۱۲:۲۷ ۱۳۹۳/۸/۲۱
منم خیلی به این فکر کردم ...
خاطرات ریحانه رو خوندی؟ نوشته من رو به اسم مطب اونجا برد و من فکر کردم ساختمون اداری هست چون با آسانسور رفتم بالا ندیدم مسکونیه .... نگو خونه عمه سربندی بوده ...
جدا هوا و هوس این مرد زندگی همه شون رو به باد داد... سربندی ها هر کاری هم کنن ننگ این بی آبرویی پدرشون همیشه روی پیشونی شون میمونه ..کاش دکتر یه کم خود دار بود ....