مرسی بانو جان لطف داری
.
البته شما خودت استادی و تجربه ت خیلی بیشتر از منه اما دوست دارم کارایی که من انجام میدادم و بعدها فهمیدم نتیجه ی مثبتی داشته اینجا بگم البته بعضی از این کارا واسه سنهای بالاتر از سه چهار ساله اما گفتنش ضرری نداره . یه فلش کارتهایی هست که عکس های رنگی و خیلی قشنگی روش کشیدن اونا رو به بچه نشون میدادمو میگفتم بگو این چیه به نظرم فوقالعاده بود بعدها که یکم بزرگتر شد نوشته ی فارسی شم بهش نشون میدادم تا چشمش به حروف الفبا عادت کنه و طرز نوشتنشون تو ذهنش بمونه بازیهای خونه سازی که انواع مختلفی ازش تو بازار هست ذهن بچه رو خیلی فعال میکنه کتاب داستانهای کوتاه و آموزنده بخصوص کتابهای شعر درباره نماز و پیامبرا و اماما خیلی رو ذهن بچه تاثیر مثبت داره حتی اگه احساس کنید این چیزا رو نمیفهمه بازم سعی کنید هر شب قبل از خواب براش داستان یا شعر بخونید . من اون زمانا چند تا کتاب شعر درباره نماز و شهدا و شعرها و داستانهای آموزنده براش گرفته بودم همیشه واسش میخوندم بعد از اینکه داستان تموم میشد ازش میخواستم خلاصه ی داستانو برام بگه خیلی جالبه هر ماه خلاصه هایی که برام میگفت دقیق تر و با جزئیات بیشتر از ماه قبل بود و این نشون میده که بچه در طول داستان برای اینکه بتونه خلاصه ی بهتری بگه با دقت بیشتری به داستان گوش میده . بعضی وقتا ازش میخواستم نتیجه گیریشو از داستان بگه البته تو سنین پایین بچه نمیتونه نتیجه گیری کنه اما همین که ذهنشو چند دقیقه ای درگیر داستان بکنه خیلی خوبه بعد از چند دقیقه که احساس کردی ذهنش درگیر شده خودت آروم آروم نتیجه رو براش بگو اینجوری واسه فهمیدن جوابی که خودش بلد نبوده بیشتر کنجکاو میشه و به نتیجه گیری گوش میده مثلا یکی از بهترین شعرهای کودکانه عمو پینه دوز دممو بدوزه که در آخر به بچه میفهمونه هر مشکلی که داشته باشه اگه بره پیش خدا و ازش بخواد خدا حتما مشکلشو برطرف میکنه و بهش کمک میکنه و از این قبیل داستانها به نظرم خیلی واسه بچه خوبه . نقاشی کشیدن ذهن بچه رو خیلی فعال میکنه من هنوزم نقاشیای داداشمو دارم بعضی وقتا نگاهشون میکنیم خیلی کیف میده . کاردستی درست کردن فوق العاده س من یه عالمه برچسب حیوانات و حشرات و گیاهان میخریدم با مقوا بعد ازش میخواستم که برچسب حیواناتو رو قسمتهای مختلف مقوا بچسبونه ( بهش اجازه بدید خودش این کارارو انجام بده تا اعتماد به نفسش بره بالا و مستقل بار بیاد ) بعد درباره ی اونا صحبت میکردیم غذاهاشونو کنارش میچسبوندیم مثلا کنار ببر آهو میچسبوندیم کنار زرافه گیاه میچسبوندیم و ... بعد کنارشون نقاشیهاشونو میکشید تا مشخصه ی حیوانات تو ذهنش بمونه مثلا این که راه راه داره گور خره و ...
سعی کنید هر از چند گاهی حتما تو مسجد و مراسم مذهبی ببرینش حتی اگه اذیتتون میکنه یا به نمازخوندنها توجهی نداره بازم این چیزا تو ذهنش میمونه بابای من هر از چند گاهی داداشمو با خودش میبرد مسجد میگفت خیلی اذیت میکنه همش دور مسجد میدوه و مهرها رو برمیداره اما نتیجه ش این شد که الان تو دوازده سالگی خدا رو شکر مسجدی و تکبیر گو و مداح شده و همش تو بسیجه . هر از چند گاهی بشونیدش باهاش صحبت کنید فرقی نداره راجع به چی باشه اجازه بدید موضوع صحبتو خودش انتخاب کنه اینجوری میفهمه کسی هست که به حرفاش گوش میده و میتونه بهش اعتماد کنه و این تو ذهنش میمونه و در آینده همیشه بهتون تکیه میکنه و علاوه بر اینها دغدغه های کودکانه شو باهاتون درمیون میذاره و مسائلی که آزارش میده رو از ذهنش میریزه بیرون . من تقریبا هر شش ماه یه بار وقتی حوصله شو داشت ازش فیلم میگرفتم بهش میگفتم نیم ساعت وقت داری درباره ی هر چی که دلت میخواد صحبت کنی باورتون نمیشه این که تو هر زمان یه دغدغه ی خاصی داره شگفت زده تون میکنه یه بار درباره فوتبال حرف میزد یه بار از بسیجشون میگفت یه بار از کاراته یه بار از هنر هر دفعه از چیزی حرف میزد که اون زمان ذهنش درگیرش بود و من احساس میکردم بعد از گفتن حرفاش چقد راحت و سرزنده میشه بعضی وقتا میشینیم فیلماشو نگاه میکنیم و کلی لذت میبریم .
چقدر حرف زدم