خانه
762K

کافه نویسندگان

  • ۱۰:۵۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    سلام به همه دوستان عزیزم

    برای اینکه خط داستان گم نشه بهتره که یه جایی داشته باشیم تا در مورد داستان گاهی به بحث و گفتگو بنشینیم و چه جایی بهتر از کافه نویسندگان. قبلا این اتفاق در کافه گفتگو می افتاد که به دلیل حجم بالای مباحث، بحث تخصصی داستان نویسی در لابه لای بقیه صحبت ها گم می شد. 

    خب در ابتدا من چند پیشنهاد دارم که اگه  دوستان موافق بودند بعد از تصویب اجرایی بشه.

    پیشنهاد اول: برای تصویب هر پیشنهادی باید حداقل نیمی از دوستان با آن موافق باشند.

    دوم: موضوع داستان نیز از این امر مستثنی نیست و برای موضوع داستان هم باید رای موافق نیمی از دوستان کسب گردد.

    سوم: هر داستان روز شنبه شروع و در روز چهارشنبه خاتمه یابد.  اضافه نمودن تعداد روزها یا کاستن آن با رای نیمی از دوستان امکان پذیر است.

    چهارم: در هر داستان نفراتی که در آن داستان خاص مشارکت مستمر داشته اند حق دارند در پایان بندی داستان هم شریک شوند. (کسی که کمتر از 4 پست در داستان داشته نمی تواند در پایان بندی مشارکت کند.) 

    پنجم: هر داستان با 4 پست به پایان می رسد یعنی وقتی داستان رو به پایان می رود، با یک پست انتهای داستان بسته نشود و امکان اضافه کردن مطلب برا ی بقیه دوستان که در نوشتن داستان مشارکت مستمر داشته اند امکان پذیر باشد. 

    حالا این آخری رو برای چی گفتم: مثلا ممکنه برای شما اصلا مهم نباشه چرا مهران رفت توی اون جریانو چی شد ولی یکی از دوستان  بخواد داستان رو از دید سوم شخص تعریف کنه(بهزاد) و بگه چرا اینطوری شد یا خیلی از بچه ها که فقط خواننده هستن منتظرن دلیل رو هم بخونن. یا مثلا توی این داستان آخر کسی بخواد تکلیف قسمت عاشقانه سامی و الکس رو روشن کنه.(خودم، شایلان، نوشان) پس انتهای داستان هم مشارکتی بسته شه.

    ششم: اگر نشانه یا سرنخی در داستان ایجاد شد توسط شخص ایجاد کننده یا هر کدام از دوستان تکلیف اون قضیه هم روشن شه اینجوری نشه ته داستان یه سری چنگال کنار یه قبر بمونه یا مثلا اینکه چرا دهکده در نقشه نیست بی جواب باشه.) اینجوری داستان استخوان دار تر میشه.

    در ابتدا هیئت نویسندگان اینجا نام نویسی کنن. ( کسانی که می خوان در داستان نویسی شرکت کنن.)

    در صورت نام نویسی و شرکت نکردن در سه داستان پیاپی شخص از هیئت به طور خودکار حذف میشه و مجددا باید نام نویسی کنه.

    لطفا اول نام نویسی کنید بعد  این شش پیشنهاد من رو به رای بگذارید. در صورتی که پیشنهادی دارید بنویسید تا در صورت تصویب اجرایی بشه.

    متشکرم از همتون.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۴   ۱۱:۰۵
  • leftPublish
  • ۱۱:۴۰   ۱۳۹۹/۱۰/۶
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    مهرنوش :سلام نوشان جون، دوباره خوندم چیزهای جدیدی که به نظر رسید رو می نویسم:
    و فرانسیس عزیز مطمئن خواهد شد جادوگر زنده به دست دشمن نیافتاد.
    فکر کنم "نیوفتد" بهتر باشه
    سیمون گفت: من باید با جناب شاگستا صحبت کنم --> اشتباه تایپی (ساگشتا)
    اونجایی هم که سرجان به گودریان گفت که هیچ کس رو بهتر از ساگشتا نمی شناسه یه نظرم یکم یجوریه!
    چون سرجان دورادور ساگشتا رو می شناسه که بجز در چند ماه 

    مهرنوش من معذرت میخوام گفته بودم ازن تغییراتو میدم اما نمیدونم چرا فراموش کردم، الان متوجه شدم13

  • ۱۸:۴۹   ۱۳۹۹/۱۰/۶
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    بچه ها منتظر نظراتتونم
  • ۱۹:۱۰   ۱۳۹۹/۱۰/۶
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    بچه ها قسمت سوم هم آماده است هر وقت بگین منتشر میکنم.
    به نظرم سه شنبه زمان خوبیه
  • ۰۱:۲۱   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    سلام
    نوشان قسمت قشنگی بود آفرین
    سیندنبرگ هم؟
    ای وای
    اسپروس چرا همچین کرد
    قسمت سوم کی منتشر میشه؟
  • ۰۹:۰۹   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    فرک (Ferak) :سلام
    نوشان قسمت قشنگی بود آفرین
    سیندنبرگ هم؟
    ای وای
    اسپروس چرا همچین کرد
    قسمت سوم کی منتشر میشه؟

    سلام فرک

    ممنونم

    چاره ای نبود، دستور از بالا رسیده بود

    اسپروس هم چاره ای نداشت باید آیین ورود رو اجرا میکرد. میتونست بدتر باشه و چیزهایی بیشتری ازش بخوان. این کیتایا آدم بی اعصابیه انگار20

    هر وقت بچه ها اوکی باشن. فک نکنم زودتر از سه شنبه اوکی بدن

  • leftPublish
  • ۱۰:۵۰   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    سلام نوشان جون
    اول می خوام اعتراف کنم که می خواستم برای اینکه این انرژی عالیی که الان در تو برای داستان نویسی می بینم رو به چالش نکشم و یه تعریف کوچولو بکنم و منتظر قسمت بعدی باشم ولی بعدش فکر کردم که نوشان جون که همین هقته ی پیش اون قسمت درخشان رو نوشته بود حقشه که بعدا که برگشت و داستانش رو دوباره خوند یک اپیزود درخشان دیگه هم در کارنامش باشه
    راستش من با این داستان اصلا نتونستم ارتباط برقرار کنم، موضوع هم در ایده ها بود و هم در نحوه ی پیاده سازی و منطق داستان و هم در نثر
    متاسفانه امروز یکمی سرم شلوغ هم هست، الان باید برم یک جلسه آنلاین و وقتی برگشتم سعی می کنم نقطه نظراتم رو بنویسم، ممکنه با مقدار زیادیش موافق نباشی و من هم انتظار ندارم طبق سلیقه ی من بنویسی ولی با هم چکش کاریش می کنیم که یک قسمت درخشان دیگه بشه
    سعی می کنم تا یکساعت دیگه برگردم.
  • ۱۱:۱۹   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    مهرنوش :سلام نوشان جون
    اول می خوام اعتراف کنم که می خواستم برای اینکه این انرژی عالیی که الان در تو برای داستان نویسی می بینم رو به چالش نکشم و یه تعریف کوچولو بکنم و منتظر قسمت بعدی باشم ولی بعدش فکر کردم که نوشان جون که همین هقته ی پیش اون قسمت درخشان رو نوشته بود حقشه که بعدا که برگشت و داستانش رو دوباره خوند یک اپیزود درخشان دیگه هم در کارنامش باشه
    راستش من با این داستان اصلا نتونستم ارتباط برقرار کنم، موضوع هم در ایده ها بود و هم در نحوه ی پیاده سازی و منطق داستان و هم در نثر
    متاسفانه امروز یکمی سرم شلوغ هم هست، الان باید برم یک جلسه آنلاین و وقتی برگشتم سعی می کنم نقطه نظراتم رو بنویسم، ممکنه با مقدار زیادیش موافق نباشی و من هم انتظار ندارم طبق سلیقه ی من بنویسی ولی با هم چکش کاریش می کنیم که یک قسمت درخشان دیگه بشه
    سعی می کنم تا یکساعت دیگه برگردم.

    ممنون مهرنوش جون ، مهرمترین هدف ما باید بهتر شدن باشه بنابراین من خوشحال میشم نقدتو بشنوم چه موافق باشم چه نباشم قطعا باعث رشدم میشه. 

    منتظرررم 4

  • ۱۳:۲۱   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    نوشان :

    ممنون مهرنوش جون ، مهرمترین هدف ما باید بهتر شدن باشه بنابراین من خوشحال میشم نقدتو بشنوم چه موافق باشم چه نباشم قطعا باعث رشدم میشه. 

    منتظرررم 4

    پس نوشان جون من اینجا هر چیزی که به نظرم می رسه هم از نظر نوشتار و هم منطق و هم ایده می نویسم، قبلا تاکید می کنم که اینها نظر شخصی من هستند:

    راهی طولانی را برای دور زدن ارتش باسمن که مشخص نبود کجا هستند پیموده بود

    اینجا به نظرم نمی شه کسایی رو که معلوم نیست کجا هستند دور زد، بهتر بود اشاره کنیم که ارتش شمالی باسمن ها که بین بارادلند و وگامانس موضع گرفته دور زده شد.

    ---

     سه نفر، همراه داشت

    آنها یک تیم چهار نفره بودند یا سه نفر همراهیش می کردند یا برای این ماموریت سه نفر را برگزیده بود

    ---

    کلود این راه را یک بار پیموده بود و میدانست میتواند دوباره آن را بپیماید، اما این بار در شرایطی متفاوت. نیروهای باسمنی دفعه قبل به باراد لند نرسیده بودند. کلود و همراهانش روی نوار مرزی در خاک دزرت لند راه پیموده بودند و به سختی دیمانیای نیمه متروک را دور زدند و تلاش کردند خود را پنهان کنند. در صورت مواجهه با نیروهای پراکنده دشمن مقابله بی معنی بود میخواستند بدون دیده شدن به مقصد برسند.

    این مسیری که ترسیم کردی اولا اشاره نکردی که کلود چرا این مسیر رو یکبار پیموده بود در حالی که وقتی باسمن ها نبودن خیلی مستقیم می شد از وگامانس رفت بارادلند و دوم اینکه حتی در این حالت هم اگر به نقشه نگاه کنی اصلا منطقی نیست که برای دور زدن باسمن ها تا پشت دیمانیا داخل خاک دزرتلند برن!

    ---

    از دور نیز کاخ نیزان دیگر درخشش قبل را نداشت

    اگر منظورت فیزیکی هست که من متوجه دلیلش نشدم و اگر منظورت حسی بود بهتر بود مثلا بنویسی رونق گذشته یا ابهت گذشته یا ...

    ---

    و نه خاک ریورزلند

    این ترکیب به دو ترکیب قبلی که قصر و شهر بود به نظر من نمی خوره و من اگر بودم می نوشتم قلمرو یا هیچیک از مناطق دیگر کشور یا همچین چیزی

    ---

    اینجا یک مشکل روایتی من پیدا کردم، از قسمت های قبلی من اینطور برداشت کرده بودم که جادوگر ها موناگ رو در حالت خوابی شبیه مرگ نگه داشتند ولی اینجا گفتی که بخاطر اون بیماری مرموز مرده! کدومش درسته؟

    ---

    محل جلسه رسیدند و نشستند اندیشید

    به نظرم توالی این سه فعل پشت هم یکمی از روانی متن کم کرده

    ---

    مهمور --< ممهور

    ---

    نکته ی بعدی اینه که خودت بالا در معرفی جرالد نوشتی که با تجربه و خوشفکر بود و برای کمک در مذاکره آمده بود ولی تقریبا هیچ نقشی در مذاکره بهش ندادی!

    ---

    میدونید که مارگون ها همیشه به عهدشون وفا میکنند حتی اگر کسی که باهاش عهد کردند دیگه زنده نباشه،....

    حتی اگر کسی که باهاش عهد کردند دیگه زنده نباشه بر می گرده به اینکه یعنی طرف قرارداد مارگون دیگه زنده نباشه ولی من برداشت می کنم که منظورش این بود که حتی اگر خودش زنده نموند عهدش پا برجاست.

    ---

    کلاود گفت: ما برای بازگشت به صد نفر از سربازان ارتش لرد موناگ احتیاج داریم.

    بازگشت به کجا به وگامانس یا رفتن به ماهاوی برای تخلیه؟

    ---

    ایده ی  درخواست قطع دست اسپروس ایده ی بدی نیست ولی اینطوری بیان شده:

    باید دست منو قطع کنی خون من به کیتایا تقدیم میشه تا ما رو بپذیره باید امیدوارم باشیم تا...

    یعنی گفته شده که خون اسپروس رو میخواد نه دستش رو که به روش های راحت تری هم می شد پرداخت بشه

    اگر می خوای دستش رو اهدا کنی باید خیلی روشن ذکر کنی که کیتایا دست راستش رو خواسته

    ---

    دست ریپولسی به سمت بطری شرابش رفت. اسپروس گفت: نه ... نه میخوای اشتباها گردنمو بزنی؟

    به نظر من این جمله خیلی اغزاق آمیز بود و ذهن آدم رو از جریان اصلی منحرف می کرد چون یک جرعه شراب باعث چنین افکتی نمی شه!

    ---

    در قسمت دیدار لابر با تایگریس موضوع زخمی بودن لابر و اینکه با این حالت زخمی یک روزه که سرگردانه و آب و غذایی نخورده نادیده گرفته شده و در صحنه آخر لابر از اسب با خوشحالی به پایین می پره، این با روایت قسمت قبلی همخونی کافی رو نداره و بهتر بود لابر خیلی ضعیف تر و مریض تر تصویر بشه

    ---

     حالا اما مجبور بود با توان کمتر به رویارویی برود.

    حالا مجبور به انجام ماموریت های بی بازگشت بود.

    ---

    صدای فریادهای دشمن سکوت اقیانوس را شکست نیروهای دزرت لند با فریادهای جنگی پاسخشان را دادند

    تحقیق کن که ترکیب فریاد های جنگی وجود داشته باشه چون من فکر می کنم جایی ندیدم تابحال.

    و اینجا می خواستم اینو اشاره کنم که در جنگ های قبلی دریایی تصویری که ساختیم این بود  که کشتی های مدرن از فاصله ی دورتر اول منجنیق های شعله وری پرتاب می کردند و بعد که نزدیکتر می شدند تیر و کمان سلاح اصلی می شد و بعد که به هم میخوردند جنگ تن به تن شروع می شد.

    ---

    شعله آتش کشتیهایی دو طرف --> ایراد تایپی

    ---

    چند تا ایراد تایپی دیگه هم بود که در دومین باری که خوندم به چشمم نخورد

    امیدوارم بتونی با یک اصلاح خیلی خوب دوباره با یک قسمت درخشان برگردی 8 18

  • ۱۳:۲۳   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    نوشان جون من با انتشار فوری قسمت بعدی موافق نیستم، کلا پیشنهاد می کنم که بخصوص این آخر کاری سرعت رو فدای کیفیت اپیزودها نکنیم.
  • ۱۳:۵۱   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    مهرنوش :
    نوشان :

    ممنون مهرنوش جون ، مهرمترین هدف ما باید بهتر شدن باشه بنابراین من خوشحال میشم نقدتو بشنوم چه موافق باشم چه نباشم قطعا باعث رشدم میشه. 

    منتظرررم 4

    پس نوشان جون من اینجا هر چیزی که به نظرم می رسه هم از نظر نوشتار و هم منطق و هم ایده می نویسم، قبلا تاکید می کنم که اینها نظر شخصی من هستند:

    راهی طولانی را برای دور زدن ارتش باسمن که مشخص نبود کجا هستند پیموده بود

    اینجا به نظرم نمی شه کسایی رو که معلوم نیست کجا هستند دور زد، بهتر بود اشاره کنیم که ارتش شمالی باسمن ها که بین بارادلند و وگامانس موضع گرفته دور زده شد.

    اصلاح شد

    ---

     سه نفر، همراه داشت

    آنها یک تیم چهار نفره بودند یا سه نفر همراهیش می کردند یا برای این ماموریت سه نفر را برگزیده بود

    اصلاح شد

    ---

    کلود این راه را یک بار پیموده بود و میدانست میتواند دوباره آن را بپیماید، اما این بار در شرایطی متفاوت. نیروهای باسمنی دفعه قبل به باراد لند نرسیده بودند. کلود و همراهانش روی نوار مرزی در خاک دزرت لند راه پیموده بودند و به سختی دیمانیای نیمه متروک را دور زدند و تلاش کردند خود را پنهان کنند. در صورت مواجهه با نیروهای پراکنده دشمن مقابله بی معنی بود میخواستند بدون دیده شدن به مقصد برسند.

    این مسیری که ترسیم کردی اولا اشاره نکردی که کلود چرا این مسیر رو یکبار پیموده بود در حالی که وقتی باسمن ها نبودن خیلی مستقیم می شد از وگامانس رفت بارادلند و دوم اینکه حتی در این حالت هم اگر به نقشه نگاه کنی اصلا منطقی نیست که برای دور زدن باسمن ها تا پشت دیمانیا داخل خاک دزرتلند برن!

    اصلاح شد

    ---

    از دور نیز کاخ نیزان دیگر درخشش قبل را نداشت

    اگر منظورت فیزیکی هست که من متوجه دلیلش نشدم و اگر منظورت حسی بود بهتر بود مثلا بنویسی رونق گذشته یا ابهت گذشته یا ...

    اصلاح شد

    ---

    و نه خاک ریورزلند

    این ترکیب به دو ترکیب قبلی که قصر و شهر بود به نظر من نمی خوره و من اگر بودم می نوشتم قلمرو یا هیچیک از مناطق دیگر کشور یا همچین چیزی

    اصلاح شد

    ---

    اینجا یک مشکل روایتی من پیدا کردم، از قسمت های قبلی من اینطور برداشت کرده بودم که جادوگر ها موناگ رو در حالت خوابی شبیه مرگ نگه داشتند ولی اینجا گفتی که بخاطر اون بیماری مرموز مرده! کدومش درسته؟

    بخاطر بیماری مرد ولی جادوگران تو یه حالتی نگه اش داشتن که فقط از نظر نباتی زنده باشه که بدنش نپوسه

    ---

    محل جلسه رسیدند و نشستند اندیشید

    به نظرم توالی این سه فعل پشت هم یکمی از روانی متن کم کرده

    اصلاح شد

    ---

    مهمور --< ممهور

    اصلاح شد

    ---

    نکته ی بعدی اینه که خودت بالا در معرفی جرالد نوشتی که با تجربه و خوشفکر بود و برای کمک در مذاکره آمده بود ولی تقریبا هیچ نقشی در مذاکره بهش ندادی!

    اممم در واقع میخواستم کلود بصورت شهودی یهو برگرده پیشنهاد ماهاوی رو بده و اصل کارو انجام بده جرالد برای پشتیبانی کلود اومده بود چون لابر میترسید کلود باز بره گند بزنه 

    ---

    میدونید که مارگون ها همیشه به عهدشون وفا میکنند حتی اگر کسی که باهاش عهد کردند دیگه زنده نباشه،....

    حتی اگر کسی که باهاش عهد کردند دیگه زنده نباشه بر می گرده به اینکه یعنی طرف قرارداد مارگون دیگه زنده نباشه ولی من برداشت می کنم که منظورش این بود که حتی اگر خودش زنده نموند عهدش پا برجاست.

    این جمله رو به همین صورت فرک همیشه به کار میبرد شعار مارگون هاست یعنی طرف قرارداد زنده نباشه

    ---

    کلاود گفت: ما برای بازگشت به صد نفر از سربازان ارتش لرد موناگ احتیاج داریم.

    بازگشت به کجا به وگامانس یا رفتن به ماهاوی برای تخلیه؟

    اصلاح شد

    ---

    ایده ی  درخواست قطع دست اسپروس ایده ی بدی نیست ولی اینطوری بیان شده:

    باید دست منو قطع کنی خون من به کیتایا تقدیم میشه تا ما رو بپذیره باید امیدوارم باشیم تا...

    یعنی گفته شده که خون اسپروس رو میخواد نه دستش رو که به روش های راحت تری هم می شد پرداخت بشه

    اگر می خوای دستش رو اهدا کنی باید خیلی روشن ذکر کنی که کیتایا دست راستش رو خواسته

     اصلاح شد. 

    ---

    دست ریپولسی به سمت بطری شرابش رفت. اسپروس گفت: نه ... نه میخوای اشتباها گردنمو بزنی؟

    به نظر من این جمله خیلی اغزاق آمیز بود و ذهن آدم رو از جریان اصلی منحرف می کرد چون یک جرعه شراب باعث چنین افکتی نمی شه!

    اصلاح شد

    ---

    در قسمت دیدار لابر با تایگریس موضوع زخمی بودن لابر و اینکه با این حالت زخمی یک روزه که سرگردانه و آب و غذایی نخورده نادیده گرفته شده و در صحنه آخر لابر از اسب با خوشحالی به پایین می پره، این با روایت قسمت قبلی همخونی کافی رو نداره و بهتر بود لابر خیلی ضعیف تر و مریض تر تصویر بشه

    اصلاح شد

    ---

     حالا اما مجبور بود با توان کمتر به رویارویی برود.

    حالا مجبور به انجام ماموریت های بی بازگشت بود.

    اصلاح شد

    ---

    صدای فریادهای دشمن سکوت اقیانوس را شکست نیروهای دزرت لند با فریادهای جنگی پاسخشان را دادند

    تحقیق کن که ترکیب فریاد های جنگی وجود داشته باشه چون من فکر می کنم جایی ندیدم تابحال.

    تا حدودی اصلاح شد

    و اینجا می خواستم اینو اشاره کنم که در جنگ های قبلی دریایی تصویری که ساختیم این بود  که کشتی های مدرن از فاصله ی دورتر اول منجنیق های شعله وری پرتاب می کردند و بعد که نزدیکتر می شدند تیر و کمان سلاح اصلی می شد و بعد که به هم میخوردند جنگ تن به تن شروع می شد.

    خب من نمیدونستم اینا منجنیق دارن. اگه این مشکل اساسیه تا فردا این تیکه داستان رو اساسی اصلاح کنم

    ---

    شعله آتش کشتیهایی دو طرف --> ایراد تایپی

    بیشتر توضیح بده من متوجه ایراد تایپیش نمیشم

    ---

    چند تا ایراد تایپی دیگه هم بود که در دومین باری که خوندم به چشمم نخورد

    امیدوارم بتونی با یک اصلاح خیلی خوب دوباره با یک قسمت درخشان برگردی 8 18

    4 در تلاش برای دریافت کردیت از بانو مهرنوش

  • leftPublish
  • ۱۳:۵۳   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    مهرنوش :نوشان جون من با انتشار فوری قسمت بعدی موافق نیستم، کلا پیشنهاد می کنم که بخصوص این آخر کاری سرعت رو فدای کیفیت اپیزودها نکنیم.

    من چون داستانم آماده است خیلی فداکاری ای در کار نیست من در واقع قبل تر وقتی که لازمه گذاشتم رو داستان، این زمان رو داریم میدیم که داستان تو ذهن شما شکل بگیره و جا بیوفته. به هرحال هر وقت بخوای قسمت بعد رو منتشر میکنم

  • ۱۳:۵۵   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    لازمه برای تخلیه ماهاوی کلود بره کمکشون؟ پس اتان رو کی برگردونه؟
  • ۱۳:۵۶   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    این که من یهو سه قسمت رو نوشتم بعد شروع کردم به انتشار تجربه جدیدی بود که خیلی کمک کننده بود برای من بعد از اتمام کار من تغییرات اساسی دادم تو ترتیب روایت داستانها ولی قطعا ایراداتی هم داره مثل سرعت انتشار.
  • ۱۴:۰۵   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    سلام بچه ها. منم داستان رو خوندم. نمیدونم قبل از اصلاح خوندم یا بعدش! به هر حال صبر میکنم نهایی که شد یه بار دیگه میخونم.
    صحبت های مهرنوش رو هم خوندم. فعلا نظر خاصی در مورد کلیت داستان نمیدم تا به حالت تکمیل برگرده و درخشان بشه به قول مهرنوش
    ولی بیچاره سیدنبرگ دیگه دزرتلند کلا نسل عوض کرد، حرف حرفِ فرداست! کار بچه هاست!

