خانه
754K

کافه نویسندگان

  • ۱۰:۵۴   ۱۳۹۴/۱۰/۲۳
    avatar
    کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست

    سلام به همه دوستان عزیزم

    برای اینکه خط داستان گم نشه بهتره که یه جایی داشته باشیم تا در مورد داستان گاهی به بحث و گفتگو بنشینیم و چه جایی بهتر از کافه نویسندگان. قبلا این اتفاق در کافه گفتگو می افتاد که به دلیل حجم بالای مباحث، بحث تخصصی داستان نویسی در لابه لای بقیه صحبت ها گم می شد. 

    خب در ابتدا من چند پیشنهاد دارم که اگه  دوستان موافق بودند بعد از تصویب اجرایی بشه.

    پیشنهاد اول: برای تصویب هر پیشنهادی باید حداقل نیمی از دوستان با آن موافق باشند.

    دوم: موضوع داستان نیز از این امر مستثنی نیست و برای موضوع داستان هم باید رای موافق نیمی از دوستان کسب گردد.

    سوم: هر داستان روز شنبه شروع و در روز چهارشنبه خاتمه یابد.  اضافه نمودن تعداد روزها یا کاستن آن با رای نیمی از دوستان امکان پذیر است.

    چهارم: در هر داستان نفراتی که در آن داستان خاص مشارکت مستمر داشته اند حق دارند در پایان بندی داستان هم شریک شوند. (کسی که کمتر از 4 پست در داستان داشته نمی تواند در پایان بندی مشارکت کند.) 

    پنجم: هر داستان با 4 پست به پایان می رسد یعنی وقتی داستان رو به پایان می رود، با یک پست انتهای داستان بسته نشود و امکان اضافه کردن مطلب برا ی بقیه دوستان که در نوشتن داستان مشارکت مستمر داشته اند امکان پذیر باشد. 

    حالا این آخری رو برای چی گفتم: مثلا ممکنه برای شما اصلا مهم نباشه چرا مهران رفت توی اون جریانو چی شد ولی یکی از دوستان  بخواد داستان رو از دید سوم شخص تعریف کنه(بهزاد) و بگه چرا اینطوری شد یا خیلی از بچه ها که فقط خواننده هستن منتظرن دلیل رو هم بخونن. یا مثلا توی این داستان آخر کسی بخواد تکلیف قسمت عاشقانه سامی و الکس رو روشن کنه.(خودم، شایلان، نوشان) پس انتهای داستان هم مشارکتی بسته شه.

    ششم: اگر نشانه یا سرنخی در داستان ایجاد شد توسط شخص ایجاد کننده یا هر کدام از دوستان تکلیف اون قضیه هم روشن شه اینجوری نشه ته داستان یه سری چنگال کنار یه قبر بمونه یا مثلا اینکه چرا دهکده در نقشه نیست بی جواب باشه.) اینجوری داستان استخوان دار تر میشه.

    در ابتدا هیئت نویسندگان اینجا نام نویسی کنن. ( کسانی که می خوان در داستان نویسی شرکت کنن.)

    در صورت نام نویسی و شرکت نکردن در سه داستان پیاپی شخص از هیئت به طور خودکار حذف میشه و مجددا باید نام نویسی کنه.

    لطفا اول نام نویسی کنید بعد  این شش پیشنهاد من رو به رای بگذارید. در صورتی که پیشنهادی دارید بنویسید تا در صورت تصویب اجرایی بشه.

    متشکرم از همتون.

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۴   ۱۱:۰۵
  • leftPublish
  • ۰۹:۲۸   ۱۳۹۶/۱۰/۲۱
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    مهرنوش : 
    یک چیز دیگه هم که فکر کنم اشتباه شده در مورد مرزهای شرقی اکسیموس هست که فکر کنم منظورت مرزهای غربی بوده

  • ۰۹:۳۳   ۱۳۹۶/۱۰/۲۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    نوشان : 
    مهرنوش : 
    یک چیز دیگه هم که فکر کنم اشتباه شده در مورد مرزهای شرقی اکسیموس هست که فکر کنم منظورت مرزهای غربی بوده

    مرزهای شرقی ما که سمت دریای لارا و آرگون هست که شما به اونجا برسید که دیگه تموم می شه میره!  سمت دریاچه ی قو، غرب کشور ماست.

  • ۰۹:۳۵   ۱۳۹۶/۱۰/۲۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    نوشان : 
    بهزاد لابی : 
    فرک (Ferak) : 
    به نظر میرسه نظر اصلاحی بهزاد رای آورد.
    بهزاد چون خیلی حرف توی حرف اومد برای روشن شدن اینکه دقیقا سر چی توافق شد. مسائل رو به شکل 1-2-3-4 ... بنویس. مرررسی
    راستی اینکه باسمن تسلیحاتی داره که ما نمی شناسیم چی موافقید.-من توی ذهنم یه سری گازهای سمی بود که خودشون و اسب هاشون رو با یه سری ماسک محافظت کنن یا یه همچین چیزی-

    حالا با همه صحبت هایی که شد ببین اینجوری خوبه :

    1- ما قلعه پاپایان رو تسخیر میکنیم با مشکلات فراوان اما از تجربه ش استفاده میکنیم و سانتا مارتا رو محاصره میکنیم و نیروهاش رو زمین گیر میکنیم

    2- بعد میرسیم به پالویرا(بر خلاف پیش بینی اکسیموس ها به کارتاگو حمله نمیکنیم) و اونجا رو هم با یه جنگ شدید تصرف میکنیم. اینجا پلین و آندریاس با هم روبرو میشن(تا اینجا ما افراد بیشتری کشته دادیم اما اکسیموس ها مضرات بسیار بیشتری دیدن)

    3- بعد قضیه آرتیفکت و آرگون میاد کمک اکسیموس ها و اونها پاتک میزنن و ما اول توی پالویرا یه کم میجنگیم اما سیلور پاین هم یهو میره و ما میبینیم اوضاع خوب نیست و کم کم عقب نشینی می کنیم.

    4- نزدیک های مرز که اکسیموسها خیلی تهاجمی شدن ما ارتشمون رو در یک لحظه خاصی پشت یکی از قلعه هامون که قلعه های ضعیف تری هستن متمرکز میکنیم و در حالی که اکسیموس ها میخوان راحت قلعه رو بگیرن با توجه به جادوگرها دچار هرج و مرج و کشتار میشن و بعد از اون شب درگیری های فرسایشی و ترس و تعجب دو گروه(از آرتیفکت و جادوگر) رو در بر میگیره

    5- میسلا به آرگون حمله میکنه و آگون اکسیموس رو تنها میذاره و کلا انگیزه فتح کشور مقابل به دلیل خسارات زیاد در دو کشور از بین میره و عملا میفهمن که شدنی نیست

    6- باسمن هم به ریورزلند حمله میکنه و البته فرصتی دست میده که ما اسپروس رو از دست آدم بدهای سیلورپاین نجات بدیم و کم کم جنگ جهانی شروع میشه.

    این جمع بندی من بود، حالا اگه خواستید چیزی بهش کم و زیاد کنید، بگید.

    چنتا نکته اولا اینکه به این زودی من نمیتونم یه کودتا رقم بزنم تو داستان حداقل باید یکسال گذشته باشه چون مخوام بچه اسپروس به دنیا اومده باشه

    دومین نکته که من چند بار پرسیدم ولی توجه شما رو جلب نکرد اینه که چرا نمیخواین مثل قبل چهار سیزن داشته باشیم؟ اگه بخوایم چهار سیزن باشیم میشه جنگ و کش داد تو این فصل با همون روند متعادل که هر دو طرف هم شکست و هم پیروزی دارند پیش میریم و این اتفاقها که میگین و منجر به جنگ جهانی میشه تو فصل بعد اتفاق بیوفته

    نوشان جون با این وضعیت شلوغی بچه ها عملا نمی شه و احتمالا داستان از وسطاش رها می شه!

  • ۰۹:۴۲   ۱۳۹۶/۱۰/۲۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    مرسی از اصلاحات نوشان جون، فقط هنوز یجایی نوشته شده با باقی 15000 نفر...
  • ۱۰:۱۲   ۱۳۹۶/۱۰/۲۱
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    بچه ها منم چند تا نکته بگم:
    1. منم با چهار فصل موافقم اگه بقیه موافق باشن فقط من نسبت به بقیه احتمالا قسمتهای کمتری می نویسم.
    2. مهمترین توافقی که الان باید صورت بگیره راجع به همین فصله، من دوست داشتم که برای فصل بعد پس از پایان این فصل قطعی توافق کنیم. چون ممکنه اتفاقاتی بیفته که دوست داشته باشیم کمی سناریو فصل بعد رو تغییر بدیم.-پس لطفا نقطه پایان این فصل رو مشخص کنید و کلیت فصل آخر می دونیم که جنگ باسمن هاست-اما جزییات بیشتر رو ابتدا فصل هماهنگ کنیم.
    3. روند داستان جوری پیش بره که در هر قسمت علاوه بر جنگ به مسائل دیگه هم پرداخته بشه

