سلام
من این روزها توی یه حالت خیلی پیچیدهام؛ هر ثانیه یه حس جدید سراغم میاد. یه لحظه پر از نفرت میشم، یه لحظه دلتنگی، یه لحظه دوستش دارم و یه لحظه هم دلم میخواد برگرده.
از این حال خسته شدم.از این سنگینی روی سینه، از این حسِ جای خالی، از اینکه ذهنم حتی برای یک ثانیه هم ازش غافل نمیشه. مدام بهش فکر میکنم و هر بار بیشتر از قبل حس میکنم دارم توی این فکرها گیر میکنم.
میخوام رها کنم، ولی نمیدونم چطوری
میخوام یاد بگیرم که چطور کسی رو که هنوز ته دلم هست، دوستش دارم کمکم از ذهن و قلبم بیرون کنم.
آیا من تنها کسی هستم که اینقدر زیاد به یک نفر فکر میکنه؟شما برای رهایی از این حسها چه کار کردید؟