    فقط یه نکته. منم توی ذهنم این بود که جادوگرها به دروغ گفتن طرف بیمار شده و خودشون برده بودنش توی کما! اگه فرصت داشتی نوشان اون قسمت از داستان که مربوط به این اتفاق بود رو پیدا کن که بتونم دوباره بخونم مرسی.
    ممنون از وقتی که میذاری و انتقاد پذیری که داشتی
  • ۱۴:۱۱   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    بهزاد لابی :سلام بچه ها. منم داستان رو خوندم. نمیدونم قبل از اصلاح خوندم یا بعدش! به هر حال صبر میکنم نهایی که شد یه بار دیگه میخونم.
    صحبت های مهرنوش رو هم خوندم. فعلا نظر خاصی در مورد کلیت داستان نمیدم تا به حالت تکمیل برگرده و درخشان بشه به قول مهرنوش
    ولی بیچاره سیدنبرگ دیگه دزرتلند کلا نسل عوض کرد، حرف حرفِ فرداست! کار بچه هاست!

    فقط یه نکته. منم توی ذهنم این بود که جادوگرها به دروغ گفتن طرف بیمار شده و خودشون برده بودنش توی کما! اگه فرصت داشتی نوشان اون قسمت از داستان که مربوط به این اتفاق بود رو پیدا کن که بتونم دوباره بخونم مرسی.
    ممنون از وقتی که میذاری و انتقاد پذیری که داشتی

    خواهش میکنم بهزاد اگه انتقاد پذیر نباشم که کلا تو این دنیا منقرض میشم. انعطاف پذیری و انتقاد پذیری لازمه حیاته.

    پیداش میکنم ولی اگه جوری نوشتم که روشن نبوده که موناگ اول بیماری کرونا گرفت و بعد سرنوشتش افتاد دست جادوگرا، اشتباه از من بوده

  • ۱۴:۱۵   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    نوشان :

    خواهش میکنم بهزاد اگه انتقاد پذیر نباشم که کلا تو این دنیا منقرض میشم. انعطاف پذیری و انتقاد پذیری لازمه حیاته.

    پیداش میکنم ولی اگه جوری نوشتم که روشن نبوده که موناگ اول بیماری کرونا گرفت و بعد سرنوشتش افتاد دست جادوگرا، اشتباه از من بوده

    شایدم اینطوری نوشته باشی. اما احساس میکنم که کرونا اون موقع خیلی برای این جادوگرا مهم نبوده و ازش سواستفاده کردن در پایین کشیدن موناگ. حالا باز ببین جریان چیه و ما الان باید چه فکری بکنیم.

    اگه کرونا هنوز خیلی مهمه باید توی شهر و اطراف ریورزلند هم بهش بیشتر بپردازیم چون ایده ش تکمیل نشد. اگه میخواد برگرده و مهم باشه باید اثراتش رو نشون بدیم. اما چون کم کم نقطه تمرکز داستان که با ارتش باسمن حرکت میکنه داره جا به جا میشه، فکر کنم در کل بره تو حاشیه مگه اینکه ایده روشنی در موردش داشته باشیم.

  • ۱۴:۲۸   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    بهزاد لابی :
    نوشان :

    خواهش میکنم بهزاد اگه انتقاد پذیر نباشم که کلا تو این دنیا منقرض میشم. انعطاف پذیری و انتقاد پذیری لازمه حیاته.

    پیداش میکنم ولی اگه جوری نوشتم که روشن نبوده که موناگ اول بیماری کرونا گرفت و بعد سرنوشتش افتاد دست جادوگرا، اشتباه از من بوده

    شایدم اینطوری نوشته باشی. اما احساس میکنم که کرونا اون موقع خیلی برای این جادوگرا مهم نبوده و ازش سواستفاده کردن در پایین کشیدن موناگ. حالا باز ببین جریان چیه و ما الان باید چه فکری بکنیم.

    اگه کرونا هنوز خیلی مهمه باید توی شهر و اطراف ریورزلند هم بهش بیشتر بپردازیم چون ایده ش تکمیل نشد. اگه میخواد برگرده و مهم باشه باید اثراتش رو نشون بدیم. اما چون کم کم نقطه تمرکز داستان که با ارتش باسمن حرکت میکنه داره جا به جا میشه، فکر کنم در کل بره تو حاشیه مگه اینکه ایده روشنی در موردش داشته باشیم.

    نه واقعا چیز مهمی نبود حاشیه بود فقط همون طور که گفتی به جادوگرا کمک کرد در پیش برد اهدافشون. میخوام نشون بدم که این بیماری و منشا جادویی که متوجه شدن داره، باعث میشه یهو از دیدن ملکه سپید شگفت زده نشن. یعنی یه نشونه هایی از یه جادوگر خفن که داره ملکه سپید رو آموزش میده، وجود داشته باشه تو داستان

    موناگ از نظر من اول کرونا گرفت. ولی جادوگرا از بیماری و ضعفش برای اهداف خودشون استفاده کردن بردنش تو یه حالتی مرده و زنده که از حضور جسمش استفاده کنن بگن نمرده هنوز تا بتونن کنترل بارادلند رو به دست بگیرن ته ته شم میخواستن قدرت بگیرن که بتونن زمینی از شاردل بگبرن. موفق هم شدن 

  • ۱۴:۴۷   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    نوشان :
    مهرنوش :
    نوشان :

    ممنون مهرنوش جون ، مهرمترین هدف ما باید بهتر شدن باشه بنابراین من خوشحال میشم نقدتو بشنوم چه موافق باشم چه نباشم قطعا باعث رشدم میشه. 

    منتظرررم 4

    پس نوشان جون من اینجا هر چیزی که به نظرم می رسه هم از نظر نوشتار و هم منطق و هم ایده می نویسم، قبلا تاکید می کنم که اینها نظر شخصی من هستند:

    راهی طولانی را برای دور زدن ارتش باسمن که مشخص نبود کجا هستند پیموده بود

    اینجا به نظرم نمی شه کسایی رو که معلوم نیست کجا هستند دور زد، بهتر بود اشاره کنیم که ارتش شمالی باسمن ها که بین بارادلند و وگامانس موضع گرفته دور زده شد.

    اصلاح شد

    ---

     سه نفر، همراه داشت

    آنها یک تیم چهار نفره بودند یا سه نفر همراهیش می کردند یا برای این ماموریت سه نفر را برگزیده بود

    اصلاح شد

    ---

    کلود این راه را یک بار پیموده بود و میدانست میتواند دوباره آن را بپیماید، اما این بار در شرایطی متفاوت. نیروهای باسمنی دفعه قبل به باراد لند نرسیده بودند. کلود و همراهانش روی نوار مرزی در خاک دزرت لند راه پیموده بودند و به سختی دیمانیای نیمه متروک را دور زدند و تلاش کردند خود را پنهان کنند. در صورت مواجهه با نیروهای پراکنده دشمن مقابله بی معنی بود میخواستند بدون دیده شدن به مقصد برسند.

    این مسیری که ترسیم کردی اولا اشاره نکردی که کلود چرا این مسیر رو یکبار پیموده بود در حالی که وقتی باسمن ها نبودن خیلی مستقیم می شد از وگامانس رفت بارادلند و دوم اینکه حتی در این حالت هم اگر به نقشه نگاه کنی اصلا منطقی نیست که برای دور زدن باسمن ها تا پشت دیمانیا داخل خاک دزرتلند برن!

    اصلاح شد

    ---

    از دور نیز کاخ نیزان دیگر درخشش قبل را نداشت

    اگر منظورت فیزیکی هست که من متوجه دلیلش نشدم و اگر منظورت حسی بود بهتر بود مثلا بنویسی رونق گذشته یا ابهت گذشته یا ...

    اصلاح شد

    ---

    و نه خاک ریورزلند

    این ترکیب به دو ترکیب قبلی که قصر و شهر بود به نظر من نمی خوره و من اگر بودم می نوشتم قلمرو یا هیچیک از مناطق دیگر کشور یا همچین چیزی

    اصلاح شد

    ---

    اینجا یک مشکل روایتی من پیدا کردم، از قسمت های قبلی من اینطور برداشت کرده بودم که جادوگر ها موناگ رو در حالت خوابی شبیه مرگ نگه داشتند ولی اینجا گفتی که بخاطر اون بیماری مرموز مرده! کدومش درسته؟

    بخاطر بیماری مرد ولی جادوگران تو یه حالتی نگه اش داشتن که فقط از نظر نباتی زنده باشه که بدنش نپوسه

    ---

    محل جلسه رسیدند و نشستند اندیشید

    به نظرم توالی این سه فعل پشت هم یکمی از روانی متن کم کرده

    اصلاح شد

    ---

    مهمور --< ممهور

    اصلاح شد

    ---

    نکته ی بعدی اینه که خودت بالا در معرفی جرالد نوشتی که با تجربه و خوشفکر بود و برای کمک در مذاکره آمده بود ولی تقریبا هیچ نقشی در مذاکره بهش ندادی!

    اممم در واقع میخواستم کلود بصورت شهودی یهو برگرده پیشنهاد ماهاوی رو بده و اصل کارو انجام بده جرالد برای پشتیبانی کلود اومده بود چون لابر میترسید کلود باز بره گند بزنه 

    ---

    میدونید که مارگون ها همیشه به عهدشون وفا میکنند حتی اگر کسی که باهاش عهد کردند دیگه زنده نباشه،....

    حتی اگر کسی که باهاش عهد کردند دیگه زنده نباشه بر می گرده به اینکه یعنی طرف قرارداد مارگون دیگه زنده نباشه ولی من برداشت می کنم که منظورش این بود که حتی اگر خودش زنده نموند عهدش پا برجاست.

    این جمله رو به همین صورت فرک همیشه به کار میبرد شعار مارگون هاست یعنی طرف قرارداد زنده نباشه

    ---

    کلاود گفت: ما برای بازگشت به صد نفر از سربازان ارتش لرد موناگ احتیاج داریم.

    بازگشت به کجا به وگامانس یا رفتن به ماهاوی برای تخلیه؟

    اصلاح شد

    ---

    ایده ی  درخواست قطع دست اسپروس ایده ی بدی نیست ولی اینطوری بیان شده:

    باید دست منو قطع کنی خون من به کیتایا تقدیم میشه تا ما رو بپذیره باید امیدوارم باشیم تا...

    یعنی گفته شده که خون اسپروس رو میخواد نه دستش رو که به روش های راحت تری هم می شد پرداخت بشه

    اگر می خوای دستش رو اهدا کنی باید خیلی روشن ذکر کنی که کیتایا دست راستش رو خواسته

     اصلاح شد. 

    ---

    دست ریپولسی به سمت بطری شرابش رفت. اسپروس گفت: نه ... نه میخوای اشتباها گردنمو بزنی؟

    به نظر من این جمله خیلی اغزاق آمیز بود و ذهن آدم رو از جریان اصلی منحرف می کرد چون یک جرعه شراب باعث چنین افکتی نمی شه!

    اصلاح شد

    ---

    در قسمت دیدار لابر با تایگریس موضوع زخمی بودن لابر و اینکه با این حالت زخمی یک روزه که سرگردانه و آب و غذایی نخورده نادیده گرفته شده و در صحنه آخر لابر از اسب با خوشحالی به پایین می پره، این با روایت قسمت قبلی همخونی کافی رو نداره و بهتر بود لابر خیلی ضعیف تر و مریض تر تصویر بشه

    اصلاح شد

    ---

     حالا اما مجبور بود با توان کمتر به رویارویی برود.

    حالا مجبور به انجام ماموریت های بی بازگشت بود.

    اصلاح شد

    ---

    صدای فریادهای دشمن سکوت اقیانوس را شکست نیروهای دزرت لند با فریادهای جنگی پاسخشان را دادند

    تحقیق کن که ترکیب فریاد های جنگی وجود داشته باشه چون من فکر می کنم جایی ندیدم تابحال.

    تا حدودی اصلاح شد

    و اینجا می خواستم اینو اشاره کنم که در جنگ های قبلی دریایی تصویری که ساختیم این بود  که کشتی های مدرن از فاصله ی دورتر اول منجنیق های شعله وری پرتاب می کردند و بعد که نزدیکتر می شدند تیر و کمان سلاح اصلی می شد و بعد که به هم میخوردند جنگ تن به تن شروع می شد.

    خب من نمیدونستم اینا منجنیق دارن. اگه این مشکل اساسیه تا فردا این تیکه داستان رو اساسی اصلاح کنم

    ---

    شعله آتش کشتیهایی دو طرف --> ایراد تایپی

    بیشتر توضیح بده من متوجه ایراد تایپیش نمیشم

    ---

    چند تا ایراد تایپی دیگه هم بود که در دومین باری که خوندم به چشمم نخورد

    امیدوارم بتونی با یک اصلاح خیلی خوب دوباره با یک قسمت درخشان برگردی 8 18

    4 در تلاش برای دریافت کردیت از بانو مهرنوش

    8 8 8

    آفرین نوشان جون، من متاسفانه الان یکمی شلوغم و تمرکز کافی برای اینکه یکبار دیگه داستان رو با دقت بخونم ندارم، برای اینکه فرصت اصلاح تموم نشه پیشنهاد می کنم که یکبار کپی کنی و پاک کنی و دوباره ثبت کنی و من دوباره حتمن امشب می خونم.

    اون قسمت جنگ دریایی حالا حتی اگر منجنیق رو بیخیال شیم تیراندازی با کمال یکی از بدیهی ترین رویارویی دو کشتی می تونه باشه و پیشنهاد می کنم حتمن اینو اضافه کنی.

  • ۱۴:۴۸   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    نوشان :لازمه برای تخلیه ماهاوی کلود بره کمکشون؟ پس اتان رو کی برگردونه؟

    مگه تا زمانی که ماهاوی رو تخلیه شده تحویل ندادن، اتان رو بهشون می دن؟

  • ۱۵:۰۸   ۱۳۹۹/۱۰/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    ندم؟
    آخه گفتم مارگونه قولش قوله
    من نه که به همه اعتماد دارم
    خب باشه نمیدم
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان