درمورد تو ضیح بیشتر صبر کنید آهابا خنداننده شومثال بزنم که فک کنم هممون دیده باشیم وقتی یه نفر داره استند آپ میکنه بین شوخیاش یه فاصله زمانی میده که معمولا کوتاهو بیشتر از چند ثانیه نیست واین اجازه میده تا آدم نفس بگیره حالا فک کننید یه کمدین بیاد شوخیاش پشت سرهم بدون کوچک ترین فاصله ای شماداری به اول میخندی اون 5تا شوخیه دیگم گفته وچون فرایند ها ی شوخی بهم ربط داره ووقتی چند تا شوخیو از دست میدی تقریبا نمیتونی بقیه رو متوجه بشی برا همین کمتر می خندی
حالا داستان هم همینطوریه یکی از کامل ترین زنگ تفریحا تو داستان روباهم بخونیم
خوب اینو بهزاد نوشته تو صفحه 73اولش
.شب، هنگامی که اسپروس به اتاقشان آمد دید که شارلی اتاق را به صورت رمانتیکی چیده است و این باعث شد که اسپروس به نگهبانها بگوید از یک لایه دورتر نگهبانی را انجام دهند و اجازه ورود کسی را به داخل عمارت ندهند.
شارلی روی تخت مجلل نشسته بود و اسپروس پشتش را به او کرده بود تا شارلی بتواند به او برای درآوردن لباس های رسمیش کمک کند. شارلی همینطور که بندهای لباس اسپروس را باز میکرد شروع به سخن گفتن کرد : اسپروس، من متوجه شدم که شرایط بین سرزمین من و اکسیموس به شدت ملتهب شده. من خیلی نگرانم.
اسپروس لبخندی زد و گفت : من الان دارم با همسرم صحبت میکنم یا با سفیر دزرتلند؟
شارلی اخمی کرد و نگاه ناراحتی به خودش گرفت. اما اسپروس او را نوازش کرد و ادامه داد : شوخی کردم. حق داری نگران سرزمینت باشی. {همزمان بالاپوشش را خارج کرد و جایی گذاشت و دو جام شراب ریخت و یکی از آنها را به شارلی تعارف کرد و کنار او نشست} من هم نگران شرایط اقلیم های اطراف و تاثیرش بر سرزمین خودم هستم. انگار این صلح خیلی پایدار نخواهد بود. حمله دزرتلند هم به کرانه تاریکی باعث افزایش این تنش ها شده.
شارلی جامش را نوشید و سرش را روی پای اسپروس گذاشت و گفت : درسته البته کولینز ها همیشه به ما حمله های کور میکردند و امنیت جنوب دزرتلند رو از بین برده بودند. این حرکت صرفا یک کشورگشایی نبود هر چند که باز شدن راه دزرتلند به دریای شرقی خیلی برای ما اهمیت داشته.
اسپروس گفت : من دارم تمام سعیم رو میکنم که جلوی این جنگ گرفته بشه اما شرایط اینبار پیچیده تر از دفعه قبل هست.
شارلی سرش را بلند کرد و گفت : بله حتی شاید پیچیده تر از چیزی که فکرش رو بکنی، اما امشب نمیخوام بیشتر از این در موردش صحبت کنم، فردا به عنوان سفیر دزرتلند حرفهای مهمی با تو دارم. {این را گفت و شمع کنار تخت را فوت کرد و لبهایش را روی لبهای اسپروس گذاشت ...}
خوب اینجا بهترین جا واسه زنگ تفریح بود وبهزادم تا 70 درصد بهش اشاره کرده ولی بازم موضوع اصلی صحبتشون درمورد جنگ بود اینجا اگه به جای پادشاه یه همسرو به تصویر می کشیدی خیلی همون اتفاق زنگ تفریح می افتاد