نوشان :
بهزاد لابی :
نوشان من دو تا نکته داشتم. یکی اینکه چرا رفتن همچین جای پرتی قایم شدن؟ مگه نمیخوان یارگیری کنن؟ الان حضورشون اونجا چه فایده ای داره، هر چند روزی هم که بمونن؟ چون این چیزی نیست که آبا از آسیاب بیفته.
نکته بعدی، قضیه کرونام جالب بود اما چرا قبلا به ذهن خود آکوییلا نرسیده بود؟ اگه محدودیتی در این زمینه نبود، خوب راحت میتونست اولین انتخاب خودش باشه که زنده دستگیرش کنن.

بهزاد در مورد علت انتخاب اين مكان بعدا ميخوام داستان سازي كنم صبر كن البته داستانم ميتونست تو خونه يكي از همين دوازده نفرم اتفاق بيوفته ( تا همين امروزم قصدم همين برد) ولي يهو احساس كردم اينجوري يه جورايي باحال تر بشه مثلا انتقال حسه يه خونه نوستالژيك. الان كه نقد كردي اين ايده رو احساس كردم در آوردن اون حس و حال و علت اين انتخاب كار سختيه و بايد خيلي با دقت نوشته بشه اميدوارم از پيش بر بيام به هر حال اگر مشكلي داشت بهم بگي برطرفش ميكنم
در مورد دوم هم حق با تواه خودم خيلي بهش فك كردم ولي ديدم شايد بهترين حالت اينه كه از سمت ايسي بوكو مطرح شه چون من ميخوام بيشتر از آكوييلا ايسي بوكو مكار به نظر بياد نميخوام آكوييلا خيلي خراب شه. يعني درسته كه تا حالا كلي حيله به كار برده ولي ديگه اين كار ناجوانمردانه رو ميخواستم خودش نگه
حتلا با اين دفاع بگو تونستم منظورمو برسونم يا بايد تغييراتي بدم؟

به نظر من خیلی تعجب آور نیست که آکوییلا خودش فورا به این ایده نرسیده و اونو از شخص سومی دریافت کرده ! از نظر من باور پذیر بود.