۱۶:۴۸ ۱۳۹۱/۱۲/۸
باراندو ستاره ⋆⋆|482 |2288 پست
دیروز هم رفتیم خونه مامانش کرج، 1ساعت نشده بود مثله همیشه به یه بهانه ای رفت بیرون، بهانش این بود که برم پمپ بنزین ماشین بنزین نداره، در صورتی که تو راه بودیم واسه اینکه از سرعت ماشین میترسم اومدم کیلومتر رو نگاه کنم یهو چشمم افتاد به علامت بنزین(پره پر بود)، منم هیچی نگفتم و رفت داشتن سفره مینداختن زنگ زدم گفتم کجایی بابا حوصلمون سر رفت مامانت هم رفته خوابیده، باران گشنشه بیا سفره رو بندازم که بریم، گفت شما بخورید من تازه 3-4 تا دیگه نوبتم میشه خیلی شلوغه و... ما هم خوردیم و اونم اومد که بریم یهو دیدم علامت بنزین هیچ فرقی نکرده(کجا بوده خدا میدونه، هر روز به یه بهانه ای باید 1-2 ساعت بره بیرون) حتی روزهای عاشورا