۱۵:۱۵ ۱۳۹۱/۱۲/۲
برادر شوهرم دو سه روز بعد اینکه شوشو اومد پاشد اومد مهمون خونه ما مثلا کار داشت شوشو هم باهاش اینور اونور میرفت .مرد گنده نمیگفت اینها یه ماهه همدیگه رو ندیدن یه هفته با هم هستن من مزاحمشون نشم .شوشو اصلا خونه پیداش نمیشد . اخرش عصبانی شدم و گفتم من هیچی این بچه یک ماهه منتظره شما بیای الان هم این برادر خوش مرامت پا شده اومده شما باز نیستی . برا همین یه کم دعوامون شد .