۰۰:۰۴ ۱۳۹۳/۷/۷

مادر همسر من واقعا زن خوبیه و خدا رو شکر همسرم هم همین حس رو نسبت به مادرم داره و همیشه وقتی تو خونه خودمونیم میگه مادر زنم نمونه است ...
شاید باورتون نشه ..مادر همسرم من با من در مورد درددلهایی صحبت کرده که به قول خودش حتی به خواهرها و دختراش هم نگفته ... منم وقتی میدونم به هر دلیلی دلش گرفته حرفاش رو گوش میدم و اون حرفها همیشه بین خودمون میمونه ..حتی به همسری هم نمیگم ..خوباین باعث شده بهم اعتماد بیشتری بکنه ....
یه دلیل دیگه تو روابط خوب ما اینه که خداییش مادر همسر من زبون تشکر داره ... یعنی اگه کاری براش بکنی اینقدر معرفت داره که حتی شده زبونی ازت تشکر کنه و بهمون بفهمونه که من متوجه شدم اینکار شما به من کمک کرده ..خوب این منو دلگرم میکنه و به خاطر همین حاضرم هر کاری ازم بخاد براش انجام بدم چون معرفت داره
هیچ وقت یادم نمیره ... سال اولی که عروسی کرده بودیم من سرما خورده بودم و چند روز از خونه بیرون نمیرفتم ..اون موقع خونمون تا خونه مادرش ده دقیقه پیاده راه بود .. یه شب مادرش سوپ درست کرد و سر زده همشون اومدن دیدن من و شام هم سوپ درست کرده بودن و با خودشون آورده بودن .... خداییش این کارش همیشه جلوی چشممه ... بنده خدا گفت : مامانت که نزدیکت نیست من مثل مامانت ..گفتی سرما خوردی سوپ درست کردم .....