مهرنوش :
واااای آقا بهزاد از خنده منفجر شدم! 
همین چیزا رو گفتی که همه وزرای لابیستان فرار کردن و رفتن!

خوب چیکار کنم. تازه نصف بیشتر رو نگفتم که ریا نشه. فقط سر بسته کمی از افتخاراتم رو گفتم که به پنهانکاری هم متهم نشم 
دیگه چه میشه کرد. اینم رسالت منه! اینکه هیچوقت متعلق به خودم نباشم! 