۱۵:۵۶ ۱۳۹۱/۱۱/۲۹
شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت،
همراه خودش میبرد.روزی حضرت موسی او را دید، به وی فرمود:
آن زن کیست گفت مادرم است.
فرمود: او را شوهر بده. گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست.
پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت:
آخه نکبت! تو بهتر می فهمی یا پیغمبر خدا؟