خانه
2.96M

شعر و شیدایی

  • ۱۷:۴۵   ۱۳۹۴/۹/۴
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست

                            

  • leftPublish
  • ۱۱:۳۱   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    ريشه هايم نخ نما چون پُرز قالى ميشود

    بوسه ات در زير باران به چه عالى ميشود

    خواب ديدم دوش در آغوش من خوابيده اى

    آدم ديوانه زود حالى به حالى ميشود
  • ۱۱:۴۷   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    از تو سکوت مانده و از من، صدای تو

    چیزی بگو که من بنویسم به جای تو

    این شعر را رها کن و نشنیده ام بگیر

    بگذار در سکوت بمیرم برای تو
  • ۱۱:۴۸   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    چشم سرمست تو را عین بلا می‌بینم

    لیك ابروی تو چیزی است كه بالای بلاست

    #سلمان_ساوجی
  • ۱۲:۰۳   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    پا به پات تا هر جای دنیا میام آخه دوست داشتنتو دلم می خواد

    مثل یادت که نمی تونه بره مثل سایه ات که نمی تونه نیاد

    پاشو دلتنگی هاتو بهونه کن پاشو بی هوا به خواب من بیا

    تو که احساس غریبی می کنی به هوای آشنا شدن بیا

    ما بدون هم دو حرف ناتموم ما بدون هم دو اسم ساکتیم

    ما بدون هم دو احساس غریب پشت دو نگاه بی تفاوتیم

    ♫♫♫

    ساعت رسیدنت قلب منه که دقیقه ها رو محکم میزنه

    با تو دست و پامو باز می کنمو تازه این اول عاشق شدنه

    دل من از عشق تو دل نمی کنه دلم از خواب تو بیدار نمیشه

    بی هوا یه شب به خواب من بیا دیگه این دقیقه تکرار نمی شه

    به همین خاطره از تو قانع ام به همین دلخوشی حتی ساده تر

    منو از گوشه نشینی شبام منو از خستگی خودم ببر

    ما بدون هم دو حرف ناتموم ما بدون هم دو اسم ساکتیم

    ما بدون هم دو احساس غریب پشت دو نگاه بی تفاوتیم
  • ۱۳:۴۳   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    بسیار سالها گذشت تا بفهمم
    آن که در خیابان می گرید
    از آن که در گورستان می گرید
    غمگین تر است
    سالها گذشت ......
    ومن از خیابان های بسیار
    از گورستان های بسیاری گذشتم
    تا فهمیدم
    آن که حتی در خلوت خانه خویش
    نمی تواند بگرید
    از همه اندوهناک تراست
  • leftPublish
  • ۱۳:۴۶   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    ای که نزدیک تری از من دلتنگ به من ...
    بین ما نیست به جز فاصله ای اجباری !!!

    تکتم حسینی
  • ۱۳:۴۶   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    تو ترکم کردی و من همچنان در شهر خواهم ماند ...
    که رسم عاشقی را بین مردم جا بیندازم !!!

    محمد سلمانی
  • ۱۳:۴۶   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    سرگذشت کشته شدن احساس من
    به دست تو ... !
    سرگذشت آهویی ست
    که از روی کنجکاوی ایستاد !
    تالحظه ای
    تفنگ شکارچی اش را ببیند...!
  • ۱۳:۴۸   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    مردها همیشه
    شاعران بهتری اند....

    چون از زن می نویسند...
  • ۱۳:۴۸   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    همدمی تا دل ما را دهد آرام کجاست
    محرمی تا ز من آرد به تو پیغام کجاست؟

    حسرت بوسه زدن بر لب گرمی دارم
    لب یار ار ندهد دست ، لب جام کجاست؟

    باده گلرنگ و چمن خرم و سبز و من و چنگ
    هر دو در ناله که آن سرو گل اندام کجاست؟

    طمع صبح ندارم ز شبه تیره ی هجر
    ماهتابی که بر آید ز لب بام کجاست؟

    گر به روی تو برآشفت دلم دوش مرنج
    بحر را پیش مه چارده آرام کجاست؟

    کام خسرو نشدی همچو تو شیرین « فرهاد»
    در ره عشق نگر پخته کجا خام کجاست؟

    علی اشتری
  • leftPublish
  • ۱۳:۵۳   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست

    تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

    او که هرگز نتوان یافت همانندش را

    منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد

    غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

    از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

    هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

    مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر

    هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

    ...

    مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

    مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

    عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو

    به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

    قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

    مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

    حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

    بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

    " منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

    لای موهای تو گم کرده خداوندش را "

    از: کاظم بهمنی
  • ۱۷:۱۲   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
    امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
    دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
    از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
    رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
    حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم
    کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد است
    انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم
    سد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
    گر میوهٔ یک باغ نچیدیم ، نچیدیم
    سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
    هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم
    وحشی سبب دوری و این قسم سخنها
    آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم
  • ۱۷:۱۴   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست

    در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
    اصلن به تو افتاد مسیرم که بمیرم
    یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا
    افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
    یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
    یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
    این کوزه ترک خورد ! چه جای نگرانی است
    من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
    خاموش مکن آتش افروخته ام را
    بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

    فاضل نظری

    888

  • ۱۷:۱۵   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    خودت را جای من بگذار ؛ دلت بدجور می گیرد
    تمام خاطراتم را کسی بازور می گیرد

    همه گفتند عاشق شد ؛ همه گفتند خوشبخت است
    ومن هرگز نفهمیدم ؛ که چشم شور می گیرد

    تمام عمر عشقم را شبیه آتشی دیدم
    که خشک و تر نمی فهمد به چندین جور می گیرد

    تمام دلخوشی من همان تور سفیدی بود ...
    همان پیراهنی که بویی از کافور می گیرد

    کلاف سرنوشتِ من به دستان تو وا می شد
    ولی بی تو دلم از نقطه های کور می گیرد

    تو رفتی و دل این ماهی تنها برایت مرد ...
    ودستِ وحشی او را کسی با تور می گیرد

    مرا در کاخ های بی طلوع خود رها کردی
    ببین خوشبختی از چشم قشنگت نور گیرد.

    #بهار_حق_شناس
  • ۱۷:۳۵   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    بوسید سرم را که بگوید نگران بود
    دنبال کسی بود که خود غافل از آن بود

    دل بود و گرفتار وفایی که به سر نیست
    من بودم و یاری که دلش با دگران بود

    هرشب جگرم سوخت از این عشق خیالی
    این سیل جگرسوز که از دیده روان بود

    من ساکن کوی توام و از تو چه دورم !
    میسوزم از این عشق که در برزخ جان بود

    هرچند بگویم که تو را دوست ندارم
    چیزی که عیان است چه حاجت به بیان بود
  • ۱۷:۳۶   ۱۳۹۴/۹/۲۵
    avatar
    mona monaکاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست

    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
    عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
    دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
    باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

    ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
    ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
    آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
    که دل اهل نظر برد که سریست خدایی

    پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
    تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی
    حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
    این توانم که بیایم به محلت به گدایی

    عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
    همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
    روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
    در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

    گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
    چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
    شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
    تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

    سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
    که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی
    خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
    نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

    "غزل از: سعدی"

  • ۰۰:۲۱   ۱۳۹۴/۹/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    کافه ایی بود وشرابی بود و یاری بود ومن
    دفتری بود و قلم بود و قراری بود و من

    مثنوی بود و غزل بود و رباعی بود و نثر
    گوشه ی چشمی، سلامی،انتظاری بود ومن

    فخر بود و ناز بود و عشوه بود و طعنه ها
    درد بود وصبر بود و برد باری بود و مــن

    نوش بود و خنده بودوجوش بودوصدخروش
    جوهری بود و قلم چون زرنگاری بود و من

    خنده ایی بود و نگاهِ گوشه ی چشمان او
    التماسی بود و قلب بی قراری بود و من

    ماه بود و سفره بود و دانه بود و دام بود
    زهره ایی بود و مهی را در کناری بود و من

    عشق بود و یک سلامی بود و شرح عاشقی
    حرکتی بود ه که آن را انتهاری بود ومن

    بــرق بود و جـام بود و شربت اکثیر عشق
    یـــار بود و طعمِ آبِ نوبــهاری بــود و من

    غنچه ایی بود و دو برگ خنجری، گیسو کمند
    گردنی بود و طنــابی بود و داری بود و من
  • ۰۰:۲۸   ۱۳۹۴/۹/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتم
    با دو چشم مست تو راز و نیازی داشتم

    با تمنای رخ زیبای تو ناز آفرین،
    غرق دریای نیاز و چشم نازی داشتم

    شانه ات را آرزو کردم که بغضی بشکنم
    با دلی باران زده پر سوز سازی داشتم

    شب که آمد کوچه ها رنگ نگاهت را گرفت
    همچو شبگردان نوای دلنوازی داشتم

    تا سحر در معبد چشمان تو دیوانه وار
    بی دل و شیدا چه شوری در نمازی داشتم

    در میان شعله ها آتش به جان پروانه وار
    گرد شمع روی تو سوز و گدازی داشتم

    ناز شست ماه رویت ای گل رعنای من
    همچو بلبل نغمه های یکه تازی داشتم

    چون کبوتر خسته در پایان یک پرواز تلخ
    دل به سودای شکار شاهبازی داشتم...
  • ۰۰:۳۳   ۱۳۹۴/۹/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    تو را گم می كنم هر روز و پیدا می كنم هر شب
    بدین سان خواب ها را با تو زیبا می كنم هر شب

    تبی این گاه را چون كوه سنگین می كند آن گاه
    چه آتش ها كه در این كوه برپا می كنم هر شب

    تماشایی است پیچ و تاب آتش ها، خوشا بر من
    كه پیچ و تاب آتش را تماشا می كنم هر شب

    مرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوست
    چگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شب

    چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
    كه این یخ كرده را از بی كسی، ها می كنم هر شب

    تمام سایه ها را می كشم بر روزن مهتاب
    حضورم را ز چشم شهر حاشا می كنم هر شب

    دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
    چه بی آزار با دیوار نجوا می كنم هر شب

    كجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی؟
    كه من این واژه را تا صبح معنا می كنم هر شب
  • ۰۰:۳۵   ۱۳۹۴/۹/۲۶
    avatar
    نازنین جون
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت

    آه از آیینه کـــه تصویـــر تـــو را قاب گرفت

    خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد

    کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت

    در قنوتـــم ز خدا «عقـل» طلب مــــی کردم

    «عشق» اما خبر از گوشه ی محراب گرفت

    نتوانست فـــرامــــوش کند مستــــی را

    هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت

    کـــی بـــــه انداختن سنگ پیاپـی در آب

    ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟!
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان