خانه
757K

کافه نویسندگان

  • ۱۰:۵۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    سلام به همه دوستان عزیزم

    برای اینکه خط داستان گم نشه بهتره که یه جایی داشته باشیم تا در مورد داستان گاهی به بحث و گفتگو بنشینیم و چه جایی بهتر از کافه نویسندگان. قبلا این اتفاق در کافه گفتگو می افتاد که به دلیل حجم بالای مباحث، بحث تخصصی داستان نویسی در لابه لای بقیه صحبت ها گم می شد. 

    خب در ابتدا من چند پیشنهاد دارم که اگه  دوستان موافق بودند بعد از تصویب اجرایی بشه.

    پیشنهاد اول: برای تصویب هر پیشنهادی باید حداقل نیمی از دوستان با آن موافق باشند.

    دوم: موضوع داستان نیز از این امر مستثنی نیست و برای موضوع داستان هم باید رای موافق نیمی از دوستان کسب گردد.

    سوم: هر داستان روز شنبه شروع و در روز چهارشنبه خاتمه یابد.  اضافه نمودن تعداد روزها یا کاستن آن با رای نیمی از دوستان امکان پذیر است.

    چهارم: در هر داستان نفراتی که در آن داستان خاص مشارکت مستمر داشته اند حق دارند در پایان بندی داستان هم شریک شوند. (کسی که کمتر از 4 پست در داستان داشته نمی تواند در پایان بندی مشارکت کند.) 

    پنجم: هر داستان با 4 پست به پایان می رسد یعنی وقتی داستان رو به پایان می رود، با یک پست انتهای داستان بسته نشود و امکان اضافه کردن مطلب برا ی بقیه دوستان که در نوشتن داستان مشارکت مستمر داشته اند امکان پذیر باشد. 

    حالا این آخری رو برای چی گفتم: مثلا ممکنه برای شما اصلا مهم نباشه چرا مهران رفت توی اون جریانو چی شد ولی یکی از دوستان  بخواد داستان رو از دید سوم شخص تعریف کنه(بهزاد) و بگه چرا اینطوری شد یا خیلی از بچه ها که فقط خواننده هستن منتظرن دلیل رو هم بخونن. یا مثلا توی این داستان آخر کسی بخواد تکلیف قسمت عاشقانه سامی و الکس رو روشن کنه.(خودم، شایلان، نوشان) پس انتهای داستان هم مشارکتی بسته شه.

    ششم: اگر نشانه یا سرنخی در داستان ایجاد شد توسط شخص ایجاد کننده یا هر کدام از دوستان تکلیف اون قضیه هم روشن شه اینجوری نشه ته داستان یه سری چنگال کنار یه قبر بمونه یا مثلا اینکه چرا دهکده در نقشه نیست بی جواب باشه.) اینجوری داستان استخوان دار تر میشه.

    در ابتدا هیئت نویسندگان اینجا نام نویسی کنن. ( کسانی که می خوان در داستان نویسی شرکت کنن.)

    در صورت نام نویسی و شرکت نکردن در سه داستان پیاپی شخص از هیئت به طور خودکار حذف میشه و مجددا باید نام نویسی کنه.

    لطفا اول نام نویسی کنید بعد  این شش پیشنهاد من رو به رای بگذارید. در صورتی که پیشنهادی دارید بنویسید تا در صورت تصویب اجرایی بشه.

    متشکرم از همتون.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۴   ۱۱:۰۵
  • leftPublish
  • ۰۹:۲۲   ۱۳۹۷/۵/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    خب از سه قسمت آخر قسمت نوشان رو خونده بودم که قسمت قشنگی هم بود.
    الان هم قسمتی که مهرنوش نوشته بود رو خوندم هیجان و طرح داستان خیلی قشنگ بود. آفرین. فقط من یک مشکلی رو مطرح کنم اینه که وقتی قسمتهای مهرنوش در مورد جنگ رو می خونم مثل این قسمت که شامل جزییات زیادی هم هست خوندنم خوب پیش نمیره مثلا این قسمت رو در سه تیکه خوندم چون ذهنم خسته میشد. بعضی قسمتها رو چند بار می خونم تا بخوام تجسم و درک کنم حالا سوالی که برام مطرحه اینه که این مشکل از نوشتن مهرنوشه یا اطلاعات جنگیِ من؟ نوشان و بهزاد شما چی فکر می کنید؟
  • ۰۹:۴۵   ۱۳۹۷/۵/۶
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    خب قسمت بهزاد رو هم خوندم. قسمت روون و خوبی بود. یه سوال برام پیش اومد اینه که الان فرمانده کل جنگ کیه؟ آندریاس؟ چون نیکلاس و آندریاس هر دو تا فرمان میدن و استراتژیها رو اعلام می کنن.
  • ۱۰:۱۱   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    دوستان قسمت جدید رو بخوانید و اگه مطلبی هست بفرمایید. متشکرم
  • ۱۱:۳۸   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 
    خب از سه قسمت آخر قسمت نوشان رو خونده بودم که قسمت قشنگی هم بود.
    الان هم قسمتی که مهرنوش نوشته بود رو خوندم هیجان و طرح داستان خیلی قشنگ بود. آفرین. فقط من یک مشکلی رو مطرح کنم اینه که وقتی قسمتهای مهرنوش در مورد جنگ رو می خونم مثل این قسمت که شامل جزییات زیادی هم هست خوندنم خوب پیش نمیره مثلا این قسمت رو در سه تیکه خوندم چون ذهنم خسته میشد. بعضی قسمتها رو چند بار می خونم تا بخوام تجسم و درک کنم حالا سوالی که برام مطرحه اینه که این مشکل از نوشتن مهرنوشه یا اطلاعات جنگیِ من؟ نوشان و بهزاد شما چی فکر می کنید؟
    زیباکده

    من اگه بخوام نظر بدم اینطوری فکر میکنم که کلا به تصویر کشیدن صحنه جنگ و جزییاتش توی نوشته خیلی مشکله. البته منم یه سری پیشنهادات به مهرنوش دادم و بعد از تغییرات به نظرم خواناتر شد ولی در کل هم دید جنگی میخواد و هم تلاش برای تجسم همچین سطحی از تحرکات از روی متن برای نویسنده و خواننده جفتش چالش برانگیزه.

  • ۱۱:۴۰   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 
    خب قسمت بهزاد رو هم خوندم. قسمت روون و خوبی بود. یه سوال برام پیش اومد اینه که الان فرمانده کل جنگ کیه؟ آندریاس؟ چون نیکلاس و آندریاس هر دو تا فرمان میدن و استراتژیها رو اعلام می کنن.
    زیباکده

    ببین نیکلاس فرمانده ارتشه و آندریاس مثلا رهبر جنگه. یعنی کسی که به فرمانده ارتش دستور میده که چیکار کنه، بجنگن یا نجنگن و ...

    الان این نقش رو توی کشورها رییس جمهورها، رهبران و یا پادشاه ها دارن ولی قبلا چون پادشاه و در این حالت ولیعهد شخصا هم توی جنگ شرکت میکردن، چون عملا آندریاس از طرف پدرش به عنوان فرمانده کل قوا مشخص شده و همزمان خودش هم توی جنگ شرکت میکنه، توی دستورها و تصمیم گیریهای نظامی هم شرکت داره و چه بسا جاهایی از فرمانده ارتش هم نبوغ بیشتری داره.

  • leftPublish
  • ۱۱:۴۱   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    زیباکده
    فرک (Ferak) : 
    دوستان قسمت جدید رو بخوانید و اگه مطلبی هست بفرمایید. متشکرم
    زیباکده

    خیلی هم خوب، میبینم که نوشانم داره مینویسه. من سعی میکنم قسمت هاتون رو امروز و فردا بخونم و نظر بدم.

    آفرین که برگشتی 17

  • ۱۲:۱۹   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    شروع کوبنده ای بود دو تا قسمت تو یک روز
    منم نظرمو بگم
    1: داستان فرکو خوندم قشنگ بود نکته ای به ذهنم نمیرسه
    2: داستان خودم نمیدونم چرا امروز کم شد همه حرفهامو زدم من
    3: منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستم
    4: در مورد سوال فرک: من خوندم اون قسمت هایی که مربوط به جنگ بود توتالی برای منم فهمش سخت بود در عین حال اذعان میکنم نوشتنش فوق العاده پیچیده ست و دید وسیعی ای میخواد من در دو جا گریپاژ زدم یکی اونجا بود که تو شورای جنگ داشتن نظرات مختلفو بررسی میکردن یکی هم توضیح جنگ. پیشنهادم برای این مشکل دو جنبه داره یکی اینکه فکر میکنم حذف این توضیحات به داستانمون لطمه میزنه دوم اینکه میشه یه ذره کلی تر بنویسید که من و فرکم گیج نشیم
    با تشکر
  • ۱۴:۰۶   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    بچه ها ممنون از همفکریتون. خب با توجه به جوابهای شما متوجه شدم دلیلش اینه که من اطلاعاتم کم هست و متوجه نمیشم چون دوباره که الان نگاهی به قسمت مهرنوش کردم دیدم که اون ابتدای داستان و ایده کلارا و ...تا اینکه تورداکس ها چطور میتونن به پیاده سازی این ایده کمک کنن هم فهمیدنش برام سخت بود1-چون ایده کلارا را رو که توی قسمتهای قبل گفته شده بود یادم نبود2-اطلاعات بازرگانیم کمه
    به نظر خودم بهتره که وقتی متوجه نمیشم به جای اینکه صدبار بخونم بیام اینجا و از نویسنده اون قسمت بخوام توضیح بده برام
    آها یه نکته دیگه یادتون باشه دفعه قبل وقتی بهزاد یه قسمت خیلی طولانی نوشت من اومدم و پیشنهاد محدودیت متن دادم که رای نیاورد . الان هم به نظرم این قسمت مهرنوش خیلی طولانی بود و میشد قسمت کلارا کلا توی یه قسمت دیگه باشه.
    ضمنا اینم اضافه کنم این قسمت مهرنوش بعد از پیاده سازی استراتژیها و وقت عمل خیلی جذاب و پرهیجان بود و این قسمت رو دوست داشتم و خواستم بگم اشتباه برداشت نشه. بازم مرسی از همگی
  • ۱۴:۴۸   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    فرک کلارا به لیو پیشنهاد داد که چوب اکسیموسو به اسم چوب سیلورپاین بفروشید یه جا هم بازار تورداکسه که میشه برن به اونا بفروشن
    اینکه بیایم توضیح بخوایم اونجایی رو که نمیفهمیم روش خوبیه
  • ۱۵:۱۲   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    سلام بچه ها من اومدم
  • leftPublish
  • ۱۵:۱۸   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

    مورد شماره 1:
    فرگ جون اول اینکه من می دونم که این قسمت من خیلی طولانی شد و بخاطرش عذر خواهی می کنم، باور کن که بصورت ام پی تری توشتم تازه این شد
    چون در قسمت قبلی آقا بهزاد تا اونجا که نزدیک شدن ارتش ما رو با چشم دیده بودن نوشته بود و من مجبور بودم تمام حوادث قبل از جنگ و شروع جنگ رو تو یک قسمت بنویسم که آقا بهزاد بتونه قسمت خودش رو بنویسه
    مورد دوم:
    نوشتن این قسمت های جنگی برای خودمم خیلی سخته و مشاور جنگم رو کچل کردم از بس سوال پرسیدم و هزار تا صفحه از تاریج جنگ های باستان رو تا حالا خوندم!
    توی همه ی صفحات جنگ های هخامنشی و ساسانی و یونانی و رومی فیس بوک الان عضو هستم
    واقعا یا باید بنویسیم که جنگ شد و نتیجه این شد و یا باید جزییات ینویسیم که نتیجش اینجوری می شه و خودم فکر می کنم که در کل اینطوری قشنگتر باشه ولی با کمال میل حاضرم که اینجا هرچقدر که لازمه در موردش توضیح بدم، فقط کافیه سوالات رو مطرح کنید.

    ویرایش شده توسط مهرنوش در تاریخ ۷/۵/۱۳۹۷   ۱۵:۳۱
  • ۱۵:۲۳   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    در مورد داستان فرک جون:
    آفرین فرک جون که با این شلوغی بلاخره قسمت خودت رو نوشتی
    در مورد داستانت باید بگم که داستانت رو می تونم به 2 قسمت کاملا جدا تقسیم کنم:
    قسمت اول مربوط بود به بازبی و داستانش که خیلی مبتکرانه و عالی بود و من خیلی خوشم اومد تنها موردی که می تونم بهش اشاره کنم اغراق آمیز بودن جاسوس بود که حتی از مذاکرات چادر هم مطلع شده بود ولی اصلا چیزی نیست که کلیت زیبای این قسمت رو بخطر بندازه
    قسمت دوم مربوط به اعزام ارتش بود که دوباره موضوع رقابت سیمون و لابر که تکراری و غیر جذاب شده بر کل این قسمت سایه انداخته و به نظرم می شد با یکم محتوای دست اول تر مهیج تر نوشته بشه
  • ۱۵:۲۸   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست

    در مورد قسمت نوشان:
    نوشان جون مرسی که خیلی فوری قسمت خودت رو نوشتی
    قسمت تو خیلی خوب بود و نقطه ضعف بخصوصی نداشت، فقط قسمت اسپروس و دوستاش که توی شهر ها می گردن یکمی برای من گیج کننده می شه و به نظرم بهتره برای یادآوری اول یک جمله از عقبه و اتفاقی که برای هر شخص مهم تا حالا افتاده بنویسی و بعد ادامه بدی
    مثلا : فلانی که بعد از کشته شدن فلانی از اکسیموس بازگشته بود و فلان کرده بود به این شهر رسیده و توانست فلان کار را بکند ....ا
    البته این فقط یک پیشنهاد بود.
    اون ایده ی جایگزینی دلبان آکوییلا با کرونام باحال بود و به این که آکوییلا، اسپروس رو زنده می خواد مفهوم جدیدی اضافه کرد، واقعا آفرین

    ویرایش شده توسط مهرنوش در تاریخ ۸/۵/۱۳۹۷   ۰۹:۰۸
  • ۱۷:۰۸   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    بچه ها من قسمت های جفتتون رو خوندم.
    نظرات مهرنوش در مورد فرک تقریبا نظر منم هست. فقط یه سوال داشتم اونم اینکه قبلا گفتی نیروهای بی سرزمین چه توانایی هایی توی جنگ دارن و من فراموش کردم؟ چرا این 23 نفر میتونن توی سرنوشت جنگ چند ده هزار نفری برای شاردل اهمیت ویژه ای داشته باشن؟ اونم توی جنگ کلاسیک و رودررو. اگه گفتی بازم از توانایی هاشون یاداوری کن. اگه نگفتی و قراره بعدا بهمون بگی که منتظر میمونم ...
  • ۱۷:۱۶   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    نوشان من دو تا نکته داشتم. یکی اینکه چرا رفتن همچین جای پرتی قایم شدن؟ مگه نمیخوان یارگیری کنن؟ الان حضورشون اونجا چه فایده ای داره، هر چند روزی هم که بمونن؟ چون این چیزی نیست که آبا از آسیاب بیفته.

    نکته بعدی، قضیه کرونام جالب بود اما چرا قبلا به ذهن خود آکوییلا نرسیده بود؟ اگه محدودیتی در این زمینه نبود، خوب راحت میتونست اولین انتخاب خودش باشه که زنده دستگیرش کنن.
  • ۲۱:۵۸   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 

    مورد شماره 1:
    فرگ جون اول اینکه من می دونم که این قسمت من خیلی طولانی شد و بخاطرش عذر خواهی می کنم، باور کن که بصورت ام پی تری توشتم تازه این شد
    چون در قسمت قبلی آقا بهزاد تا اونجا که نزدیک شدن ارتش ما رو با چشم دیده بودن نوشته بود و من مجبور بودم تمام حوادث قبل از جنگ و شروع جنگ رو تو یک قسمت بنویسم که آقا بهزاد بتونه قسمت خودش رو بنویسه
    مورد دوم:
    نوشتن این قسمت های جنگی برای خودمم خیلی سخته و مشاور جنگم رو کچل کردم از بس سوال پرسیدم و هزار تا صفحه از تاریج جنگ های باستان رو تا حالا خوندم!
    توی همه ی صفحات جنگ های هخامنشی و ساسانی و یونانی و رومی فیس بوک الان عضو هستم
    واقعا یا باید بنویسیم که جنگ شد و نتیجه این شد و یا باید جزییات ینویسیم که نتیجش اینجوری می شه و خودم فکر می کنم که در کل اینطوری قشنگتر باشه ولی با کمال میل حاضرم که اینجا هرچقدر که لازمه در موردش توضیح بدم، فقط کافیه سوالات رو مطرح کنید.

    زیباکده

    مهرنوش جون از اينكه فهميدم براي نوشتن اين قسمتهاي جنگي انقد مطالعه ميكني و زحمت ميكشي خيلي هم لذت بردم و هم تعجب كردم واقعا نوشتن بعضي قسمتها الكي نميشه من حتما فردا چنتا سوال ازت ميپرسم تا فهمم از ماجرا بره بالاتر

  • ۲۲:۰۱   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    مهرنوش : 
    در مورد قسمت نوشان:
    نوشان جون مرسی که خیلی فوری قسمت خودت رو نوشتی
    قسمت تو خیلی خوب بود و نقطه ضعف بخصوصی نداشت، فقط قسمت اسپروس و دوستاش که توی شهر ها می گردن یکمی برای من گیج کننده می شه و به نظرم بهتره برای یادآوری اول یک جمله از عقبه و اتفاقی که برای هر شخص مهم تا حالا افتاده بنویسی و بعد ادامه بدی
    مثلا : فلانی که بعد از کشته شدن فلانی از اکسیموس بازگشته بود و فلان کرده بود به این شهر رسیده و توانست فلان کار را بکند ....
    البته این فقط یک پیشنهاد بود.
    اون ایده ی جایگزینی ذلبان آکوییلا با کروتام واقغا باحال بود و به این که آکوییلا، اسپروس رو زنده می خواد مفهوم جدیدی اضافه کرد، واقعا آفرین
    زیباکده

    در مورد اول:  حتما از اين به بعد اعمال ميكنم تو هم مسكل فرك و داري بعضي وقتها موضوعات قسمتهاي قبلي يادت ميره منم همينم ولي من هر قسمتو بخوام بنويسم كله قسمتهاي قبلي رو ميخونم امروز از اول فصل خوندم البته . ولي خب يه كم قاطي پاتي ميشه

    در مورد دوم: موچكرم  

    ویرایش شده توسط نوشان در تاریخ ۷/۵/۱۳۹۷   ۲۲:۰۲
  • ۲۲:۱۰   ۱۳۹۷/۵/۷
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    بهزاد لابی : 
    نوشان من دو تا نکته داشتم. یکی اینکه چرا رفتن همچین جای پرتی قایم شدن؟ مگه نمیخوان یارگیری کنن؟ الان حضورشون اونجا چه فایده ای داره، هر چند روزی هم که بمونن؟ چون این چیزی نیست که آبا از آسیاب بیفته.

    نکته بعدی، قضیه کرونام جالب بود اما چرا قبلا به ذهن خود آکوییلا نرسیده بود؟ اگه محدودیتی در این زمینه نبود، خوب راحت میتونست اولین انتخاب خودش باشه که زنده دستگیرش کنن.
    زیباکده

    بهزاد در مورد علت انتخاب اين مكان بعدا ميخوام داستان سازي كنم صبر كن البته داستانم ميتونست تو خونه يكي از همين دوازده نفرم اتفاق بيوفته ( تا همين امروزم قصدم همين برد) ولي يهو احساس كردم اينجوري يه جورايي باحال تر بشه مثلا انتقال حسه يه خونه نوستالژيك. الان كه نقد كردي اين ايده رو احساس كردم در آوردن اون حس و حال و علت اين انتخاب كار سختيه و بايد خيلي با دقت نوشته بشه اميدوارم از پيش بر بيام به هر حال اگر مشكلي داشت بهم بگي برطرفش ميكنم

    در مورد دوم هم حق با تواه خودم خيلي بهش فك كردم ولي ديدم شايد بهترين حالت اينه كه از سمت ايسي بوكو مطرح شه چون من ميخوام بيشتر از آكوييلا ايسي بوكو مكار به نظر بياد نميخوام آكوييلا خيلي خراب شه. يعني درسته كه تا حالا كلي حيله به كار برده ولي ديگه اين كار ناجوانمردانه رو ميخواستم خودش نگه

    حتلا با اين دفاع بگو تونستم منظورمو برسونم يا بايد تغييراتي بدم؟

  • ۰۹:۰۹   ۱۳۹۷/۵/۸
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    زیباکده
    نوشان : 
    زیباکده
    بهزاد لابی : 
    نوشان من دو تا نکته داشتم. یکی اینکه چرا رفتن همچین جای پرتی قایم شدن؟ مگه نمیخوان یارگیری کنن؟ الان حضورشون اونجا چه فایده ای داره، هر چند روزی هم که بمونن؟ چون این چیزی نیست که آبا از آسیاب بیفته.

    نکته بعدی، قضیه کرونام جالب بود اما چرا قبلا به ذهن خود آکوییلا نرسیده بود؟ اگه محدودیتی در این زمینه نبود، خوب راحت میتونست اولین انتخاب خودش باشه که زنده دستگیرش کنن.
    زیباکده

    بهزاد در مورد علت انتخاب اين مكان بعدا ميخوام داستان سازي كنم صبر كن البته داستانم ميتونست تو خونه يكي از همين دوازده نفرم اتفاق بيوفته ( تا همين امروزم قصدم همين برد) ولي يهو احساس كردم اينجوري يه جورايي باحال تر بشه مثلا انتقال حسه يه خونه نوستالژيك. الان كه نقد كردي اين ايده رو احساس كردم در آوردن اون حس و حال و علت اين انتخاب كار سختيه و بايد خيلي با دقت نوشته بشه اميدوارم از پيش بر بيام به هر حال اگر مشكلي داشت بهم بگي برطرفش ميكنم

    در مورد دوم هم حق با تواه خودم خيلي بهش فك كردم ولي ديدم شايد بهترين حالت اينه كه از سمت ايسي بوكو مطرح شه چون من ميخوام بيشتر از آكوييلا ايسي بوكو مكار به نظر بياد نميخوام آكوييلا خيلي خراب شه. يعني درسته كه تا حالا كلي حيله به كار برده ولي ديگه اين كار ناجوانمردانه رو ميخواستم خودش نگه

    حتلا با اين دفاع بگو تونستم منظورمو برسونم يا بايد تغييراتي بدم؟

    زیباکده

    به نظر من خیلی تعجب آور نیست که آکوییلا خودش فورا به این ایده نرسیده و اونو از شخص سومی دریافت کرده ! از نظر من باور پذیر بود.

  • ۰۹:۳۵   ۱۳۹۷/۵/۸
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    زیباکده
    بهزاد لابی : 
    نوشان من دو تا نکته داشتم. یکی اینکه چرا رفتن همچین جای پرتی قایم شدن؟ مگه نمیخوان یارگیری کنن؟ الان حضورشون اونجا چه فایده ای داره، هر چند روزی هم که بمونن؟ چون این چیزی نیست که آبا از آسیاب بیفته.

    نکته بعدی، قضیه کرونام جالب بود اما چرا قبلا به ذهن خود آکوییلا نرسیده بود؟ اگه محدودیتی در این زمینه نبود، خوب راحت میتونست اولین انتخاب خودش باشه که زنده دستگیرش کنن.
    زیباکده

    بهزاد من دیشب خیلی فک کردم تا صبح خواب جنگل بلوط و کاستد میدیدم 15 اون تیکه اشو عوض کردم حالا ایده استفاده از دلبان اسپروس انگار اول به فکر خود آکوییلا رسیده

  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان