آخه آلما جون تعدادش خیلی زیاده
احتمالا محدودیت زمان هم داره من به تنهایی سخته
همسری هم قبول نکرد میگه کارای زیاد خسته میشی آخه دوس داره وقتی میاد خونه ور دلش باشم
وقتی خیاطی هم میکنم تا قبل از اینکه بیاد وسایل را جمع میکنم برا خودم هروقتی یه چیزی میدوزم ولی زن عموی ش همیشه چادرهاش را میده من بدوزم میگه از همه بهتر میدوزی البته تعریف از خودم نباشه

تازه خونه جدید هم اومدیم هنوز کارام تموم نشده تازه از این به بعد همه میان دیدن و مهمونداریم شروع میشه