خانه
2.97M

شعر و شیدایی

  • ۱۷:۴۵   ۱۳۹۴/۹/۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست

                            

  • leftPublish
  • ۲۱:۱۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    باز در چهرهٔ

    خاموش خیال

    خنده زد چشم گناه آموزت

    باز من ماندم و

    در غربت دل

    حسرت بوسهٔ هستی سوزت
  • ۲۱:۱۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    من به پاييزى ترين شكل گذشتم از عشق
    اى غم انگيزترين حادثه ى ديروزم

    همه شهر منو ياد تو ميندازه هنوز
    اگه اين شهرُ به آتيش نكشم ميسوزم...

    #يلدا_انگالى
  • ۲۱:۱۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    ای وای به حال دلم از بس که تو را خواست
    نارنج به تنگ آمده در دست زلیخاست …

    من دل به پریشانی گیسوی تو بستم
    ای عشق!کماکان دل من در پی دریاست

    از شالِ نظر تنگ تو یک پرده مرا بس
    یک تار که از بافه ی گیسوت تو پیداست

    خوب است لبم باز شود لحظه ی افطار
    با بوسه از آن لب که به شیرینی خرماست

    با اینکه به صورت زده ای پوشیه ات را
    خلخالِ تو بی پرده در اندیشه ی اجراست ...

    در کعبه و میخانه به دنبال تو گشتم
    جایی که تو اتراق کنی قبله همان جاست
  • ۲۱:۱۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    می روی باشد برو امّا خدا را پس بده
    کشتی بی ناخدایم ناخدا را پس بده

    می روی دست خدا همراهت امّا لحظه ای
    بی وفا آهسته تر سهم وفا را پس بده

    هی دعا کردم که برگردی تو می رفتی ولی
    پشت سر با گریه می گفتم دعا را پس بده

    هر کجا رفتم خیالت سایه شد دنبال من
    سایه ی بی رنگ و روی مبتلا را پس بده

    می نویسم از تو می پیچد نفس در سینه ام
    می کُشد من را نفس تنگی هوا را پس ده

    یاد شب های غزل سوزاندنم با یاد تو
    یادگار قصّه ی شب غصّه ها را پس بده

    مانده ام در پیچ و تاب خاطراتی ناگزیر
    خاطرات زخمی این ماجرا را پس بده
  • ۲۱:۱۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    لب به لب های تو و....ای وای غوغا می شود
    آسمان می ترکد و آشوب برپا می شود

    از لبان بسته ام با مُهر لب هایت ببین
    صرف فعل دوستت دارم چه زیبا می شود

    در کنارم استکان و دست من در دست توست
    تا سحر بیدار بنشینیم اِحیا می شود

    تا تو هستی و غزل من عاشقت هستم ولی
    وعده های بی خودت امروز و فردا می شود

    من عذابم با تو تا روز قیامت هم بجاست
    پرده بردارم ز دردم موج دریا می شود

    نازخاتون منی از صد هزاران سالِ پیش
    بوی جوی مولیانم در تو پیدا می شود
  • leftPublish
  • ۲۱:۱۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    💔💔
    از مست نپرسید به میخانه چرا هست
    ترسم که بگوید که به آن خانه خدا هست

    قاضی بزند هم سر وهم دست و زبانش
    بر دار بگوید که به خمخانه شفا هست

    جاهل نرود در پی آن خانه ی عشّاق
    زیرا پدرش گفته که در مکه صفا هست

    او نیز چو آن عابد بی دین بگردد
    بیچاره نداند که در آن خانه دوا هست

    آن کس که کند سجده به دلدار خیالی
    دیوانه نداند که در این کار خطا هست

    من نیز شدم عاشق و در میکده رفتم
    دیدم که بجز یار خداهست و بقا هست

    از باده بنوشیدم و گفتم که رضایم
    زیرا که به میخانه ی عشاّق خدا هست
    

    مولانا
    💔💔
  • ۲۱:۱۵   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست

    وقت تنگ است به یک بوسه مرا دعوت کن
    گاهی از عشق بگو با دل من خلوت کن

    با دلم راه بیا تا من و تو ما بشویم
    وقت تنگ است بیا تا ته دنیا برویم

    خنده زیباست بیا خنده به هم هدیه کنیم
    شب دراز است بمان تا که به هم تکیه کنیم

    کلبه ی ما به دل خوش به جهان می ارزد
    پشت من باش ببین پشت جهان می لرزد

    آب با عشق بنوشیم کم از می نبود
    لذتش کم ز دو صد جامِ پیاپی نبود

    ما همانیم که هر روز به دل میکاریم
    خوب و بد هرچه بکاریم همان برداریم

    از همین روز بیا تا من و تو ما بشویم
    زندگی میگذرد حیف که تنها برویم

    از همین روز مرا در تبِ آغوش بگیر
    عقل را از سر این عاشق مدهوش بگیر

    سخن آخرم این است مشو باز عبوس
    وقت تنگ است مرا بعدِ همین شعر ببوس
  • ۲۱:۱۵   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    ﻫﺮﭼﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺰﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﻟﺒﺨﻨﺪ،ﻧﺸﺪ
    ﺩﻝ ﻣﻦ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺍﯼ ﺑﯽ ﺩﻝ ﺗﻮ ﺑﻨﺪ ﻧﺸﺪ

    ﻫﺮﭼﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺸﻮﺩ ﺗﻠﺦ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ
    ﺑﺪ ﻭ ﺑﺪﺗﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻗﻨﺪ،ﻧﺸﺪ

    ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺯﺑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺫﻫﻨﻢ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ
    ﻫﺮﭼﻪ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺗﻮ ﻭ ﺫﻫﻦ ﺗﻮ ﺩﻝ،ﮐﻨﺪ،ﻧﺸﺪ

    ﻫﺮﭼﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺮﻭﺩ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﺯ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺑﺎﺯ
    ﺑﻪ ﺗﺐ ﻭ ﺗﺎﺏ ﺷﺐ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﻧﺸﺪ
  • ۲۱:۱۵   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    خاستم پنجره را باز کنم گفتی نه
    جای ِ مهتاب تو را ناز کنم گفتی نه

    دست بردم بزنم پرده به یکسو و خودم
    خانه را غرق در آواز کنم گفتی نه

    به سرم زد گل ِ گلدان اتاقت بشوم
    عطر خود را به تو ابراز کنم گفتی نه

    آرزو داشتم آیینه شوم تا که تو را
    یک دل ِ سیر برانداز کنم گفتی نه

    زخمه برداشتم از شوق شده مثل نسیم
    تاری از موی ِ تو را ساز کنم گفتی نه

    آمدم حافظ ِ آن شاخه نباتت باشم
    عشق را ساکن ِ شیراز کنم گفتی نه

    زیر آوار سکوتی که به جانم می ریخت
    لب گشودم سخن آغاز کنم گفتی نه

    دلخور از تو به در باز قفس خیره شدم
    آسمان گفت که پرواز کنم ..
    گفتی نه !


    #شهراد_میدری



    ➖➖➖➖➖👇👇👇👇

  • ۲۱:۱۵   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    رهام 💙دنیز💕
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|19961 |39378 پست
    آن چنان غرق تو بودم که خودم یادم رفت
    خیره در چشم تو آنقدر که غم یادم رفت

    نذر چشمان تو هر شب به حرم می رفتم
    محو چشمان تو بودم که حرم یادم رفت

    بین دستان تو با من دو قدم فاصله بود
    دو قدم فاصله تنها، دو قدم یادم رفت

    خواستم نام تو هر روز به یادم باشد
    پشت دستم بنویسم... که قلم یادم رفت

    کاش میشد به من و حرف دلم گوش کنی
    کاش باور بکنی حرف خودم یادم رفت
  • leftPublish
  • ۲۲:۳۷   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند
    <گل نمی‌روید،="" چه="" غم="" گر="" شاخساری="" بشکند="" باید="" این="" آیینه="" را="" برق="" نگاهی="" می‌شکست=""><پیش از="" آن="" ساعت="" که="" از="" بار="" غباری="" بشکند="" گر="" بخواهم="" گل="" بروید="" بعد="" از="" این="" از="" سینه‌ام=""><صبر باید="" کرد="" تا="" سنگ="" مزاری="" بشکند="" شانه‌هایم="" تاب="" زلفت="" را="" ندارد،="" پس="" مخواه=""><تخته‌سنگی زیر="" پای="" آبشاری="" بشکند="" کاروان="" غنچه‌های="" سرخ،="" روزی="" می‌رسد=""><قیمت لبهای="" سرخت="" روزگاری="" بشکند="" لبهای="" سرخت="" روزگاری="">
  • ۲۲:۳۷   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی؟
    همه عالم اگرم پشت کند، یار منی

    دل نبندم به کسی، روی نیارم به دری
    تا تو رویای منی، تا تو مدد کار منی

    راهی کوی توام، قافله سالاری نیست
    غم نباشد که تو خود، قافله سالار منی

    به چمن روی نیارم، نروم در گلزار
    تو چمنزار من استیّ و تو گلزار منی

    دردمندم، نه طبیبی، نه پرستاری هست
    دلخوشم، چون تو طبیب و تو پرستار منی

    عاشقم، سوخته ام، هیچ مددکاری نیست
    تو مددکار منِ عاشق و دلدار منی.
  • ۲۲:۴۰   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    حرف و صوت و گفت را بر هم زنم

    تا که بی این هر سه با تو دم زنم

    آن دمی کز آدمش کردم نهان

    با تو گویم ای تو اسرار جهان
    مولانا
  • ۲۲:۴۰   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی؟
    همه عالم اگرم پشت کند، یار منی

    دل نبندم به کسی، روی نیارم به دری
    تا تو رویای منی، تا تو مدد کار منی

    راهی کوی توام، قافله سالاری نیست
    غم نباشد که تو خود، قافله سالار منی

    به چمن روی نیارم، نروم در گلزار
    تو چمنزار من استیّ و تو گلزار منی

    دردمندم، نه طبیبی، نه پرستاری هست
    دلخوشم، چون تو طبیب و تو پرستار منی

    عاشقم، سوخته ام، هیچ مددکاری نیست
    تو مددکار منِ عاشق و دلدار منی
  • ۲۲:۴۰   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند
    <گل نمی‌روید،="" چه="" غم="" گر="" شاخساری="" بشکند="" باید="" این="" آیینه="" را="" برق="" نگاهی="" می‌شکست=""><پیش از="" آن="" ساعت="" که="" از="" بار="" غباری="" بشکند="" گر="" بخواهم="" گل="" بروید="" بعد="" از="" این="" از="" سینه‌ام=""><صبر باید="" کرد="" تا="" سنگ="" مزاری="" بشکند="" شانه‌هایم="" تاب="" زلفت="" را="" ندارد،="" پس="" مخواه=""><تخته‌سنگی زیر="" پای="" آبشاری="" بشکند="" کاروان="" غنچه‌های="" سرخ،="" روزی="" می‌رسد=""><قیمت لبهای="" سرخت="" روزگاری="" بشکند="" لبهای="" سرخت="" روزگاری="">
  • ۲۲:۴۱   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    شاه دلم گدا مکش ،من شده ام گدای تو
    گر چه ستم کنی به من،جان و تنم فدای تو

    مهر تو از وجود من،با غم دل نمی رود
    مهر منت به دل نشد،هر چه کنم برای تو

    از همه کس گذر کنم ،از تو گذر نمی شود
    مشکل تو وفای من،مشکل من جفای تو

    کن نظری که تشنه ام،بهر وصال عشق تو
    من نکنم نظر به کس،جز رخ دلربای تو

    جان من و جهان من،روی سپید تو شدست
    عاقبتم چنین شود،مرگ من و بقای تو

    از تو برآید از دلم ،هر نفس و تنفسم
    من نروم ز کوی تو ،تا که شوم فنای تو

    دست ز تو نمی کشم ،تا که وصال من دهی
    هر چه کنی بکن به من ،راضی ام از رضای تو

    مولانا
  • ۲۲:۴۱   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    از عارفی پرسیدم : روی نگین انگشترم چه حک کنم که وقتی شادم به آن بنگرم و وقتی غمگین شدم به آن نظر کنم؟
    عارف گفت :حک کن میگذرد.....!!!
  • ۲۲:۴۲   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    شب را نوشيده ام
    و بر اين شاخه هاي شکسته مي گريم
    مرا تنها گذار
    مرا با رنج بودن تنها گذار

    مگذار خواب وجودم را پرپر کنم
    مگذار از بالش تاريک تنهايي سر بر دارم
    و به دامن بي تار و پود رؤيا ها بياويزم

    سپيدي هاي فريب
    روي ستون هاي بي سايه رجز مي خوانند
    طلسم شکسته ي خوابم را بنگر
    بيهوده به زنجير مرواريد چشمم آويخته

    او را بگو
    تپش جهنمي مست
    او را بگو : نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام
    نوشيده ام که پيوسته بي آرامم
    جهنم سر گردان
    مرا تنها گذار

    سهراب سپهري
  • ۲۲:۴۶   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    آب بقا کجا و لب نوش او کجا ؟
    آتش کجا و گرمی آغوش او کجا ؟

    سیمین و تابنک بود روی مه ولی
    سیمینه مه کجا و بناگوش او کجا ؟

    داد لبی که مستی جاوید می دهد
    مینای می کجا و لب نوش او کجا ؟

    خفتم بیاد یار در آغوش گل ولی
    آغوش گل کجا و بر و دوش او کجا ؟


    بی سوز عشق ساز سخن چون کند رهی ؟
    بانگ طرب کجا لب خاموش او کجا ؟
  • ۲۲:۴۶   ۱۳۹۴/۱۰/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    یک مشت توبه دارم، اما همه شکسته
    زنجیر دین من را، زیباییت گسسته

    امروز عهد کردم،دیگر تو را نبینم
    اما شکست باعشق،عهدي که عقل بسته

    گفتم به چشمهایم،از شهر او سفر کن
    اما دریغ چشمم، بار سفر نبسته

    اینجا تمام شبهاست،همرنگ چشمهایت
    انگار رنگ چشمت،بر روي شب نشسته

    ماهی نمانده دیگر، در ظلمت شبانه
    شاید که آن ستاره،شد از هلال خسته

    شایدکه آسمان هم،آشفته گشته چون من
    شایدکه باز خورشید،از دام عشق رسته

    شاید که شمع هستی،درقلب تار شبها
    زینرو به سویت آید،پروانه دسته دسته
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان