خانه
333K

داستان های واقعی و عبرت انگیز

  • ۱۱:۰۳   ۱۳۹۴/۱۱/۲۷
    avatar
    کاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    داستانک/ یه آرزو کن تا برآورده کنم


    جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
    به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
    لستر هم با زرنگی آرزو کرد
    دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
    بعد با هر کدام از این سه آرزو
    سه آرزوی دیگر آرزو کرد
    آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
    بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
    سه آرزوی دیگر خواست
    که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...
    به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
    برای خواستن یه آرزوی دیگر
    تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
    ۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
    بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
    جست و خیز کردن و آواز خواندن
    و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
    بیشتر و بیشتر
    در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
    عشق می ورزیدند و محبت میکردند
    لستر وسط آرزوهایش نشست
    آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
    و نشست به شمردنشان تا ......
    پیر شد
    و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
    و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
    آرزوهایش را شمردند
    حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
    همشان نو بودند و برق میزدند
    بفرمائید چند تا بردارید
    به یاد لستر هم باشید
    که در دنیای سیب ها و کفش ها
    همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد

    شل سیلور استاین
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان