خیلی نثر روان و خوب

    2- هم جلسه مشورت کشور و هم اسیر شدن بازبی پرهیجان و خوب دراومده.

    نقاط ضعف:

    1- یا من این جمله رو نمیفهمم، یا اشتباهه."شاردل نگاهی به موهای طلایی رنگ مرد انداخت که در جلوی سر کوتاه شده بودند و قسمتی از چشمانش را می پوشاندند."  توضیح بده. جلوشون کوتاه شده بود اما چشمان رو میپوشاندند؟

    2- اینکه چی تو سر شاردل و مادونا میگذره، خیلی خوب در نیومده. باید دلایل روشن تری برای این ریسک و اتحاد اعلام میکرد یا حداقل در ذهن میپروروند.

  • ۱۸:۴۱   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 
    اگه بگیم شارلی فروردین حامله شده و اردیبهشت-خرداد فهمیده و به اسپروس گفته بچه ش باید اواخر آذر یا اوایل دی به دنیا میومده.
    قسمت 54 به دنیا اومد. دقیقا همزمان با خلع اسپروس.
    حالا باز بقیه هم نظرتون رو بگید.
    زیباکده

    من یکجای دیگه هم گفتم، ما پرش های زمانی داریم. یهو پاییز میشه اما تابستونی در کار نیست. اما اینو نشون ندادیم!

    اینکه اول داستان بهاره که مشخصه. همگی توافق کردیم که بدون وقفه از ادامه قبلی بنویسیم. از قسمت اول همه هم مشخصه.

    من رفته بودیم جادوگر بیارم که اوردم، دارک اسلو اعتراف کرد و تو سیزن جدید دادگاهش برگزار شد.

    آکوییلا بچه رو پیچوند و تو سیزن جدید در حال فرار به سمت شمال بود.

    شاردل هم قسمت آخر به طرف گفت سیمون، قسمت اول این فصل لابر بهش انتقاد کرد بخاطر لقب. پس یعنی بلافاصله بوده.

    اما سه ماه از داستان کجا رفته، اینقدر دقیق نخوندم که ببینم چی شد که اینطور شد!

  • ۱۸:۵۰   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    آره متاسفانه این پرش در داستان پیش اومده و فکر نمی کنم که فقط تقصیر یکنفر باشه، کمو بیش همه این اشتباه رو کردن، من با آقا بهزاد تو پیام خصوصی توافق کردیم که جنگ بعد از برداشت محصول و در پاییز شروع بشه و همینطور هم شد ولی کسی حواسش نبود که از بهار تا پاییز رو تو داستان بیاره
  • ۱۸:۵۵   ۱۳۹۷/۲/۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    آره درسته. حواسمون به فصل ها نبوده که نقطه ضعف گروهیه. هیچکس متوجه نشده بود. برای فصل بعد باید پیشنهادی شبیه چیزی که فرک گفت رو در نظر بگیریم که پیش نیاد.

    من تا قسمت 20 نقد کردم. تا همونجا هم نقدها رو خوندم و دفاعی نداشتم. مرسی از همه. امیدوارم از فردا عقب افتادگیم رو بتونم جبران کنم. 5 قسمت از شماها عقبم توی نقد کردن
  • ۰۹:۱۴   ۱۳۹۷/۲/۴
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    زیباکده
    بهزاد لابی : 

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    20 فرک

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

     1-مثل همیشه خیلی نثر روان و خوب

    2- هم جلسه مشورت کشور و هم اسیر شدن بازبی پرهیجان و خوب دراومده.

    نقاط ضعف:

    1- یا من این جمله رو نمیفهمم، یا اشتباهه."شاردل نگاهی به موهای طلایی رنگ مرد انداخت که در جلوی سر کوتاه شده بودند و قسمتی از چشمانش را می پوشاندند."  توضیح بده. جلوشون کوتاه شده بود اما چشمان رو میپوشاندند؟

    2- اینکه چی تو سر شاردل و مادونا میگذره، خیلی خوب در نیومده. باید دلایل روشن تری برای این ریسک و اتحاد اعلام میکرد یا حداقل در ذهن میپروروند.

    زیباکده

    1-یعنی موهاش حالت چتری بود جلوش ولی بلند بود و تا روی چشماش اومده بود. مثلا فکر کن اون زمان موهاش یه کم بیشتر از الان اومده بودن روی چشم راستش

    کافه نویسندگان

    2- من سعی کردم در طی داستان نشون بدم، مادونا یک دختر افسرده، حساس و در عین حال تسلیمه، حتی مثلا یه جا نشون دادم بنجامین که مثل حکم پادو براش داره میتونه بهش زور بگه یا هرطور خواست باهاش رفتار کنه، یه جا دیگه نشون دادم که شرمنده شخصیتش هست و به گلوری میگه تو باید خواهر شاردل بودی نه من،  خودم فکر می کردم شخصیت پردازی مادونا خوب بوده و الان معلومه که چرا اعتراض نمی کنه، کلا توی دنیای خودش زندگی کرده ، اجتماعی نیست و همه اینها به خاطر اتفاقی هست که براش افتاده، توی بچگی پدر و مادرش رو از دست داده و فکر می کنه اگه اینقدر اصرار نکرده بود شاردل اونو برای دیدن دریاچه قو ببره و زمان حمله تکاما شاردل در پایتخت بود این اتفاقا نمی افتاد، خودشو مقصر میدونه و فکر می کنه احتمالا شاردل هم ته دلش همین فکر رو داره.خب مادونا با شاردل خیلی فرق داره، هیچوقت یک تیر از کمان پرتاب نکرده یا حتی بلد نیست شمشیر دستش بگیره ولی وقتی شاردل همسن اون بود... پس اگه شاردل صلاح دونسته که برای حفظ قلمروشون اون باید با آندریاس ازدواج کنه مخالفت نمی کنه.

    در مورد انگیزه شاردل: در جنگی که قرار هست اتفاق بیفته، شاردل میدونه دزرتلند و سیلورپاین متحد هستند حتی اگه اسپروس مستقیم در جنگ شرکت نکنه. حفظ بی طرفی در این شرایط مقدور نیست یا شاردل باید با اکسیموس متحد شه یا دو همسایه متحد دیگه، شاردل براش مهمه که طرف پیروز باشه و با توجه به شرایطی که لازم نیست توضیح بدم دو کشور دیگه پیروزیشون تقریبا قطعیه، پس شاردل میدونه باید توی کدوم تیم باشه. اما قبلا مشکلاتی با دزرتلند داشته باید دو طرف به هم ثابت کنن که اون قضیه-اتفاقاتی که به حمله شاردل به دزرتلند منتهی شد-دیگه تموم شده. در اون زمانها پیوندهای خونی و ازدواج جزو اتفاقات رایج برای اثبات دوستی بوده، پس شاردل تنها خواهرش رو برای اثبات هم پیمانی با گودریان به عنوان همسر ولیعهد دزرتلند پیشنهاد میده، با اینکار دو هدف داره هدف کوتاه مدت داشتن دزرتلند در کنار خودش در جنگ با باسمن و هدف بلند مدت ایجاد پیوند خونی بین دو سرزمین دزرتلند و ریورزلند. در نهایت احتمالا شاهان آینده دو سرزمین پسرخاله-دخترخاله خواهند بود.

    در ضمن در دوران فرمانروایی آندریاس که احتمالا در اون دوران شاردل همچنان ملکه ریورزلند هست ، خواهرش مادونا به یک زن قدرتمند و با نفوذ زیاد روی پادشاه تبدیل شده به عنوان ملکه دزرتلند

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۴/۲/۱۳۹۷   ۰۹:۴۲
  • ۱۰:۰۶   ۱۳۹۷/۲/۴
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    26

    نوشان

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

    1- ماجرای کاستد عالی بود

    2- توصیف شرایط اسپارک بعد از آمدن شارلی به جا بود.

    3- توصیف گفتگوی اسپارک و اسپروس باورپذیر بود، توصیف آنچه در ذهن اسپارک می گذشت جالب بود.

    4- ایده به اشتباه انداختن ساکنان سانتامارتا برای فهمیدن زمان دقیق حمله جالب بود.

    نقاط ضعف:

    1-     اگه صنوبر جد اسپروس هست، اسپارک که نهایتا ده سال از اسپروس بزرگتره چطور جد اسپروس رو دیده. (به جرات متوانست بگوید که بیشتر از هروقت دیگری به جدش صنوبر شبیه بود وقتی که از مذاکرات صلحی بیرون آمد که مرزبندی های کنونی را پایه ریزی و به جنگی چندین و چند ساله پایان داد)

    2-     پیشنهاد برگزاری جشن توسط اسپارک عجیب بود مخصوصا اینکه میگه وقتی بچه به دنیا اومد که تا اونموقع حداقل پنج شش ماه مونده

    3-     اینو قبلا اشاره کردم که یک شبه نمیشه بین دو قلعه محاصره شده رفت و آمد کرد.

  • ۱۰:۳۳   ۱۳۹۷/۲/۴
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    قسمت

    نویسنده

    امتیاز

    27

    مهرنوش

    عالی/خیلی خوب/خوب/متوسط/ضعیف

    نقاط قوت:

        داستانهای دارک اسلو همیشه کشش خوبی داشتند اما اینبار اینطور نبود فقط غیب شدن جسدها کمی هیجان آور بود

    نکته: اینکه آدرس کتیبه ها را با سربازانش به کارتاگنا فرستاد من خوشم نیومد. هرچقدر هم بهشون اعتماد داشت منطقی نبود

    نکته دوم: اینکه یه آدم بین ناتارها چیکار میکرد یا ناتارها چطور نفهمیده بودن اون کیه فقط در صورتی اوکی هست که بعدا بهش بپردازی و ماجراش رو تعریف کنی . یعنی یه برنامه ای داشتی اینو گفتی. وگرنه منطقی نیست.

     

    نقاط ضعف:

    1-     اینکه سربازها رو با جزییات نوشتی چطوری موضع گرفتن بعد میگی سه روز گذشت جالب نبود. احتمالا وقتی می فهمن مهاجمان دارن میان این آرایش رو به خودشون می گیرن.

    2-     صحنه آرایش جنگی با اندکی تغییر کپی صحنه جنگ جان اسنو و رمزی بولتون بود که قرار نداشتیم چنین کاری کنیم.-البته من زمانی که این صحنه رو نوشتی هنوز این قسمت رو ندیده بودم وگرنه حتما همونموقع تذکر میدادم-

  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان