مهرمینا :
سلام متالیک جان خوبی ؟ خوشی ؟ تا اینجای صندلی داغ چطوری ؟

ببین من سوالهامو دونه دونه میپرسم نه که فکر کنی ممکنه در گذشتهی دور شــــــــــــــاید اصالتم به شیراز برسههااا، نع !
خب سوال من خیلی هم آسونه ، دوست داشتی الان در همین لحظه ی اکنون کجا بودی ؟


سلام عزیزدلم مرسی خوبم تا اینجا که یکم مغزم دود کرد مخصوصا از سوالای مونا بانو 
البته ناگفته نماند که فکرم یه لحظه به شهر زیبای شیراز رفت و برگشت
میدونی امشب خیلی شبه خوبی بود اخه رفتیم واسه مامانم گوشواره بگیریم یکی از دوستامو تو طلافروشی دیدم بعد از 9سال با دوست پسرش ازدواج کردن اینقدر خوشحال شدم که حد نداشت
واسه همین منم از سرشب تو فکرم که چی میشد ما هم کارامون درست بود و الان کنارش بودم