۱۴:۱۷ ۱۳۹۴/۱۰/۲
امروز یه چیزی شنیدم اومدم براتون تعریف کنم میگن یه یارویی با جن ها در ارتباط بوده یه روز با یکی از دوستاش که ورزشکار هم بوده بیرون میرن.چون نصفه شب و حوالی ساعتای ۴ و ۵ صبح بوده و تاکسی گیر نمییومده تصمیم گرفتن پیاده برگردن خونه تو راه بودن که یه دفعه همین یارویی که با جن ها در ارتباط بوده به دوستش میگه اونجا رو نگاه کن طرف نگاه میکنه میبینه یه ادم که لباس سفید و سیاه پوشیده که پاش سمه اسبه جلوشونهنگرانخیلی میترسه یه دفعه طرف غیب میشه بعد یه پسربچه ای میبینه که تا میاد بهش دست بزنه پسربچه فرار میکنه.اینا همش راسته هابازندهمیگن همین طرف تا چند روز حال و روز درست و حسابی نداشته و حتی نمیتونسته غذا بخوره اصلا نمیتونسته تنها تو خونه باشه حتما باید دوسه نفر باهاش خونه میموندنهیپنوتیزم وای وقتی شنیدم دستو پام میلرزید