خانه
459K

رمان ایرانی " گندم زارهای طلایی "

  • ۰۲:۵۳   ۱۳۹۶/۱۲/۲۵
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|2808 |5313 پست

    گندم زارهای طلایی 🌾🌾


    قسمت سیزدهم

    بخش چهارم




    گفت : تو غلط کردی ... زیاد بهش دل نبند ... این زن فاسده , برای تو زن بشو نیست ... فردا ولت می کنه می ره ... نمی ببینی چقدر خودسر و خودرایه ... ارزش حمایت تو رو نداره ...
    علی گفت : من لیلا رو دوست دارم , هر کاری بکنه برای من فرقی نمی کنه ...
    عزیز , از الان نمی خوام دعوا کنم ولی آدم به عروس یک شبه این حرفا رو می زنه ؟ ...
    عزیز خانم همینطور که دستگیره ی درو گرفته بود که بره بیرون , گفت : از همین الان خودتو ذلیل زنت نکن ... تو نمی فهمی ...
    باشه تا صبح دولتت بدمد ...
    و درو زد به هم و رفت ...

    من معنی این حرف رو نفهمیدم ...
    ولی از اینکه علی ازم دفاع کرده بود , خیلی راضی بودم ...

    تا عزیز خانم رفت , علی که انگار نه انگار اون چی گفته و چه تهدیدی ما رو کرده , دست منو گرفت و گفت : این شعرا رو از کجا یاد گرفتی ؟
    گفتم : همه بلدن , ندیدی زن ها داشتن با من می خوندن ؟ ...
    با خالم می رفتم سیاه بازی ... من یک بار یک شعر یا آهنگ رو بشنوم , زود یاد می گیرم ...

    یکم خودشو خم کرد با خنده و همون ریتم سیاه بازی گفت : خنده به لبم ننداز می رم زن می گیرم ...
    منم خنده ام گرفت ...
    خوب سنی نداشتم و عاشق شادی و خنده بودم ...
    همه چیز رو فراموش کردم و فورا گفتم : کاری به دستم ننداز می رم زن می گیرم ...



    ناهید گلکار

  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان