نوشان :
ممنون مهرنوش جون ، مهرمترین هدف ما باید بهتر شدن باشه بنابراین من خوشحال میشم نقدتو بشنوم چه موافق باشم چه نباشم قطعا باعث رشدم میشه.
منتظرررم 
پس نوشان جون من اینجا هر چیزی که به نظرم می رسه هم از نظر نوشتار و هم منطق و هم ایده می نویسم، قبلا تاکید می کنم که اینها نظر شخصی من هستند:
راهی طولانی را برای دور زدن ارتش باسمن که مشخص نبود کجا هستند پیموده بود
اینجا به نظرم نمی شه کسایی رو که معلوم نیست کجا هستند دور زد، بهتر بود اشاره کنیم که ارتش شمالی باسمن ها که بین بارادلند و وگامانس موضع گرفته دور زده شد.
---
سه نفر، همراه داشت
آنها یک تیم چهار نفره بودند یا سه نفر همراهیش می کردند یا برای این ماموریت سه نفر را برگزیده بود
---
کلود این راه را یک بار پیموده بود و میدانست میتواند دوباره آن را بپیماید، اما این بار در شرایطی متفاوت. نیروهای باسمنی دفعه قبل به باراد لند نرسیده بودند. کلود و همراهانش روی نوار مرزی در خاک دزرت لند راه پیموده بودند و به سختی دیمانیای نیمه متروک را دور زدند و تلاش کردند خود را پنهان کنند. در صورت مواجهه با نیروهای پراکنده دشمن مقابله بی معنی بود میخواستند بدون دیده شدن به مقصد برسند.
این مسیری که ترسیم کردی اولا اشاره نکردی که کلود چرا این مسیر رو یکبار پیموده بود در حالی که وقتی باسمن ها نبودن خیلی مستقیم می شد از وگامانس رفت بارادلند و دوم اینکه حتی در این حالت هم اگر به نقشه نگاه کنی اصلا منطقی نیست که برای دور زدن باسمن ها تا پشت دیمانیا داخل خاک دزرتلند برن!
---
از دور نیز کاخ نیزان دیگر درخشش قبل را نداشت
اگر منظورت فیزیکی هست که من متوجه دلیلش نشدم و اگر منظورت حسی بود بهتر بود مثلا بنویسی رونق گذشته یا ابهت گذشته یا ...
---
و نه خاک ریورزلند
این ترکیب به دو ترکیب قبلی که قصر و شهر بود به نظر من نمی خوره و من اگر بودم می نوشتم قلمرو یا هیچیک از مناطق دیگر کشور یا همچین چیزی
---
اینجا یک مشکل روایتی من پیدا کردم، از قسمت های قبلی من اینطور برداشت کرده بودم که جادوگر ها موناگ رو در حالت خوابی شبیه مرگ نگه داشتند ولی اینجا گفتی که بخاطر اون بیماری مرموز مرده! کدومش درسته؟
---
محل جلسه رسیدند و نشستند اندیشید
به نظرم توالی این سه فعل پشت هم یکمی از روانی متن کم کرده
---
مهمور --< ممهور
---
نکته ی بعدی اینه که خودت بالا در معرفی جرالد نوشتی که با تجربه و خوشفکر بود و برای کمک در مذاکره آمده بود ولی تقریبا هیچ نقشی در مذاکره بهش ندادی!
---
میدونید که مارگون ها همیشه به عهدشون وفا میکنند حتی اگر کسی که باهاش عهد کردند دیگه زنده نباشه،....
حتی اگر کسی که باهاش عهد کردند دیگه زنده نباشه بر می گرده به اینکه یعنی طرف قرارداد مارگون دیگه زنده نباشه ولی من برداشت می کنم که منظورش این بود که حتی اگر خودش زنده نموند عهدش پا برجاست.
---
کلاود گفت: ما برای بازگشت به صد نفر از سربازان ارتش لرد موناگ احتیاج داریم.
بازگشت به کجا به وگامانس یا رفتن به ماهاوی برای تخلیه؟
---
ایده ی درخواست قطع دست اسپروس ایده ی بدی نیست ولی اینطوری بیان شده:
باید دست منو قطع کنی خون من به کیتایا تقدیم میشه تا ما رو بپذیره باید امیدوارم باشیم تا...
یعنی گفته شده که خون اسپروس رو میخواد نه دستش رو که به روش های راحت تری هم می شد پرداخت بشه
اگر می خوای دستش رو اهدا کنی باید خیلی روشن ذکر کنی که کیتایا دست راستش رو خواسته
---
دست ریپولسی به سمت بطری شرابش رفت. اسپروس گفت: نه ... نه میخوای اشتباها گردنمو بزنی؟
به نظر من این جمله خیلی اغزاق آمیز بود و ذهن آدم رو از جریان اصلی منحرف می کرد چون یک جرعه شراب باعث چنین افکتی نمی شه!
---
در قسمت دیدار لابر با تایگریس موضوع زخمی بودن لابر و اینکه با این حالت زخمی یک روزه که سرگردانه و آب و غذایی نخورده نادیده گرفته شده و در صحنه آخر لابر از اسب با خوشحالی به پایین می پره، این با روایت قسمت قبلی همخونی کافی رو نداره و بهتر بود لابر خیلی ضعیف تر و مریض تر تصویر بشه
---
حالا اما مجبور بود با توان کمتر به رویارویی برود.
حالا مجبور به انجام ماموریت های بی بازگشت بود.
---
صدای فریادهای دشمن سکوت اقیانوس را شکست نیروهای دزرت لند با فریادهای جنگی پاسخشان را دادند
تحقیق کن که ترکیب فریاد های جنگی وجود داشته باشه چون من فکر می کنم جایی ندیدم تابحال.
و اینجا می خواستم اینو اشاره کنم که در جنگ های قبلی دریایی تصویری که ساختیم این بود که کشتی های مدرن از فاصله ی دورتر اول منجنیق های شعله وری پرتاب می کردند و بعد که نزدیکتر می شدند تیر و کمان سلاح اصلی می شد و بعد که به هم میخوردند جنگ تن به تن شروع می شد.
---
شعله آتش کشتیهایی دو طرف --> ایراد تایپی
---
چند تا ایراد تایپی دیگه هم بود که در دومین باری که خوندم به چشمم نخورد
امیدوارم بتونی با یک اصلاح خیلی خوب دوباره با یک قسمت درخشان برگردی
