خانه
1.41K

یک افسانه صحرایی

  • ۱۷:۴۴   ۱۳۹۱/۱۲/۱۰
    avatar
    کاربر فعال|173 |612 پست

    یک افسانه صحرایی، از مردی میگوید که می خواست به واحه دیگری مهاجرت کند و شروع کرد به بار


    کردن شترش. فرشهایش، لوازم پخت و پز، صندوق های لباسش را بار کرد. و حیوان همه را پذیرفت.


    وقتی می خواستند به راه بیفتند، مرد پر آبی زیبایی را به یاد آورد، که پدرش به او داده بود.


    پر را برداشت و بر پشت شتر گذاشت.


    اما با این کار، جانور زیر بار تاب نیاورد و جان سپرد.


    حتما مرد فکر کرده است: “شتر حتی نتوانست وزن یک پر را تحمل کند.


     


    مدیر مجله جادوی کلمات


     


    www.jadoykalamat.tk

  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2021 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان