۱۵:۰۹ ۱۳۹۴/۱۱/۲
روزگاری که طبیبان همه خود بیمارند!
دردها مثل بلا بر سرمان می بارند،
کوچه ها پر ز عبور است ولی چشمی نیست،
خانه ها پنجره شان نیست،همه دیوارند!
گریه می کرد گلی در تب یک روزنه گفت؛
"چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند"
ما که جز گریه ندیدیم خدا می داند!
خنده ی پنجره زیباست،ولی نگذارند!
کاش چوپان رهایی بشر جلوه کند،
تا که معلوم شود میش رخان سگسارند!
همه کشکول دو رنگی به کمر می بندند،
ریسمان گونه ولی مارتر از هر مارند!
من دهاتی تر از آنم که تو می اندیشی،
داس هستند نه دهقان،که گلی میکارند