
مونا :
مصی جون جواب سئوال آلما رو واسه منم بده ...
پرهامو تویه کلمه توصیف کن...
ی جک که خیلی بهش خندیدی...
با چه جمله ای خودتو آروم میکنی؟

مونا جونم شما با تصوراتم یه کم تفاوت داشتی خانومی من فکر میکنم مثل سحر خیلی کوچول موچول و ریزه میزه ای و با قد کوتاه و لاغر دیگه همشهری مادرمم که بودی خوب بیشتر باهات رابطه برقرار کردم از یه طرف یه دوست مشترک به اسم سحر از طرفی هم تو شهری زندگی میکنی که خالم و مادربزرگم و داییام اونجا زندگی میکنن برای همین یه حس نزدیکی زیادی با شما احساس میکردم
پرهام عزیزی که با بودنش همراه با صدای نفساش عشق ورزیدن به شیوه مادری رو بهم تزریق کرد.
خداییش با این الهام دیگه یادم نمیاد به کدوم جک خیلی خندیدم حالا بازم فکر میکنم اگه یادم اومد حتما براتون مینویسم شرمنده که الان حضور ذهن ندارم
همیشه این جملمه تو عصبانیتام میگم (همیشه) : حرص میخوری که چی بشه چی عوض میشه غیر از اینکه خودتو از بین ببری لاحول ولا قوه الا بالله