بابایه کوهیار : سرکارم وقت استفاده از نت داریم.من هرچی بهش میگم بیاد خودش دوست نداره.نه از بودنم ناراحت نیست واتفاقا خبرهایه اینجا بودنمو دنبال هم میکنه ومنم براش میگم.همین دیشب بهش گفتم اینجا عضو شدم
چه خانمه خوب و روشن فکری
من اگه شوشو با اینهمه خانم میحرفید میکشتمش
نیکی ناز : برادر شوهرم دو سه روز بعد اینکه شوشو اومد پاشد اومد مهمون خونه ما مثلا کار داشت شوشو هم باهاش اینور اونور میرفت .مرد گنده نمیگفت اینها یه ماهه همدیگه رو ندیدن یه هفته با هم هستن من مزاحمشون نشم .شوشو اصلا خونه پیداش نمیشد . اخرش عصبانی شدم و گفتم من هیچی این بچه یک ماهه منتظره شما بیای الان هم این برادر خوش مرامت پا شده اومده شما باز نیستی . برا همین یه کم دعوامون شد .
باران : اه اه اه چه آدمیه این برادرشوهرت... چه نفعی واسش داره که انقدر خودش رو به شوشو میچسبونه آخه... اینکارو میکنه که نکنه شوهرتو راضی کنی برگرده پیشتون