خانه
3.24K

کوروش کبیر در قرآن

  • ۰۰:۱۹   ۱۳۹۲/۱/۵
    avatar
    کاربر فعال|173 |612 پست
    کلمه ذوالقرنین نام شخصی است که در قرآن و در سوره  کهف از آیه 83 تا 110 نام برده شده است .

    ذوالقرنین به معنای دو قرن است که برخی معتقدند که این نامگذاری به دلیل آن است که به شرق و غرب عالم رسیده است.عرب از آن به دو شاخ آفتاب تعبیر نموده است و بعضی میگویند که در دو طرف سر وی برآمدگی مخصوصی بوده  و سر انجام عده ای بر این عقیده اند که تاج مخصوص او دارای دو شاخک بوده است.

    اما قرآن ذوالقرنین را شخصی نامیده است که بنا بر درخواست قومی سدی ازآهن و مس جهت جلوگیری از هجوم بیگانگان برای آنان میسازد.

    به طور کلی سه نظریه در مورد این شخص وجود دارد.در نظر اول عده ای اعتقاد دارند که وی اسکندر مقدونی است و وی را اسکندر ذوالقرنین مینامند. این نظریه را ابو علی سینا در کتاب "دار الشفاء"خود بیان نموده است.دومین نظریه مربوط میشود به ابن هشام در کتاب"تاریخ سیره" و ابوریحان بیرونی در" الاثار الباقیه" که این دو نفر ذوالقرنین را از پادشاهان یمن میدانستند . در نهایت سومین و معتبرترین نظریه مربوط میشود به ابوالکلام آزاد،وزیر فرهنگ معاصر هند در کتاب "ذوالقرنین" که این شخص را کورش کبیر پادشاه ایران نامیده است.

    اکنون می توان گفت همه ی کارشناسان و مورخان اطمینان دارند که ذوالقرنین همان کوروش است.

    برخی با غرض یا به اشتباه اسکندر گجستیک (ملعون) را ذوالقرنین می دانند اما‌ این‌ معنی‌ با کلام قرآن‌ سازش‌ ندارد. چون‌ نخست قرآن‌ می گوید ذوالقرنین‌ مؤمن‌ به‌ خدا و روز قیامت‌ بوده‌ است‌ و دین‌ او دین‌ توحید بوده‌ است‌؛ ولی‌ ما میدانیم‌ که‌ إسکندر مشرک‌ بوده‌ و در تاریخ‌ آمده‌ است‌ که‌ ذبیحه خود را برای‌ ستاره مشتری‌ ذبح‌ نموده‌ است‌.

     

    و دوم  قرآن‌ ذوالقرنین‌ را مرد صالح‌ از عباد خدا و صاحب‌ عدل‌ و رفق‌ می‌شمارد؛ و تاریخ‌ برای‌ إسکندر خلاف‌ آنرا بیان‌ میکند.

     

    سوم اینکه در هیچیک‌ از تاریخها‌ نیامده‌ است‌ که‌ إسکندر مقدونی‌ سدّ یأجوج‌ و مأجوج‌ را بنا کرده‌ باشد. به هر حال از ذوالقرنین در قرآن به عنوان شخصیتی دادگستر و بشردوست یاد شده است.ودر تمام نوشته هایی که از زمان باستان چه در کتابهای دینی چه کتابهای غیر دینی آمده کوروش را فردی دادگستر و بشر دوست و کسی که اولین بیانیه حقوق بشر را اجرا کرده است  و کتیبه اش هنوز موجود می باشد ، ذکر شده است.

     

    دوتا از فروع دین ما تولی و تبری است که یعنی دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا است چون کوروش بزرگ دوست خدا فردی بود که احکام خدا را در زمین جاری می کرد و در واقع نماینده خدا در زمین بود باید مورد احترام همگی ما باشد و مقامش را گرامی داریم و نگذاریم آرامگاهش از بین برود و یا به او بی توجهی و توهین شود .

     

    چرا داستان ذو القرنین در قرآن آمده است؟

    سبب نزول سوره کهف این بود که قریش سه نفر را به قبیله نجران فرستادند تا از یهودیان آن دیار مسائلى را بیاموزند و با آن رسول خداصلى الله علیه وآله را بیازمایند. آن سه نفر «نضربن حارث بن کلده‏»، «عقبة‏بن ابى‏معیط‏» و «عاص بن وائل سهمى‏» بودند.

    این سه نفر به سوى نجران حرکت کرده و جریان را با علماى یهود در میان گذاشتند. یهودیان گفتند: سه مساله از او بپرسید، اگر آن طور که ما مى‏دانیم پاسخ داد، در ادعایش راستگو است. آنگاه از یک مساله دیگر بپرسید، اگر گفت مى‏دانم، بدانید که دروغگو است. گفتند: آن مسائل چیست؟ جواب دادند که از او از احوال جوانانى بپرسید که در قدیم الایام بودند و از میان مردم خود بیرون شده و غایب گشتند و در غیبتگاه خود خوابیدند. از او بپرسید چقدر خوابیدند؟ نفراتشان چند بود؟ چه چیز از غیر جنس خود همراهشان بود؟ و داستانشان چه بود؟

    مطلب دوم اینکه از او بپرسید داستان موسى که خدایش دستور داد از یک عالم پیروى کن و از او تعلم گیر چه بود؟ آن عالم که بود؟ موسى چگونه از او پیروى کرد؟ و سرگذشت موسى با او چه بود؟

    سوم اینکه از او از سرگذشت‏شخصى بپرسید که میان مشرق و مغرب عالم گردید تا به سد یاجوج و ماجوج رسید; او که بوده؟ و داستانش چگونه بوده است؟

    یهودیان پس از عرضه این مسائل جواب آن‏ها را نیز به فرستادگان قریش دادند و گفتند: اگر این طور که ما شرح دادیم جواب داد، صادق است، وگرنه دروغ مى‏گوید.

    فرستادگان قریش پرسیدند: آن یک سؤال دیگر که گفتید چیست؟ گفتند: از او بپرسید که قیامت چه وقت‏به‏پا مى‏شود؟ اگر ادعا کرد که من مى‏دانم قیامت چه موقع به‏پا مى‏شود، دروغگو است، ولى اگر گفت جز خدا کسى تاریخ آن را نمى‏داند، راستگو است.

    فرستادگان قریش به مکه برگشتند، نزد ابوطالب جمع شدند و گفتند: پسر برادرت ادعا مى‏کند که اخبار آسمان‏ها برایش مى‏آید، ما از او چند پرسش مى‏کنیم، اگر جواب داد، مى‏دانیم که راستگو است، وگرنه مى‏فهمیم که دروغ مى‏گوید! ابوطالب گفت: هر چه دلتان مى‏خواهد بپرسید!

    آن‏ها آن مسائل را مطرح کردند. رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: فردا جواب‏هایش را مى‏دهم; اما در وعده‏اى که داد «ان‏شاءالله‏» نگفت. به همین جهت، چهل روز وحى از او قطع شد تا آنجا که رسول خداصلى الله علیه وآله غمگین گردید و (بعضى از) یارانش که به وى ایمان آورده بودند به شک افتادند، و قریش شادمان شده و به استهزاء و آزار ایشان پرداختند; ابوطالب نیز سخت در اندوه شد.

    پس از چهل شبانه‏روز، سوره کهف بر پیامبر نازل شد. رسول‏خداصلى الله علیه وآله از جبرئیل سبب تاخیر را پرسید؟ (جبرئیل) گفت:ماقادرنیستیم‏ازپیش‏خود نازل شویم جز به اذن خدا.

     
    توضیح آیات قرآن

    «و یسئلونک عن ذى القرنین قل ساتلوا علیکم منه ذکرا»

    و از تو اى پیامبر درباره ذو القرنین سؤال مى‏کنند، در پاسخ ایشان بگو:به زودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو مى‏کنم.

    «انا مکنا له فى الارض و اتیناه من کل شى‏ء سببا» ما او را در روى زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم.
    سفر به مغرب:

    «فاتبع سببا» ذو القرنین از این اسباب و وسایل استفاده کرد و راه سفر را در پیش گرفت.

    «حتى اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فى عین حماة و وجد عندها قوما» تا به غروبگاه آفتاب رسید. در آنجا چنین در نظرش مجسم شد که خورشید در چشمه یا دریایى تیره و گل‏آلود فرو مى‏رود و در آنجا مردمى را دید که مجموعه‏اى از انسان‏هاى نیک و بد بودند.

    «قلنا یا ذا القرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا» گفتیم اى ذو القرنین، آیا مى‏خواهى بدان ایشان را مجازات کنى، یا روش نیکویى در مورد آن‏ها انتخاب مى‏نمایى؟

    «قال اما من ظلم فسوف نعذبه ثم یرد الى ربه فیعذبه عذابا نکرا»

    ذو القرنین گفت: ما کسى را که ستم ورزیده مجازات خواهیم کرد; سپس او به سوى پروردگارش باز مى‏گردد و خداوند او را مجازاتى شدید خواهد نمود; یعنى ظالمان و ستمگران، هم مجازات این دنیا را مى‏کشند و هم عذاب آخرت را.

    «واما من امن و عمل صالحا فله جزاء الحسنى وسنقول له من امرنا یسرا» و اما کسى که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نیکوتر - بیشتر از استحقاقش - خواهد داشت و ما به فرمان خود، او را به کارى آسان واخواهیم داشت.
    سفر به مشرق:

    ذو القرنین سفر خود را به غرب پایان داد و دوباره عزم سفر کرد; قرآن مى‏گوید:

    «ثم اتبع سببا» سپس بار دیگر از وسایلى که در اختیار داشت استفاده کرد و به طرف مشرق حرکت نمود.

    «حتى اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا»

    همچنان به راه خود به طرف مشرق ادامه داد تا به صحرایى نزدیک به محل طلوع خورشید رسید. در آنجا دید که خورشید بر جمعیتى طلوع مى‏کند که برایشان در برابر تابش آفتاب، هیچ‏گونه پوشش و سایبانى قرار نداده بودیم.

    «کذلک و قد احطنا بما لدیه خبرا» آرى، ذو القرنین این چنین بود! و ما به خوبى از امکانات و فعالیت‏هاى او آگاه بودیم.
    برگشت از مشرق و سفر به طرف کوه‏هاى یاجوج و ماجوج:

    «ثم اتبع سببا» باز از وسایل مهمى که در اختیار داشت استفاده کرد و به قصد سفر حرکت نمود.

    «حتى اذا بلغ بین السدین وجد من دونهما قوما لا یکادون یفقهون قولا».

    همچنان راه خود را ادامه داد تا به میان دو کوه رسید و در کنار آن دو کوه، قومى را یافت که هیچ سخنى را نمى‏فهمیدند; یعنى خیلى ساده و بسیط‏الفهم بودند.

    «قالوا یا ذا القرنین ان یاجوج و ماجوج مفسدون فى الارض فهل نجعل لک خرجا على ان تجعل بیننا و بینهم سدا» آن گروه - وقتى ذو القرنین را با آن قدرت و توانایى دیدند - به او گفتند: اى ذو القرنین، طایفه یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد مى‏کنند، آیا حاضرى پولى از ما بگیرى و میان ما و آن‏ها سدى ایجاد نمایى؟!

    «قال ما مکنى فیه ربى خیر فاعینونى بقوة اجعل بینکم و بینهم ردما».

