من وصیت نامه دارم هر وقتم فرصتی پیش بیاد واسه خانواده م روایتش میکنم که یادشون نره .
اون قدیما که داداشم لپ تاپ و گوشی نداشت میگفتم لپ تاپ و گوشیم واسه داداشم الان که داره اونام میرن پیشِ بقیه ی وسایلم .
گفتم همه ی لباسها و زیور آلات و کلا همه ی وسایلمو بدن به نیازمندا به خواهرم سپردم دستِ هر کسی ندشون مخصوصا لباسامو آخه واسه دوختنشون کلی زحمت کشیدم . گفتم بده به کسی که حسابی از گرفتنشون شاد میشه بعد بالا سرش وایسه تا با همون دلِ شاد یه فاتحه برام بخونه 
ابزار و وسایل هنریمو بدن به خانمهای سرپرست خانوار من که نتونستم ایشالله اونا بتونن ازشون کسب درآمد کنن .
میمونه یکم طلا که گفتم اونا رو بفروشن و برام نماز و روزه های قضامو بخرن . البته نماز قضا زیاد ندارم اما روزه های قضام همه شون موندن 
گفتم اگه ارثیه ای هم داشتم وقف امور خیریه کنن . راستی ما نزدیک خونمون یه قبرستون داریم که همه رو همینجا خاک میکنن من همیشه با خانواده م سرِ این موضوع بحث دارم من میگم اینجا رو دوست ندارم بابام میگه اینجا به ما نزدیکه اگه اینجا باشی زود به زود میایم بهت سر میزنیم ( زبونم لال ) منم میگم بابا من تازه مُردم از دستِ شماها راحت شدم هی راه به راه میخواید بیایید دیدنم که چی بشه؟ بعد مرگم نباید آرامش داشته باشم؟ 
آهان راستی گفتم یه عالمه ختم و سوم و پنجم و هفتم و ... هم برام نگیرید خوشم نمیاد ملت همه بریزن یه ماه تو خونمون بخورن و بخوابن یه فاتجه هم نفرستن خب فشار میاد به خانواده م اگه اینجوری باشه که میرم شوهر میکنم چرا برم بمیرم؟
یه ختمِ ساده و بعدشم خدانگهدار و تمام .