خانه
6.6M

كافه گفت وگو ...

  • ۱۴:۱۶   ۱۳۹۳/۱۱/۶
    avatar
    کاپ آشپزی کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|48382 |46689 پست
    قربونت برم نازنين جونم باوركنين شايد با يكي دومورد حاضر به صحبت شدم اصلا نميگذارم به اونجا ها برسه كه بخوان سمج بشن و اصرار كنن همون اول ميگم نه راحت و آسوده
    باور كن نازنين جون يكي از اقوام ماما 2تا پسر داشت براي هر دو اومد اولي رو كه تا عنوان كردن با مامان بزرگ گفتم نه براي پسر دومي كه البته بزرگتر بود انقدر سماجت بخرج دادن سر كارم اومدن در هفته شايد 2-3روز ميومدن با گل و شيريني اما من حتي توي اتاقم نميومدم صبح به صبح مادر داماد نگون بخت زنگ ميزد و احالم رو ميپرسيد و كلي ازين صبحتها كه سنت رفته بالا بهتر از پسر من گيرت نمياد و ....
    خلاصه يبار با پسرشون اومدن مادرش هي ميگفت برين توي اتاق صحبت كنيد منم خودمو ميزدم به اون راه ديگه پسرش گفت مامان البته اگر مونا خانوم بخوان بهايتا هم بعد 1ساعت بلند شدن رفتن
  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان