۰۹:۲۳ ۱۳۹۳/۷/۳
مصيدو ستاره ⋆⋆|4469 |2606 پست
او «مرد» است دستهايش از تو زيرتر و پهن تر است...
صورتش ته ريشي دارد... جاي گريه کردن، موهايش سفيد ميشود...
او با همان دستهاي زبرش تو را نوازش ميکند... و با همان صورت ناصاف و ناملايم تو را ميبوسد و تو آرام ميشوي... به او سخت نگير...! او را خراب نکن...! او را «نامرد» نخوان...! آنقدر او را با پول و ثروتش اندازه نزن...! فقط به او نخ بده تا زمين و زمان را به پايت بريزد... آن مردي که صحبتش را ميکنم، خيلي تنهاتر از زن است...! لاک به ناخنهايش نميزند که هر وقت دلش يک جوري شد، دستهايش را باز کند، ناخنهايش را نگاه کند و ته دلش از خودش خوشش بيايد...!
مرد، موهايش بلند نيست که توي بي کسي هايش کوتاهش کند و اينطوري با همه ي دنيا لج کند...!
مرد نميتواند وقتي دلش گرفت، به دوستش زنگ بزند، يک دل سير گريه کند و سبک شود...! مرد، دردهايش را اشک نميکند، فرو ميريزد در قلبي که به وسعت درياست... يک وقتهايي، يک جاهايي هم بايد گفت «ميم» مثل «مرد»