خانه
22.8K

داستان ، خاطره ،نمونه کار ،کلا هرچی تو چنته دارم ...قراره اینجا بیارم :)

  • ۱۷:۵۲   ۱۳۹۵/۶/۱۲
    avatar
    کاربر فعال|646 |235 پست

    خاطره 3)

    اگه گفتین کجا نوشته بودم این خاطره رو :)

    فک کنم ...4 ام یا 5 ام دبستان بودم ..که پدرم رفت ژاپن 
    همه میدونیم ....زمان شاه ژاپنی ها واسه ما کار می کردن ....بعد از انقلاب ...ایرانی واسه ژاپنی آ 
    علتشو کسی نمیدونه ...از شما هم پرسیدن ..بگید نمیدونیم :)
    البته پدرم از طرف شزکتشون رفت دوره ببینه ...20 روزه 
    ما یه هم محلی داشتیم ...بنام آقای اسدی ...این اقا دوتا پسر داشت ..بنام های حسن و حسین 
    ما با هم همسن بودیم ...ولی این دوتا لاتی بودن واسه خودشون ها ....تو کوچه تنگه (کوچه تنگه 
    یه کوچه ای به عرض یک متر و نیم بود به طول جاده ابریشم :)....طولش 30 یا 40 متر میشد ...سرکوچشون 
    خونه شاهپسند (آقای شاهپسند با گل شاهپسند ...هیچ نسبتی نداشت :)...یه اقای خیلی مسن ..که از این 
    پیرمردا که خنزر پنزر (خنزر پنزر ...یعنی هرچی خرت و پرت پیدا میکرد ...می کرد تو خونش ...موزه ای بود واسه خودش ) جمع می کرد ..
    چی شد گفتم اقای شاپسند ؟؟!!...آهان یادم افتاد ....این حسن و حسین ..می گفتن شاپسند تو متکاش پول قایم میکنه 
    و نشون به این نشون ...یا نشون به اون نشون ...:)...که هرجا میره با خودش میبره این متکاشو 
    خلاصه این اقای شاپسند اصلا ربطی به خاطره ما نداشت ..اومد وسط :)
    بابای حسن و حسین ...یعنی آقای اسدی ...رفته بود ژاپن واسه کار ...2 ماهی بود واسه خونوادش پول نفرستاده بود 
    مامان این دوتا عتیقه هم ...دلش شور آقاشونو میزد ...
    خلاصه تو محل که پیچیده بود مثلا ..بابای ما 3 روز دیگه میره ژاپن ...اومد به مامان گفت که ...جویای احوال آقای اسدی بشه 
    بابا...و در ضمن عکس اقای اسدی و چند تا شماره هم به ما داد ...
    خلاصه ...این عکس آقای اسدی ...2 روز باعت خنده من بود ...نگاش میکردم ...از خنده میخواستم پایه مبلو گاز بگیرم :))...
    قیافش تو عکس ...درست و یا شاید مصداق عینی ...یه گاگول بود :))
    پدر ما راهی شد ...بعد از 2 روز هم زنگ زد که رسیده ...این قضیه همینطوری موند ...تا یه هقته مونده بود پدر بر گرده 
    زنگ زد ...گفت من اقای اسدی رو پیدا کردم ...یه شماره داد گفت اینو بده به خانمش زنگ بزنه صحبت کنه از نگرانی در بیاد 
    اهان ..اونا خونشون تلفن نداشتن ...من رفتم در خونشون ...در زدم ...حسن اومد بیرون ...گفت بهت نگفتم اینجا نیا ...(خوب لات بود دیگه 
    کوچه  ام مال آقا ش بوده ...:))..خلاصه منم گفتم ...برو به ننت بگو بیاد ...سریع یقمو گرفت ..گفت چیییی؟؟؟!!...گفتم بدبخت تو اینجا داری 
    لات بازی میکنی ..آقات رفته واست ننه ژاپنی جوری کرده ...:)خلاصه ...یکم داد و هوار ...تا خانم اسدی اومد دمه در 
    طفلی حول کرده بود ...گفت خبری شده ...منم واسه این که حرص حسن در بیارم ..گفتم فک کنم اقای اسدی اونجا زن گرفته 
    بچه دارم شده ...اسم بچشم هانیکو هه ...خلاصه این زن وسط اون اتوبان (منظورم کوچه تنگس :)))..چنان حسین حسین راه انداخت که 
    ملت ریختن تو کوچه ...فک کردن حسن و برق گرفته ....:))..خلاصه جای یه لیوان ...یه سطل بهش آب قند و نبات داغ و نوشابه انرژی زا (این نوشابه انرژی زا رو الان الکی از خودم گفتم .:)..آخه کلاس داره ..بعدش رد بول بخوره بال درمیاره...ولی چون تپل مپل بود ..من بعد میدونم بتونه 
    پرواز کنه ...نهایتش از این مرغای محلی میشد :)))...
    آین خانم آرم شد ...و در همین هین مادر ما هم رسید ...فهمید چیشده ...با این انگشت اشارش ...هی ارم زورو ..یعنی زد می کشید 
    که ای پامون برسه خونه ...واسم عروسی بی پاتختی میگیره :)))

    (تو خونه من هر موقع خیلی آتیش میسوزوندم ....شب که مجری احکام الهی ...یعنی پدر میومد ...مادر که گذارش رو به ایشون میداد ...

    بزن بکوب داشتیم ....نه از اون بزن به کوب های مختطلت ها ...کاملا اسلامی ...یخورده با من از در خشونت وارد میشدن :)))اصطلاحا 

    ...ما می گفتیم که امشب تو خونه عروسی داریم ....خیلی وضع حاد میشد ..می گفتیم عروسی بی پاتختی ...البته خیلی موقع ها 

    هم با یه حنا بندون ساده قضیه فیصله پیدا می کرد :)))
    خلاصه ...خانم اسدی اومد خونه ما ...زنگ زد به اون شماره ..شماره کنسول ایران تو ژاپن بود ..فک کنم 
    اقای اسدی رو پلیس گرفته بوده ..آقا قالب درس کرده بوده ...مثل سکه ...بعدش آب میریخته ...تو قالب ...یخ میزده 
    جای سکه تلفن به ایرانی های اونجا میفروخته ...تا با حداقل هزینه به کشور زنگ بزنن ....خلاقیت یعنی این ..به قیافه که نیست :))))

    داستان ، خاطره ،نمونه کار ،کلا هرچی تو چنته دارم ...قراره اینجا بیارم :)
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان