قربونت برم نازنين جونم باوركنين شايد با يكي دومورد حاضر به صحبت شدم اصلا نميگذارم به اونجا ها برسه كه بخوان سمج بشن و اصرار كنن همون اول ميگم نه راحت و آسوده

باور كن نازنين جون يكي از اقوام ماما 2تا پسر داشت براي هر دو اومد اولي رو كه تا عنوان كردن با مامان بزرگ گفتم نه براي پسر دومي كه البته بزرگتر بود انقدر سماجت بخرج دادن سر كارم اومدن در هفته شايد 2-3روز ميومدن با گل و شيريني اما من حتي توي اتاقم نميومدم صبح به صبح مادر داماد نگون بخت زنگ ميزد و احالم رو ميپرسيد و كلي ازين صبحتها كه سنت رفته بالا بهتر از پسر من گيرت نمياد و ....
خلاصه يبار با پسرشون اومدن مادرش هي ميگفت برين توي اتاق صحبت كنيد منم خودمو ميزدم به اون راه ديگه پسرش گفت مامان البته اگر مونا خانوم بخوان بهايتا هم بعد 1ساعت بلند شدن رفتن