خانه
336K

بقیه داستانو بنویس ...

  • ۱۵:۰۸   ۱۳۹۴/۱۱/۲۰
    avatar
    کاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26995 |15954 پست
    منشی گفت که دکتر فقط دوشنبه ها صبح هم هستند بقیه روزها فقط از ساعت 5 بعد از ظهر میان. اشکان گفت مسئله خیلی مهمی هست چطور میتونم چندتا جمله با ایشون صحبت کنم؟
    منشی که روزی 10 بار این جمله رو میشنید حرفهای همیشگی رو تکرار کرد و عذر اشکان رو خواست.
    پریسا حالت عجیبی پیدا کرده بود. هر چند دقیقه یک بار میل و آرزوش تغییر میکرد. احساس میکرد میخواد تمام این مدت رو تنها باشه. چند دقیقه بعد فکر میکرد که باید تمام این روزها رو کنار عزیزانش باشه. بار این آگاهی تنهایی از یه موضوع داشت تحملش رو از بین میبرد. مطمئن شد که نمیخواد این مسئله رو از اشکان برای همیشه پنهان کنه.
    شماره اشکان رو گرفت و با حالت خنده گفت این دکتر ها هم نمیدونم چه شون میشه هر دقیقه زنگ میزنن یه چیزی میگن.
    اشکان به روی خودش نیاورد و پوزخندی زد و گفت باز دوباره چیه؟ نکنه زنگ زدن گفتن که ما هر کاری از دستمون بر میومد انجام دادیم؟!
    پریسا تکونی خورد و گفت تو همین مایه ها! گفتن امروز برای مشاوره پزشکی باید بریم پیش دکتر! حالا نتیجه آزمایش نیومده مشاوره شون چیه دیگه نمیدونم ...
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان