۱۰:۳۰ ۱۳۹۳/۸/۲۴
ازدیروزهمینطوریکریز وقتی یادش میافتم،اشکهام سرازیرمیشه،بسکه بغض میکنم گلودردشدم،نمیخوام توروحیه دخترم تاثیربذاره،وگرنه مینشستم یک دل سیر،های های گریه میکردم،دلم راحت میشد،خدابیامرزدش،خداجایگاهشوبهشت قراربده،خیلی توی این ۱۱ماه زجرکشید،بیماری طاقت فرسایی بود،ارامشت مبارک داداش مرتضی،بخداراحت شدی ازاین همه دردومسکن قویی،رفتنت،اسمونی شدنت مبارک،جایی رفتی که متعلق به همونجا بودی،اسمونی،پاک،زلال،یکرنگ.........
ویرایش شده توسط نقره يي در تاریخ ۲۴/۸/۱۳۹۳ ۱۰:۳۲