خانه
172K

النا: موهبت الهی (خاطرات و عکسهای النا)

  • ۰۰:۵۱   ۱۳۹۲/۱۰/۱۰
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|15007 |7040 پست
     شیره مالیدن از نوع النایی.....

    دو روز پیش با النا رفته بودم بانک .. وقتی اومدیم گفت : مامان یه بستنی برام میگیری برم خونه بخورم ...

    دلم براش سوخت ..آخه این چند وقته همش مریض بوده و یادم نمیاد کی بستنی خورده طفلک

    براش خریدم و اومد خونه و با چنان ذوقی تا تهش رو خورد ....

    دیروز زنگ زدم خونه مامان یوسف و النا هم گوشی رو گرفت تا با عمه اش صحبت کنه ....

    با هر دو تا عمه اش صحبت کرد و برای جفتشون هم تعریف کرد که بدانید و آگاه باشید من دیروز بستنی خوردم

    قرار شد همون موقع راه بیافتیم و بریم خونه مامان یوسف ...

    سر کوچه شون که رسیدیم النا با لحن خیلی قاطعانه و مودبانه ای گفت : مامان الهه من هم به عمه محیا ، هم به عمه مریم گفتم که من دیروز بستنی خوردم ... نکنه دلشون بخاد ...بریم یه بستنی بخریم

    من:

    الــــــــــــــــــــــــــــــــهی قربونت برم که هوس بستنی کردی و داری سر منو شیره میمالی

  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان