خانه
2.86M

شعر و شیدایی

  • ۱۱:۵۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۱
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19959 |39378 پست
    [Forwarded from Channel]
    ماهی به آب گفتا ، من عاشق تو هستم

    از لذت حضورت ، می را نخورده مستم



    آیا تو میپذیری ، عشق خدائیم را؟

    تا این که بر نتابی ، دیگر جدائیم را



    آب روان به ماهی ، گفتا که باشد اما

    لطفا بده مجالی ، تا صبح روز فردا



    باید که خلوتی با ، افکار خود نمایم

    اینجا بمان که فردا ، با پاسخت بیایم



    ماهی قبول کرد و ، آب روان گذر کرد

    تنها برای یک شب ، از پیش او سفر کرد



    وقتی که آمدش باز ، تا این که گوید آری

    یک حجله دید و عکسی ، بر آن به یادگاری



    خود را ز پیش ماهی ، دیشب که برده بودش

    آن شاه ماهی عشق ، بی آب مرده بودش



    نالید و یادش افتاد ، از ماهی آن صدایی

    وقتی که گفت با عشق ، می میرم از جدایی



    ای کاش آب می ماند ، آن شب کنار ماهی..
    ماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی!!

    آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی..
    یک لحظه غفلت از هم ، یعنی همین جدایی!!
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2025 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان