خانه
29.9K

نوستالژی های خودمونی

  • ۱۱:۴۹   ۱۳۹۴/۱۱/۱۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|13740 |7139 پست

    شعر دوکاج (محمدجوادمحبت


     

    شعر, محمدجوادمحبت, دوکاج, شعر دوکاج

     

    در کنار خطوط سیم پیام

    خارج از ده دو کاج روئیدند

    سالیان دراز رهگذران آن دو را

    چون دو دوست می دیدند

    یکی از روز های سرد پاییزی

    زیر رگبار و تازیانه باد

    یکی از کاج ها به خود لرزید

    خم شد و روی دیگری افتاد

    گفت ای آشنا ببخش مرا

    خوب درحال من تامل کن

    ریشه هایم زخاک بیرون است

    چند روزی مرا تحمل کن

    کاج همسایه گفت با تندی

    مردم آزار از تو بیزارم

    دور شو دست از سرم بردار

    من کجا طاقت تورا دارم

    بینوا راسپس تکانی داد

    یار بی رحم و بی مروت او

    سیم ها پاره گشت و کاج افتاد

    بر زمین نقش بست قامت او

    مرکز ارتباط دید آن روز

    انتقال پیام ممکن نیست

    گشت عازم گروه پی جویی

    تا ببیند که عیب کار از چیست      

    سیمبانان پس از مرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند

    یعنی آن کاج سنگدل را نیز با تبر تکه تکه بشکستند .

  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان