مامان رهام جون :

سلام کژالجان سلام مهرنوش جونم
اره دیروز اتفاقا دوسه ساعتی صحنه رو ترک کردم.
میدونی داشتم به چی فکر میکردم؟ میگفتم اوایل مهرنوش انقدر امتیازاتش بالا بود که هرجا پست میزاشت منم پشت سرش تو همون تاپیک پست میزاشتم که مثل مهرنوش امتیاز بگیرم ولی نمیدونم یدفعه ای چی شد که مهرنوش متوقف کرد خودشو. حالا من هرجا پست میزارم بقیه هم پشت سره من تو همون تاپیک پست میزارن

حکایت اون یارو تو بیمارستانه که پاش و دستاش شکسته بود و چند نفر اومده بودن عیادتش. تخت کناریش یه نفر بود که کلا تو گچ بود و چند وقت یه بار بیدار میشد و به این میگفت ای تو روحت ...
بعد همراهاش پرسیدن این چی میگه هی بهت فحش میده؟! یارو گفت من داشتم تو جاده میرفتم یهو خوابم برد رفتم توی یه دره. بعد این موتوریه چراغ نداشت چسبونده بود پشت من داشت میومد که سالم برسه با من اومده ته دره 