    لطفا با هرقسمت از صحبتم موافق یا مخالفید بگید
  • leftPublish
  • ۱۰:۲۱   ۱۳۹۶/۱۰/۲۱
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    خب اول خودم نظر یا رای بدم:
    1.چهار فصل
    2. پایان فصل دو گفتگو پلین و آندریاس و رسیدن ارتش آرگون، تغییرات در سیلورپاین
    3.من مثلا می خواستم راجه به صنعت -مثلا پارچه- یا بازرگانی و ... هم بنویسم که با روندی که بقیه نویسندگان می نویسن نوشتن چنین مسائلی بی ربط به بقیه نوشته هاست و کاملا در ضرب آهنگ داستان سکته ایجاد می کنه، پس نیمی از هر قسمت جنگ نیمی بقیه مسائل و اتفاقات
  • ۱۰:۲۶   ۱۳۹۶/۱۰/۲۱
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    آها راستی یه چیز دیگه، من الان زمان از دستم در رفته
    داستان از چه فصل و چه ماهی شروع شد؟
    جنگ از چه فصل و چه ماهی شروع شد؟
    الان چه فصل و ماهی است؟
  • ۱۱:۲۹   ۱۳۹۶/۱۰/۲۱
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    سلام فرک جون الان اواخر پاییز یا اوایل زمستون هست.
    یکی از مواردی که داستان رو سه سیزنه کردیم شلوغی زیاد تو بود!
  • ۱۲:۰۸   ۱۳۹۶/۱۰/۲۱
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    فرک (Ferak) : 
    خب اول خودم نظر یا رای بدم:
    1.چهار فصل
    2. پایان فصل دو گفتگو پلین و آندریاس و رسیدن ارتش آرگون، تغییرات در سیلورپاین
    3.من مثلا می خواستم راجه به صنعت -مثلا پارچه- یا بازرگانی و ... هم بنویسم که با روندی که بقیه نویسندگان می نویسن نوشتن چنین مسائلی بی ربط به بقیه نوشته هاست و کاملا در ضرب آهنگ داستان سکته ایجاد می کنه، پس نیمی از هر قسمت جنگ نیمی بقیه مسائل و اتفاقات

    1. چهار فصل یا بیشتر حتی  فقط فرک وقتش کمه که اونم قابل جبرانه

    2. تغییرات سیلورپاین اول فصل آینده میشه تو این فصلم سیلورپاین و دزرت لند به نسبت تو جنگها پیروز بشن و در آخر ارتش آرگون که رسید فصل تموم بشه

    3. نصف نصف از جنگ و اتفاقات داخلی سرزمین ها

  • ۱۲:۰۹   ۱۳۹۶/۱۰/۲۱
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    مهرنوش : 
    سلام فرک جون الان اواخر پاییز یا اوایل زمستون هست.
    یکی از مواردی که داستان رو سه سیزنه کردیم شلوغی زیاد تو بود!

    فرک هفته ای یه قسمت میتونه بنویسه منم از دوشنبه 25 ام امتحانهام تموم میشه تمام وقت در خدمت اسلام و مسلمینم

  • leftPublish
  • ۱۲:۲۰   ۱۳۹۶/۱۰/۲۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    نوشان : 

    چنتا نکته اولا اینکه به این زودی من نمیتونم یه کودتا رقم بزنم تو داستان حداقل باید یکسال گذشته باشه چون مخوام بچه اسپروس به دنیا اومده باشه

    دومین نکته که من چند بار پرسیدم ولی توجه شما رو جلب نکرد اینه که چرا نمیخواین مثل قبل چهار سیزن داشته باشیم؟ اگه بخوایم چهار سیزن باشیم میشه جنگ و کش داد تو این فصل با همون روند متعادل که هر دو طرف هم شکست و هم پیروزی دارند پیش میریم و این اتفاقها که میگین و منجر به جنگ جهانی میشه تو فصل بعد اتفاق بیوفته

    نکته اول اینکه زمانش مهم نیست فقط توافقش مهمه. یعنی ما توفق کردیم که تو وسطهای جنگ اسپروس رو خلع میکنی یکی دیگه میاد و از جنگ خارج میشی، یه کم بعدش به کمک ما، اسپروس دوباره جایگاه قبلیش رو پس میگیره(قبل از شروع جنگ جهانی).

    البته هنوزم اگه مور توافقت نیست، اجباری بهش نیست.

  • ۱۲:۲۹   ۱۳۹۶/۱۰/۲۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    فرک (Ferak) : 
    خب اول خودم نظر یا رای بدم:
    1.چهار فصل
    2. پایان فصل دو گفتگو پلین و آندریاس و رسیدن ارتش آرگون، تغییرات در سیلورپاین
    3.من مثلا می خواستم راجه به صنعت -مثلا پارچه- یا بازرگانی و ... هم بنویسم که با روندی که بقیه نویسندگان می نویسن نوشتن چنین مسائلی بی ربط به بقیه نوشته هاست و کاملا در ضرب آهنگ داستان سکته ایجاد می کنه، پس نیمی از هر قسمت جنگ نیمی بقیه مسائل و اتفاقات

    1- 4 فصل

    2- پایان فصل دو؛ فتح پالویرا توسط دزرتلند و سیلور پاین(یعنی چند روز بعد از صحبت های پلین و آندریاس که شب قبل از حمله اصلی صورت میگیره)

    3- پرداختن با ریتم کند به جنگ و اتفاقات خارج از جنگ و غیر مربوط به جنگ

    در مورد اینکه برای فصل بعد نقشه نگشیم، میتونیم عوضش کنیم یه جزییاتیش رو اما نحوه پایان این جنگ رو به نظر من یه همینی که توافق کردیم، یا از همین الان یه چیزی توافق کنیم. چون نحوه اتمام این جنگ روی نحوه حمله هم تاثیر داره. پس یا همینی باشه که نوشتیم یا به هر حال کامل توافق کنیم.

    در مورد جنگ جهانی و مسایل باسمن و چیزای دیگه بعدا هم میشه توافقاتی جدید اضافه کرد یا تغییراتی داد.

  • ۱۳:۱۰   ۱۳۹۶/۱۰/۲۳
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    بهزاد لابی : 

    حالا با همه صحبت هایی که شد ببین اینجوری خوبه :

    1- ما قلعه پاپایان رو تسخیر میکنیم با مشکلات فراوان اما از تجربه ش استفاده میکنیم و سانتا مارتا رو محاصره میکنیم و نیروهاش رو زمین گیر میکنیم

    2- بعد میرسیم به پالویرا(بر خلاف پیش بینی اکسیموس ها به کارتاگو حمله نمیکنیم) و اونجا رو هم با یه جنگ شدید تصرف میکنیم. اینجا پلین و آندریاس با هم روبرو میشن(تا اینجا ما افراد بیشتری کشته دادیم اما اکسیموس ها مضرات بسیار بیشتری دیدن)

    3- بعد قضیه آرتیفکت و آرگون میاد کمک اکسیموس ها و اونها پاتک میزنن و ما اول توی پالویرا یه کم میجنگیم اما سیلور پاین هم یهو میره و ما میبینیم اوضاع خوب نیست و کم کم عقب نشینی می کنیم.

    4- نزدیک های مرز که اکسیموسها خیلی تهاجمی شدن ما ارتشمون رو در یک لحظه خاصی پشت یکی از قلعه هامون که قلعه های ضعیف تری هستن متمرکز میکنیم و در حالی که اکسیموس ها میخوان راحت قلعه رو بگیرن با توجه به جادوگرها دچار هرج و مرج و کشتار میشن و بعد از اون شب درگیری های فرسایشی و ترس و تعجب دو گروه(از آرتیفکت و جادوگر) رو در بر میگیره

    5- میسلا به آرگون حمله میکنه و آگون اکسیموس رو تنها میذاره و کلا انگیزه فتح کشور مقابل به دلیل خسارات زیاد در دو کشور از بین میره و عملا میفهمن که شدنی نیست

    6- باسمن هم به ریورزلند حمله میکنه و البته فرصتی دست میده که ما اسپروس رو از دست آدم بدهای سیلورپاین نجات بدیم و کم کم جنگ جهانی شروع میشه.

    این جمع بندی من بود، حالا اگه خواستید چیزی بهش کم و زیاد کنید، بگید.

    فصل دوم با رنگ آبی

    فصل سوم با رنگ قرمز

    وفصل آخر یا چهارم با رنگ صورتی مشخص شده، درسته؟

    ویرایش شده توسط فرک (Ferak) در تاریخ ۲۳/۱۰/۱۳۹۶   ۱۳:۱۲
  • ۱۳:۲۲   ۱۳۹۶/۱۰/۲۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست

    سرزمین جنوب : سرزمین بیابان و طوفان => بهزاد لابی

    نام امپراطوری : Desert Land(دِزِرت لند)

    خاندان اصلی : گودِریان ها. Guderian (s) Family

    نام پادشاه : کینگ رومِل گودریان Romel Guderian 

    پرچم دزرت لند :

    جادو : شیروز

    جمله معرف امپراطوری : روح یا کوه، هر چیزی سایه خودشو داره. 

    پایتخت : دِیمانیا DayMania

    *****************************************************************

    ** ملکه کاترینا گودریان همسر رومل گودریان :  Catherina  Guderian

    ملکه نقش بالایی در مدیریت پایتخت بخصوص در مواقع صلح دارد که از او بیشتر خواهیم شنید

    ** پسر ارشد کینگ رومل گودریان : آندریاس گودریان  Andreas Guderian  

    آندریاس جوانی حدودا 30 ساله بود. قوی و قابل در استفاده از شمشیر و با درایت و دسیپلین بالا. او برای پیش برد نقشه ها و خلق تاکتیک های جدید بسیار مناسب بود. پوستی آفتاب دیده ولی نه چندان سوخته داشت و موها و چشمان مشکیش به ملکه مادر رفته بود.

    ** پسر دوم کینگ رومل : برنارد گودریان Bernard Guderian  

    او 17 ساله است و مشغول تعلیم دیدن در همه زمینه هاست و از او بیشتر خواهیم شنید.

    ** مشاور اعظم : مارتین لودویک لیدمَن Martin Lodwick Leadman

    مارتین لودویک لیدمن حدودا 60 ساله بود، مردی آرام اما با چهره ای عصبی و اخمو، موهای یکدست سفید و ابروهای خاکستری رنگ. قد بلند و لاغر اندام بود و ازینکه بخواهد افکارش را برای دیگران توضیح بدهد موذب میشد. با این حال در کمک به رومل گودریان هیچوقت کم نمیگذاشت و سختی مضاعفی را برای این موضوع تحمل میکرد.

    ** مشاور عملیاتی : اِروین مونتانا Ervin Montana

    اِروین مونتانا مرد تقریبا 40 ساله، قد بلند و تنومندی با چشمان نافذ آبی رنگ بود. موهای مشکی خود را همیشه خیلی کوتاه نگه میداشت و وظیفه اصلیش هماهنگ کردن بخش های مختلف حکومت در خارج از کاخ بود. به همین دلیل ارتباطات وسیعی با بخش های مختلف از فرماندهان نظامی گرفته، تا نیروهای امنیتی، بزرگان بازار و بخش های دیگر داشت.

    ** فرمانده نیروهای اطلاعاتی : لرد آرتور ساگِشتا Arthur Sageshta 

    از او بعدا بیشتر خواهیم شنید

    ** فرمانده سابق کل ارتش که در جنگ با کولینزها کشته شد : کارشان شابین Karshan Shabine

    کارشان شابین فرمانده کل ارتش دزرت لند، با موهای جوگندمی که کم کم رو به سپیدی میگذاشت. او معمولا مختصر و مفید حرف میزد. همه از این عادت او خبر داشتند که هرگز در جلسات رسمی چیزی نمیخورد یا نمی نوشید اما زمانی که مسئله مهمی را باید گوشزد میکرد جامش را در دست میگرفت.

    ** لوکاس شابین : پسر کوچک کارشان شابین که پس از مرگ پدر به همراه ماندا شابین مادرش به قصر نقل مکان کرده اند.

    ** فرمانده نیروی دریایی : بوریس سیدِنبرگ Boris Sidenburg

    مردی پرقدرت با چهره و چشمانی نافذ، پرابهت و با هوشی سرشار بود. از زمانی که به فرماندهی نیروی دریایی رسیده بود، ظرف دو سال نیروی دریایی را متحول کرده بود.

    ** قائم مقام و فرمانده سواره نظام سابق و فرمانده کل ارتش  بعد از مرگ کارشان شابین : نیکلاس بوردو Nicolas Bordeaux

    از او بعدا بیشتر خواهیم شنید.

    ** سفیر امپراطوری دزرتلند در خاک ریورزلند : رابرت لیدمن : Robert Leadman

    پسر مارتین لودویک لیدمن.  رابرت جوانی حدودا 30 ساله بود که به نسبت پدر بسیار خوش رو و خوش مشرب مینمود. اما تا همین سن هم درک بالایی در کنار پدر از اقلیم ها و نحوه کارکرد سیاست پیدا کرده بود. او در اولین صحبت قابل اعتماد و جسور به نظر میرسید که هنوز صعه صدر پدر را نداشت ولی رفتار نبوغ آمیزی در ساده سازی بحران ها داشت.

    ** معاون ارشد خزانه داری در روابط بین الملل. پست جدید سفیر امپروطری دزرتلند در خاک سیلور پاین : شارلی درومانیک charlie Dromanic

    شارلی درومانیک، معاون ارشد خزانه داری در روابط بین الملل هست. شارلی درومانیک، یک اشراف زاده اصیل از درومانی ست. پدر او سالها مشاور اصلی پادشاه قبلی دزرت لند در امور مالی بود. شارلی از معماران اصلی خرانه داری در دوران جدید و به شکل جدید آن است. زنی شجاع، خوش گذران، کنجکاو و با شناخت وسیعی از تمدن ها و مردم کشورهای دیگر، خوش صحبت و مستقل بود.

    ** سفیر امپروطوری دزرتلند در خاک اکسیموس : گَری وِگاس Garry Vegas

     گری وگاس از خاندان وگاس حدودا 35 ساله بود. تجربه خوبی از حضور در بسیاری از جلسات در کنار لیدمن بدست آورده بود. او از مردم بزرگترین شهر مرزی شرق امپراطوری، وِگامانس بود که به دلیل سالها همسایگی با اکسیموس ها شناخت خوب شخصی نیز از آنها داشت.

    ** فرمانده زبده یک لشکر امنیت داخلی : سِر سالوادور  Sir Salvador

    ** فرمانده یاغی هایی که به حکومت مرکزی پیوست : سالین دوسِل Saline Docell

    ** عقرب سرخ :  پیرمرد مرموزی که کسی نامش را نمیدانست در جنوبی ترین شهر دزرتلند و گاهی در مناطق تایگستر و کولینز زندگی میکرد و متخصص تولید سم و سلاح شناس قهاری بود. او اعتقاد داشت که قوی ترین سم ها از مواد طبیعی به دست می آید و گه گداری به مناطق بیابانی مرکز کشور سفر میکرد و یا در مناطق وحشی حیوان های مختلف را مطالعه میکرد. او تاریخچه همه سلاح ها و تاثیر انواع مواد در کاربر هر سلاح را بهتر از هر کسی میشناخت.

    ** لئوناردو پودین : از سربازان جوان و بسیار با استعداد دزرتلند، که هوش و شناخت بالایی از جنگها و استراتژی های آن دارد.

    ** موتانیشا : فرمانده وحشی ها در منطقه کولینز

    ****************************************************************

    -- درومانی : یکی از شهرهای مرکزی دزرت لند که سالهاست یاغی ها در اطراف این محل حضور دارند و مشکلاتی با مردم شهر بوجود می آوردند.

    -- ماستران : یکی از شهرهای مرزی دزرت لند با ریور لند که چند شورشی اجیر شده آنجا را به آتش کشیده بودند که خسارات زیادی زد اما شهر به خوبی باز سازی شده است.

    -- کارمونسال : جنوبی ترین شهر دزرتلد چسبیده به دو همسایه وحشی و از جاهایی با آب و هوایی نسبتا جنگلی تر و کاملا وحشی با تراکم جمعیتی بسیار پایین.

    -- وگامانس :  بزرگترین شهر مرزی شرق امپراطوری دزرتلند

    -- کرانه تاریکی : بخش ناشناخته تحت سلطه کولینزها که بخش اعظمی از آن به تصرف دزرتلند درآمده ست و تنها بخش جنوبی آن در اختیار کولینزهاست.

    -- شابینیا : منطقه اصلی از بخش تصرف شده کولینزها(کرانه تاریکی) که به دستور رومل به نام کارشان شابین نامگذاری شده است.

  • ۱۳:۲۴   ۱۳۹۶/۱۰/۲۳
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست
    فرک (Ferak) : 
    بهزاد لابی : 

    حالا با همه صحبت هایی که شد ببین اینجوری خوبه :

    1- ما قلعه پاپایان رو تسخیر میکنیم با مشکلات فراوان اما از تجربه ش استفاده میکنیم و سانتا مارتا رو محاصره میکنیم و نیروهاش رو زمین گیر میکنیم

    2- بعد میرسیم به پالویرا(بر خلاف پیش بینی اکسیموس ها به کارتاگو حمله نمیکنیم) و اونجا رو هم با یه جنگ شدید تصرف میکنیم. اینجا پلین و آندریاس با هم روبرو میشن(تا اینجا ما افراد بیشتری کشته دادیم اما اکسیموس ها مضرات بسیار بیشتری دیدن)

    3- بعد قضیه آرتیفکت و آرگون میاد کمک اکسیموس ها و اونها پاتک میزنن و ما اول توی پالویرا یه کم میجنگیم اما سیلور پاین هم یهو میره و ما میبینیم اوضاع خوب نیست و کم کم عقب نشینی می کنیم.

    4- نزدیک های مرز که اکسیموسها خیلی تهاجمی شدن ما ارتشمون رو در یک لحظه خاصی پشت یکی از قلعه هامون که قلعه های ضعیف تری هستن متمرکز میکنیم و در حالی که اکسیموس ها میخوان راحت قلعه رو بگیرن با توجه به جادوگرها دچار هرج و مرج و کشتار میشن و بعد از اون شب درگیری های فرسایشی و ترس و تعجب دو گروه(از آرتیفکت و جادوگر) رو در بر میگیره

    5- میسلا به آرگون حمله میکنه و آگون اکسیموس رو تنها میذاره و کلا انگیزه فتح کشور مقابل به دلیل خسارات زیاد در دو کشور از بین میره و عملا میفهمن که شدنی نیست

    6- باسمن هم به ریورزلند حمله میکنه و البته فرصتی دست میده که ما اسپروس رو از دست آدم بدهای سیلورپاین نجات بدیم و کم کم جنگ جهانی شروع میشه.

    این جمع بندی من بود، حالا اگه خواستید چیزی بهش کم و زیاد کنید، بگید.

    فصل دوم با رنگ آبی

    فصل سوم با رنگ قرمز

    وفصل آخر یا چهارم با رنگ صورتی مشخص شده، درسته؟

    آره نظر من اینطوریه.

  • ۱۳:۴۰   ۱۳۹۶/۱۰/۲۳
    avatar
    فرک (Ferak)کاپ عکاس برتر 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|11222 |5529 پست
    بهزاد لابی : 
    فرک (Ferak) : 
    بهزاد لابی : 

    حالا با همه صحبت هایی که شد ببین اینجوری خوبه :

    1- ما قلعه پاپایان رو تسخیر میکنیم با مشکلات فراوان اما از تجربه ش استفاده میکنیم و سانتا مارتا رو محاصره میکنیم و نیروهاش رو زمین گیر میکنیم

    2- بعد میرسیم به پالویرا(بر خلاف پیش بینی اکسیموس ها به کارتاگو حمله نمیکنیم) و اونجا رو هم با یه جنگ شدید تصرف میکنیم. اینجا پلین و آندریاس با هم روبرو میشن(تا اینجا ما افراد بیشتری کشته دادیم اما اکسیموس ها مضرات بسیار بیشتری دیدن)

    3- بعد قضیه آرتیفکت و آرگون میاد کمک اکسیموس ها و اونها پاتک میزنن و ما اول توی پالویرا یه کم میجنگیم اما سیلور پاین هم یهو میره و ما میبینیم اوضاع خوب نیست و کم کم عقب نشینی می کنیم.

    4- نزدیک های مرز که اکسیموسها خیلی تهاجمی شدن ما ارتشمون رو در یک لحظه خاصی پشت یکی از قلعه هامون که قلعه های ضعیف تری هستن متمرکز میکنیم و در حالی که اکسیموس ها میخوان راحت قلعه رو بگیرن با توجه به جادوگرها دچار هرج و مرج و کشتار میشن و بعد از اون شب درگیری های فرسایشی و ترس و تعجب دو گروه(از آرتیفکت و جادوگر) رو در بر میگیره

    5- میسلا به آرگون حمله میکنه و آگون اکسیموس رو تنها میذاره و کلا انگیزه فتح کشور مقابل به دلیل خسارات زیاد در دو کشور از بین میره و عملا میفهمن که شدنی نیست

    6- باسمن هم به ریورزلند حمله میکنه و البته فرصتی دست میده که ما اسپروس رو از دست آدم بدهای سیلورپاین نجات بدیم و کم کم جنگ جهانی شروع میشه.

    این جمع بندی من بود، حالا اگه خواستید چیزی بهش کم و زیاد کنید، بگید.

    فصل دوم با رنگ آبی

    فصل سوم با رنگ قرمز

    وفصل آخر یا چهارم با رنگ صورتی مشخص شده، درسته؟

    آره نظر من اینطوریه.

    موافقم

  • ۱۳:۴۷   ۱۳۹۶/۱۰/۲۳
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    فرک (Ferak) : 
    بهزاد لابی : 

    حالا با همه صحبت هایی که شد ببین اینجوری خوبه :

    1- ما قلعه پاپایان رو تسخیر میکنیم با مشکلات فراوان اما از تجربه ش استفاده میکنیم و سانتا مارتا رو محاصره میکنیم و نیروهاش رو زمین گیر میکنیم

    2- بعد میرسیم به پالویرا(بر خلاف پیش بینی اکسیموس ها به کارتاگو حمله نمیکنیم) و اونجا رو هم با یه جنگ شدید تصرف میکنیم. اینجا پلین و آندریاس با هم روبرو میشن(تا اینجا ما افراد بیشتری کشته دادیم اما اکسیموس ها مضرات بسیار بیشتری دیدن)

    3- بعد قضیه آرتیفکت و آرگون میاد کمک اکسیموس ها و اونها پاتک میزنن و ما اول توی پالویرا یه کم میجنگیم اما سیلور پاین هم یهو میره و ما میبینیم اوضاع خوب نیست و کم کم عقب نشینی می کنیم.

    4- نزدیک های مرز که اکسیموسها خیلی تهاجمی شدن ما ارتشمون رو در یک لحظه خاصی پشت یکی از قلعه هامون که قلعه های ضعیف تری هستن متمرکز میکنیم و در حالی که اکسیموس ها میخوان راحت قلعه رو بگیرن با توجه به جادوگرها دچار هرج و مرج و کشتار میشن و بعد از اون شب درگیری های فرسایشی و ترس و تعجب دو گروه(از آرتیفکت و جادوگر) رو در بر میگیره

    5- میسلا به آرگون حمله میکنه و آگون اکسیموس رو تنها میذاره و کلا انگیزه فتح کشور مقابل به دلیل خسارات زیاد در دو کشور از بین میره و عملا میفهمن که شدنی نیست

    6- باسمن هم به ریورزلند حمله میکنه و البته فرصتی دست میده که ما اسپروس رو از دست آدم بدهای سیلورپاین نجات بدیم و کم کم جنگ جهانی شروع میشه.

    این جمع بندی من بود، حالا اگه خواستید چیزی بهش کم و زیاد کنید، بگید.

    فصل دوم با رنگ آبی

    فصل سوم با رنگ قرمز

    وفصل آخر یا چهارم با رنگ صورتی مشخص شده، درسته؟

    موافقم

  • ۱۴:۴۷   ۱۳۹۶/۱۰/۲۴
    avatar
    بهزاد لابیکاپ آشپزی 
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|26996 |15954 پست

    بچه های نویسنده بشتابید

    ویرایش شده توسط بهزاد لابی در تاریخ ۲۵/۱۰/۱۳۹۶   ۱۱:۱۶
  • ۱۴:۴۸   ۱۳۹۶/۱۰/۲۵
    avatar
    نوشان
    دو ستاره ⋆⋆|4830 |2348 پست
    من نوشتم
  • ۱۸:۲۲   ۱۳۹۶/۱۰/۲۵
    avatar
    مهرنوش
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|10430 |5772 پست
    نوشان : 
    من نوشتم

    آفرین نوشان جون، منم نوشتم یه قسمت جنگی! 

    از اونجای نوشتت که اسپروس داره اخلاقش عوض می شه خیلی خوشم اومد  داره شبیه امپراتورهای خفن و با ابهت می شه ولی هنوز مهربونه 

    می خواید به بندر بوگوتا در دریاچه ی قو حمله کنید؟؟؟؟ ما بشدت دفاع می کنیم و حسابتون رو می رسیم 

    هووورااااا من از این داستان خیلی خوشم میاد، امروز فکر کنم 20 بار به مشاورم زنگ زدم 

  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان