۲۳:۲۵ ۱۳۹۴/۱۱/۱۴
جای خالی ات
یک چمدان باران گذاشته ام
یک پاکت باران
که هر وقت فندک میزنم
انگشتهایم خیس میشوند
دلم نمیآید کیف دستیام را باز کنم،کمدِ لباسهایم را
الو!
شماره ی لو رفته ات را
عدد به عدد گریسته ام
الو!
این صدای رعد و برق است
که گلویم را به پنجره ی خانه ات وصل کرده است
و الا من،زیر شیروانی خانه تان
از زیر پیراهنی که هدیه داده ای
به آرامی زنگ می زنم!
#بهرنگ_قاسمی