خانه
790K

کافه نویسندگان

  • ۱۶:۱۹   ۱۳۹۷/۵/۲۷
    avatar
    کاربر فعال|1600 |833 پست

    درمورد تو ضیح بیشتر صبر کنید آهابا خنداننده شومثال بزنم که فک کنم هممون دیده باشیم وقتی یه نفر داره استند آپ میکنه بین شوخیاش یه فاصله زمانی میده که معمولا کوتاهو بیشتر از چند ثانیه نیست واین اجازه میده تا آدم نفس بگیره حالا فک کننید یه کمدین بیاد شوخیاش پشت سرهم بدون کوچک ترین فاصله ای شماداری به اول میخندی اون 5تا شوخیه دیگم گفته وچون فرایند ها ی شوخی بهم ربط داره ووقتی چند تا شوخیو از دست میدی تقریبا نمیتونی بقیه رو متوجه بشی برا همین کمتر می خندی

    حالا داستان هم همینطوریه یکی از کامل ترین زنگ تفریحا تو داستان روباهم بخونیم

    خوب اینو بهزاد نوشته تو صفحه 73اولش

    .شب، هنگامی که اسپروس به اتاقشان آمد دید که شارلی اتاق را به صورت رمانتیکی چیده است و این باعث شد که اسپروس به نگهبانها بگوید از یک لایه دورتر نگهبانی را انجام دهند و اجازه ورود کسی را به داخل عمارت ندهند.

    شارلی روی تخت مجلل نشسته بود و اسپروس پشتش را به او کرده بود تا شارلی بتواند به او برای درآوردن لباس های رسمیش کمک کند. شارلی همینطور که بندهای لباس اسپروس را باز میکرد شروع به سخن گفتن کرد : اسپروس، من متوجه شدم که شرایط بین سرزمین من و اکسیموس به شدت ملتهب شده. من خیلی نگرانم.

    اسپروس لبخندی زد و گفت : من الان دارم با همسرم صحبت میکنم یا با سفیر دزرتلند؟ 

    شارلی اخمی کرد و نگاه ناراحتی به خودش گرفت. اما اسپروس او را نوازش کرد و ادامه داد : شوخی کردم. حق داری نگران سرزمینت باشی. {همزمان بالاپوشش را خارج کرد و جایی گذاشت و دو جام شراب ریخت و یکی از آنها را به شارلی تعارف کرد و کنار او نشست} من هم نگران شرایط اقلیم های اطراف و تاثیرش بر سرزمین خودم هستم. انگار این صلح خیلی پایدار نخواهد بود. حمله دزرتلند هم به کرانه تاریکی باعث افزایش این تنش ها شده.

    شارلی جامش را نوشید و سرش را روی پای اسپروس گذاشت و گفت : درسته البته کولینز ها همیشه به ما حمله های کور میکردند و امنیت جنوب دزرتلند رو از بین برده بودند. این حرکت صرفا یک کشورگشایی نبود هر چند که باز شدن راه دزرتلند به دریای شرقی خیلی برای ما اهمیت داشته.

    اسپروس گفت :  من دارم تمام سعیم رو میکنم که جلوی این جنگ گرفته بشه اما شرایط اینبار پیچیده تر از دفعه قبل هست.

    شارلی سرش را بلند کرد و گفت : بله حتی شاید پیچیده تر از چیزی که فکرش رو بکنی، اما امشب نمیخوام بیشتر از این در موردش صحبت کنم، فردا به عنوان سفیر دزرتلند حرفهای مهمی با تو دارم. {این را گفت و شمع کنار تخت را فوت کرد و لبهایش را روی لبهای اسپروس گذاشت ...}

    خوب اینجا بهترین جا واسه زنگ تفریح بود وبهزادم تا 70 درصد بهش اشاره کرده ولی بازم موضوع اصلی صحبتشون درمورد جنگ بود اینجا اگه به جای پادشاه یه همسرو به تصویر می کشیدی خیلی همون اتفاق زنگ تفریح می افتاد

    ویرایش شده توسط دلداده در تاریخ ۲۷/۵/۱۳۹۷   ۱۶:۴۳
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان