مامان مانیا :
مررررسی مونا جون چالش خیلی با مزیه ایه...اووووووف تا دلتون بخواد من ازینا یادمه

اما دوتاش خیلی بامزه ترن ...
منو دوستام دوران دبیرستان بااینکه بسییااااار درس خون بودیم اما خب...شیطنتم خیلی داشتیم...تقریبا هفتهای سه چهار مورد اینطورکی بود...
یادمه ی پسری که حسابی دل بچه های مدرسه ما رو برده بود هر روز با ی تیپ خفن پشت موتورش می نشستو میومد هنرنمایی میکرد...واسه خودشم اسمشو گذاشته بود طوفان...خلاصه مثلا حکم زورو داشت یواسه دخترا...ی دوستی داشتمو دارم ب اسم رضوان که ینی معطل حرف نمیمونه تا جواب نده ساکن نمیشینه ... یبار داشتیم از عرض خیابون رد میشدیم دسته جمعی بریم سمت پیاده رو طوفان با سرعت هرچه تمامتر اومد سمت ما و خیلی قدرتمندانه گفت بکشید کنار طوفان داره میاد...یهو این رضوان ببخشید ببخشید گفت تو فلانم

نیستی چه برسه طوفان حالا اینو جوری بلند گفت که تک تک ماها مرده بودیم وسط خیابون از خنده...خودش که فقط برگشت ی اخمی کردو گفت خیلی بیخانواده اییید

ینی رضوان با این حرفش گند زد ب تمام اون چیزی که طوفان بیچاره ازخودش ساخته بود...

اما دانشگاه...فک ککنم اینو بهزاد یادش باشه چون یادم نیست کجا ولی تعریف کردم...
ما دانشجو بودیم خوابگاهمون سعادت آباد بود...ی دوستی داشتیم که بشدت احساس زیباییو خوش هیکلی داشت و مدامم دنبال دوس پسر بود...(بماند که پیدا نکردو همچنانم پیدا نکرده) ولی خیلی بامزه بود کاراش....یروز با هم ایران زمین سمت گلستان...دوتا پسر از جلومون رد شدن با ماشین شروع کردن به حرف زدنو که خانوم سوار شینو این حرفاااا....این دوست منم با کلی افاده که برو گمشو مزاحم نشووو خلاصه یهو پسره گفت آخه عنتر مگه من با تو بودم با اون دماغ گندت....نگو با دخترای پشت سر ما بودن....

خلاااصه دوست جان قسمو آیه و التماس که تروخدا جریان امشبو واسه کسی تعریف نکنو این حرفا منم تا پام به خوابگاه رسید جریانو تعریف کردمممم تا صب خندیدیم...دیگه ام منو با خودش نبرد دوس پسر بازی
