خانه
2.78M

سلام علیکمـ

  • ۰۰:۵۷   ۱۳۹۳/۱۰/۲۶
    avatar
    پنج ستاره ⋆⋆⋆⋆⋆|28211 |24368 پست
    پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: ای عزیزم اَدم....

    با تو رازی دارم !..

    اندکی پیشتر اَی ..

    اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.

    زیر چشمی به خدا می نگریست !..

    محو لبخند غم آلود خدا ! دلش انگار گریست .

    ای عزیزم اَدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!..

    یاد من باش ... که بس تنهایم !!.

    بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!

    به خدا گفت :

    من به اندازه ی ....

    من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...

    به اندازه عرش ..نه ....نه

    من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!

    اَدم ،.. کوله اش را بر داشت

    خسته و سخت قدم بر می داشت !...

    راهی ظلمت پر شور زمین ..

    طفلکی بنده غمگین اَدم!..

    در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ...

    زیر لبهای خدا باز شنید ،...

    ای عزیزم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...

    نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...

    که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!!

    ای عزیزم اَدم .... نبری از یادم ؟؟!!!!..

  • leftPublish
  • برای شرکت در مباحث تبادل نظر باید ابتدا در سایت  ثبت نام  کرده، سپس نام کاربری و کلمه عبور خود را وارد نمایید؛    (Log In) کنید.
موضوع قبل
زیربخش
موضوع بعد
آخرین پست های این تالار
آخرین پست های این بخش
تبلیغات
 
تمامی حقوق مادی و معنوی سایت محفوظ و متعلق به سايت زیباکده بوده و استفاده از مطالب با ذکر و درج لینک منبع بلامانع است.
© Copyright 2026 - zibakade.com
طراحی و تولید : بازارسازان