    ذو القرنین در پاسخ آنان گفت: اموال و امکاناتى که پروردگارم در اختیارم گذاشته، از آنچه شما پیشنهاد مى‏کنید بهتر است. بنابراین من از شما اجر و مزد نمى‏خواهم! فقط مرا با نیروى انسانى کمک کنید تا میان شما و آن‏ها سد محکمى ایجاد نمایم!
    ساختن سد :

    «اتونى زبر الحدید حتى اذا ساوى بین الصدفین قال انفخوا حتى اذا جعله نارا» در ابتداى کار سدسازى، ذو القرنین چنین دستور داد: قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید و آن‏ها را روى هم بچینید تا اینکه کاملا میان دو کوه را بپوشانند. بعد گفت: در اطراف آن آتش بیفروزید و در آن بدمید.

    آنان چنین کردند تا قطعات آهن سرخ و گداخته گردید.

    «قال اتونى افرغ علیه قطرا» بعد گفت: اکنون مس مذاب برایم بیاورید تا روى این بریزم!

    و به این ترتیب، سدى آهنین در مقابل یاجوج و ماجوج ایجاد کرد، چنان که قرآن مى‏گوید:

    «فما اسطاعوا ان یظهروه وما استطاعوا له نقبا» پس از آن دیگر آن گروه مفسد قادر نبودند از روى آن عبور کرده یا راه نفوذ و حفره‏اى در آن ایجاد کنند.

    «قال هذا رحمة من ربى.» ذو القرنین در پایان کار سد گفت: این سد خود نعمت و رحمتى از پروردگار من است!

    «فاذا جاء وعد ربى جعله دکاء و کان وعد ربى حقا» گمان نکنید این یک سد جاودانى و ابدى است، بلکه آن زمان که وعده پروردگارم فرارسد، آن را در هم مى‏کوبد و به یک سرزمین صاف و هموار مبدل مى‏سازد و وعده پروردگارم حق است و تحقق خواهد یافت (وعده‏اى که بر اساس آن، در آستانه رستاخیز سازمان دنیا به هم خورده و تمامى استحکامات آن فرو خواهد ریخت). 



  • ۰۰:۲۱   ۱۳۹۲/۱/۵
    avatar
    مهندس مشعوف
    کاربر فعال|173 |612 پست
    کوروش بزرگ در تورات


    یهودیان در زمان ظهور کوروش دوران اسارت را در بابل می گذراندند. عده ای از یهودیان که پایبند دین و مذهب خود بودند، از اقامت در بابل که بت پرستی و فساد رواج زیادی داشت، رنج می بردند. در آن زمان پیامبران بنی اسرائیل پیشگویی کرده و مژده می دادند که به زودی خداوند شحصی را برای نجات یهودیان برمی انگیزد. پیشگویی های آن ها در آخرین سال های اقامت یهودیان در بابل با مشاهده ی وضعیت نامساعد این سرزمین بیشتر شد. یهودیان از پیشروی های ایرانیان آگاه شدند و با توجه به سیاست مدبرانه کوروش بود که پیامبران بنی اسرائیل پیشگویی هایی نمودند که به زودی به حقیقت پیوست. یکی از این پیامبران «اشعیا» بود که پیشگویی های او در تورات به شرح زیر است:



    «خداوند سپاه‌ مقدس‌ و شجاع‌ خود را که‌ مشتاق‌ خدمتش‌ هستند فرا خوانده‌ است‌ تا کسانی‌ را که‌ بر ایشان‌ غضبناک‌ است‌ مجازات‌ کند... آن ها را از سرزمین های‌ بسیار دور می‌آورد تا ایشان‌ را همچون‌ اسلحه‌ای‌ در دست‌ بگیرد و توسط‌ آن ها سراسر خاک‌ بابل‌ را ویران‌ کند و غضب‌ خود را فرو نشاند... من‌ مادها را که‌ توجهی‌ به‌ طلا و نقره‌ ندارند به‌ ضد بابلی‌ها برخواهم‌ انگیخت‌ تا بابلی‌ها نتوانند با پیشکش‌ کردن‌ ثروت‌ خود جان‌ خود را نجات‌ دهند.» اشعیا، باب 13



    «زمانی‌ خواهد رسید که‌ پادشاهی‌ عادل‌ بر تخت‌ سلطنت‌ خواهد نشست‌ و رهبرانی‌ با انصاف‌ مملکت‌ را اداره‌ خواهند کرد. هر یک‌ از آنان‌ پناهگاهی‌ در برابر باد و طوفان‌ خواهد بود. آنان‌ مانند جوی‌ آب‌ در بیابان‌ خشک‌، و مثل‌ سایه‌ خنک‌ یک‌ صخره‌ بزرگ‌ در زمین‌ بی‌آب‌ و علف‌ خواهند بود و چشم‌ و گوش‌ خود را نسبت‌ به‌ نیازهای‌ مردم‌ باز نگه‌ خواهند داشت‌. آنان‌ بی حوصله‌ نخواهند بـود بلکه‌ با فهم‌ و متانت‌ با مردم‌ سخـن‌ خواهنـد گفت‌.» اشعیا، باب 32



    «تسلی دهید به مردم من و مژده دهید، زیرا زمان مجازات سر آمد و از گناهان آنان در گذشتم... سخنان مرا بشنوید. چه‌ کسی‌ این‌ مرد را از مشرق‌ آورده‌ است‌ که‌ هر جا قدم‌ می‌گذارد آن جا را فتح‌ می‌کند؟ چه‌ کسی‌ او را بر قوم‌ها و پادشاهان‌ پیروز گردانیده‌ است‌؟ شمشیر او سپاهیان‌ آنان‌ را مثل‌ غبار به‌ زمین‌ می‌اندازد و کمانش ‌آنان‌ را چون‌ کاه‌ پراکنده‌ می‌کند... اما من‌ مردی‌ را از شرق‌ برگزیده‌ام‌ و او را از شمال‌ به‌ جنگ‌ قوم‌ها خواهم‌ فرستاد. او نام‌ مرا خواهد خواند و من‌ او را بر پادشاهان‌ مسلط‌ خواهم‌ ساخت‌. مثل‌ کوزه‌گری‌ که‌ گل‌ را لگدمال‌ می‌کند، او نیز آن ها را پایمال‌ خواهد کرد.» اشعیا، باب 41



    «خداوند که ولی تو است و تو را از رحم سرشته است چنین می گوید: من یهوه هستم و همه چیز را ساختم... و درباره کوروش می گوید که او شبان من است و تمام مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید. او اورشلیم را بازسازی خواهد کرد و خانه مرا دوباره بنیاد خواهد نهاد.» اشعیا، باب 44



    «خداوند کوروش‌ را برگزیده‌ و به‌ او توانایی‌ بخشیده‌ تا پادشاه‌ شود و سرزمین ها را فتح‌ کند و پادشاهان‌ مقتدر را شکست‌ دهد. خداوند دروازه‌های‌ بابل‌ را به روی‌ او باز می‌کند. دیگر آن ها به روی‌ کوروش‌ بسته‌ نخواهند ماند. خداوند می‌فرماید: ای‌ کوروش‌، من‌ پیشاپیش‌ تو حرکت‌ می‌کنم‌، کوه‌ها را صاف‌ می‌کنم‌، دروازه‌های‌ مفرغی‌ و پشت ‌بندهای‌ آهنی‌ را می‌شکنم‌. گنج های‌ پنهان‌ شده‌ در تاریکی‌ و ثروت های‌ نهفته‌ را به‌ تو می‌دهم‌. آن گاه‌ خواهی‌ فهمید که‌ من‌ خداوند، خدای‌ اسرائیل‌ هستم‌ و تو را به‌ نام‌ خوانده‌ام‌. من‌ تو را برگزیده‌ام‌ تا به‌ اسرائیل‌ که‌ خدمتگزار من‌ و قوم‌ برگزیده‌ من‌ است‌ یاری‌ نمایی‌. هنگامی‌ که‌ تو هنوز مرا نمی‌شناختی‌، من‌ تو را به‌ نام‌ خواندم‌. من‌ خداوند هستم‌ و غیر از من‌ خدایی‌ نیست‌. زمانی‌ که‌ مرا نمی‌شناختی‌، من‌ به‌ تو توانایی‌ بخشیدم‌، تا مردم‌ سراسر جهان‌ بدانند که‌ غیر از من‌ خدایی‌ دیگر وجود ندارد و تنها من‌ خداوند هستم‌... من‌ زمین‌ را ساختم‌ و انسان‌ را بر روی‌ آن‌ خلق‌ کردم‌. با دست‌ خود آسمان ها را گسترانیدم‌. ماه‌ و خورشید و ستارگان‌ زیر فرمان‌ من ‌هستند. اکنون‌ نیز کوروش‌ را برانگیخته‌ام‌ تا به‌ هدف‌ عادلانه‌ من‌ جامه‌ عمل‌ بپوشاند. من‌ تمام‌ راه ‌هایش‌ را راست‌ خواهم‌ ساخت‌. او بی‌آنکه‌ انتظار پاداش‌ داشته‌ باشد، شهر من‌ اورشلیم‌ را بازسازی‌ خواهد کرد و قوم‌ اسیر مرا آزاد خواهد ساخت‌.» اشعیا، باب 45



    خداوند در همین باب (45) می فرماید:« ای‌ قوم‌هایی‌ که‌ از دست‌ کوروش‌ می‌گریزید، جمع‌ شوید و نزدیک‌ آیید و به‌ سخنان‌ من‌ گوش‌ دهید. چه‌ نادانند آنانی‌ که‌ بت های‌ چوبی‌ را با خود حمل‌ می‌کنند و نزد خدایانی‌ که‌ نمی‌توانند نجاتشان‌ دهند، دعا می‌کنند. با هم‌ مشورت‌ کنید و اگر می‌توانید دلیل‌ بیاورید و ثابت‌ کنید که‌ بت‌پرستی‌ عمل‌ درستی‌ است‌. غیر از من‌ چه‌ کسی‌ گفته‌ که‌ این‌ چیزها در مورد کوروش‌ عملی‌ خواهد شد؟ غیر از من‌ خدایی‌ نیست‌.»



    « همه ی‌ شما بیایید و بشنوید. هیچ کدام‌ از خدایان‌ شما قادر نیست‌ پیشگویی‌ کند که‌ مردی‌ را که‌ من‌ برگزیده‌ام‌ حکومت‌ بابل‌ را سرنگون‌ خواهد کرد و آن چه‌ اراده‌ کرده‌ام‌ بجا خواهد آورد. اما من‌ این‌ را پیشگویی‌ می‌کنم‌. بلی‌، من‌ کوروش‌ را خوانده‌ام‌ و به‌ او این‌ مأموریت‌ را داده‌ام‌ و او را کامیاب‌ خواهم‌ ساخت‌.» اشعیا، باب 48



    از دیگر پیامبران، ارمیای نبی بود که در باب 31 کتاب خود به یهودیان مژده آزادی از اسارت و بازسازی اورشلیم را داد که این امر توسط کوروش محقق شد. از دیگر پیامبران یاد شده در عصر اسارت یهودیان، عزرای نبی بود که به همراه بسیاری از یهودیان پس از سقوط یهودا در سال 586 قبل از میلاد به بابل تبعید شد و در سال 539 ق.م با آزادی اسیران یهودی توسط کوروش به سرزمین خود بازگشت. او در باب 1 کتاب خود می گوید:

    « در سـال‌ اول‌ سلطنت‌ کـورش‌، پادشـاه‌ پارس‌، خداوند آن چه‌ را که‌ توسط‌ ارمیای‌ نبی‌ فرموده‌ بود، به‌ انجام‌ رساند. خداوند کورش‌ را بر آن‌ داشت‌ تا فرمانی‌ صادر کند و آن‌ را نوشته‌ به‌ سراسر سرزمین‌ پهناورش‌ بفرستد. این‌ است‌ متن‌ آن‌ فرمان‌: من‌، کورش‌ پادشاه‌ پارس‌، اعلام‌ می‌دارم‌ که‌ خداوند، خدای‌ آسمان ها، تمام‌ ممالک‌ جهان‌ را به‌ من‌ بخشیده‌ است‌ و به‌ من‌ امر فرموده‌ است‌ که‌ برای‌ او در شهر اورشلیم‌ که‌ در یهودا است‌ خانه‌ای‌ بسازم‌. بنابراین‌، از تمام‌ یهودیانی‌ که‌ در سرزمین‌ من‌ هستند، کسانی‌ که‌ بخواهند می‌توانند به‌ آن جا بازگردند و خانه‌ خداوند، خدای‌ اسرائیل‌ را در اورشلیم‌ بنا کنند. خدا همراه‌ ایشان‌ باشد!» عزرا، باب1



    با توجه به محتوای کتاب های ارمیا و اشعیا درباره ی ظهور کوروش و نجات بنی اسرائیل مشخص می شود که یهودیان کوروش را مسیح نجات بخش و در حقیقت شخص برانگیخته شده از سوی یهوه، خدای اسرائیل، می دانستند. مسلما خدمات کوروش در حق این قوم و اظهار محبت نسبت به ایشان باعث شد یهودیان او را مسیح خداوند تلقی کنند و ظهور او را به خواست خدا برای رهایی بنی اسرائیل از آوارگی و پراکندگی و همچنین بازسازی پرستشگاه اورشلیم بدانند.

    بعضی از محققین و مورخین کمک و خدمات کوروش را به یهودیان طور دیگر تعبیر نموده اند و به آن جنبه ی مذهبی و سیاسی داده اند اما لازم به یادآوری است که کوروش به فضیلت انسانی ارج می نهاد، بدون این که توجهی به اعتقادات و مذهب افراد بکند. او هر شهری را که تصرف می کرد، به اعتقادات مردم آن شهر احترام می گذاشت و علاوه بر این که به مردم شهر آسیبی نمی رسانید، به آن ها کمک نیز می کرد.



    گردآورنده: حسین حسینی پناه

  • ۱۹:۴۵   ۱۳۹۲/۱/۲۲
    avatar
    مهندس مشعوف
    کاربر فعال|173 |612 پست
    نظرتون چيه؟
  • ۱۸:۴۳   ۱۳۹۳/۷/۱۰
    avatar
    Komo
    کاربر فعال|1399 |934 پست
    عالی بود
  • ۱۹:۱۲   ۱۳۹۳/۷/۱۰
    avatar
    منا.همتا
    کاربر فعال|620 |475 پست
  • ۱۹:۵۱   ۱۳۹۳/۷/۱۰
    avatar
    مینا
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|8686 |5387 پست

    من عاشق مطالب تاریخی ام.خیلی خیلی خوب بود.مرسی
    البته میدونستم تو قران اشاره شده ولی تورات نه!
    ویرایش شده توسط مینا  در تاریخ ۱۰/۷/۱۳۹۳   ۱۹:۵۲
  • ۱۴:۱۴   ۱۳۹۳/۷/۱۱
    avatar
    خانوم خانوما
    کاربر فعال|193 |177 پست
    خوب بود اما چون خیلی زیاد بود همش رو نخوندم ولی بازم ممنون
  • ۱۷:۰۶   ۱۳۹۳/۷/۱۱
    avatar
    مهندس مشعوف
    کاربر فعال|456 |553 پست
    ممنونم دوستان
    http://jadoykalamat.ir
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2021 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان