قربونت برم عزیزم . مریضتون بهتره ؟
بله خداروشکر بهترن و خطر رفع شد. ممنون که بیادم بودید
خدا رو شكر
من توي خونه هم بعضي وقتها ازين كارا ميكنم جمعه ها رو سعي ميكنم صبحونه رو توي حياط بخوريم خيلي ميچسبه
سلام احوال شما آقا بهزاد خوبيد
سلام. خوبم ممنون. تو چطوری؟
خدا رو شکر عزیزم
راستی چالش دعوتت کردم بیا
بفرما صبحونه دوستان
امروز گفتم متفاوت صبحونه بخوريم پشت بوم هم متفاوته ديگه نه
خیلی هم عااالیه...یاد خونه آقاجونم و پشت بومش افتادم...البته مابیشتر شامو اونجا میخوردیمو همونجام میخوابیدیم...یادش بخیر. واقعا
منکه خیلی شاکی شدم اخه همیشه زود میرسم دانشگاه اددی دیروز کار داشتم زودتر نمیرسیدم دقیقا ایستگاه آخر که میخواستم پیاده شم یهو عین دوش حموم شروع کرد به باریدن بعد زمینا طوری شده بود که پامو که گذاشتم انگار دوبار پامو با کفشو جوراب کردم تو استخر
آره بهزاد. عااااااااااااااااالی بود
اونجوری که آره. من شانسی که آوردم روز زوج بود و ماشین داشتم. اگه مثلا روزی مث امروز همچین بارونی بیاد حتما منم فحش میدم. هر چند اینقدر خشکسالی شده که هر چقدرم شرایط سخت بشه باز خوشحال میشم.
تازه مترو کرج و ... هم چند ساعت از کار افتادن اصلا اوضاع داغون شده بود. شنیدم حتما تو خرم آباد یه دختر دانشجو گیر افتاده تو آب و غرق شده! اخبارم زده بود. ببین چقدر بارون اومده.
سسسسلام به به ببين كي اينجاست
خوبيد مونا جان
مانيا جونم خوبن
منم خوبم ممنون
ممنون عزیزم
راستش این چالش تم داستان نویسی داره منم که کلا توو این قضیه تعطیلم ولی سعیمو میکنم
سلام سلطااان ..خوفی؟؟؟
غیبت نگو بلا بگووو از دورنظارت دارم به امورات مملکتی منتها مجال صدارت نیست فعلا
ببین اینجوریاس...منو نازنین با بارون میاییم ...یجورایی برکتیم میدونی؟؟؟